جهان کتاب خداوند است
تبليغ کتاب و ترويج کتابخواني از آن دست موضوعات ساده و در عين حال پيچيدهاي است که گاه بازدارنده بوده و گاه به صورت موقت و مقطعي مخاطبان آثار مکتوب را به تاثيرپذيري واداشته است. به همين دليل ساخته شدن يک مجموعه تلويزيوني که قرار است شيوههاي آرامش يافتن از طريق خلوت کردن با کتاب را نشان بدهد بسيار شوقانگيز و جذاب مينمايد. آنهم مجموعهاي که ميکوشد جور ساير برنامههاي تلويزيوني را ــ که اغلب، تبليغکننده مستقيم کالاهاي تجاري به حساب ميآيند ــ بکشد و اينبار به شکل مستقيم کالاهاي فرهنگي را فرياد بزند. در آستانه نزديک شدن به پخش نيمه دوم مجموعه تلويزيوني كتاب فروشي هدهد به سفارش ماهنامه صنعت سينما با سازنده اين مجموعه ( خانم مرضيه برومند) گفت و گويي انجام داده ام كه اگر حوصله خواندنش را داريد روي این جا كليك كنيد.
قلب های شيشه ای
نگاهی به فيلم شاعر زباله ها(محمد احمدی)
نكته: چهارشنبه سيزدهم دی قرار بود فيلم شاعر زباله ها اولين ساخته محمد احمديبه نمايش عمومی گذاشته شود. حتا قراردادهای اكرانش هم امضا شده بود. اما ظاهراً مديران اداره كل نظارت و نمايش صلاح ندانسته اند که این فیلم در شرایط فعلی به نمايش گذاشته شود. و البته اصلاحيه هايی به آن زده اند كه اگر من جای سازنده ی فیلم بودم ديگر قيدش را مي زدم ؛ چون در اين صورت شاعر زباله ها تبدیل به فيلم بيهوده ای مي شود كه به قول محسن مخملباف دیگر حتا تلنگری به هيچ كس نيست.
به هر حال با خودم قرار گذاشته بودم يادداشتی را كه براي اين فيلم نوشته بودم همزمان با اكرانش در وبلاگ بگذارم. عجالتاً نقدش را بخوانيد تا شايد مديران اداره كل نظارت و ارزشيابی از خر شيطان پايين بيايند و دستور بایگانی کردن مجوز نمايشش را پاره کنند!
کساني که فيلم نامه اوليه شاعر زباله ها را در وب سايت محسن مخملباف خوانده باشند می دانند دشواری کار سازنده فيلم، در کجا بوده ؛ خيلی سخت است که آدم يکی از فيلم نامه هاي مخملباف را(آن هم به عنوان اولين تجربه فيلم سازی) برگزيند و البته استقلال خود را هم حفظ کند. ادبيات ، زبان و لحن و نگاه مخملباف به گونه ای است که هرچقدر فيلم ساز، فيلم را کنترل کند، باز هم نگاه و ايده های او از جایی بيرون می زند! يکي از آن ها نگاه سياسی است که در آثار متاخر او حکم سقوط آزاد را برايش داشته و به عنوان مثال به داستان و فيلم نامه اي با ويژگي های فراموشی منجر شده ؛ نوشته ای که به طور حتم جزو ضعيف ترين آثار مکتوب مخملباف محسوب مي شود و شانس با او يار بود که مقدمات ساخت آن فراهم نشد!محمد احمدي که از گبه به اين سو، با خانه و خانواده مخملباف هم سو بوده، در هنگام ساخت شاعر زباله ها بيش از آن که موقعيت را براي تخليه روانی خود مناسب ببيند، به دنبال تجربه کردن بوده؛ تجربه نزديک شدن به قلب شيشه ای برخي آدم ها که در اين روز و روزگار، در حکم کيميا است.البته او در مستند درخشان اسير، انتظار... هم دورخيز مناسبی براي نزديک شدن به حريم اين محدوده داشت. اصلاً شايد بتوان موفقيت اين فيلم را در تعريف کردن کم و بيش بدون لکنت داستان اش به حساب تجربه قبلي فيلم ساز گذاشت. اما بی انصافی است اگر از تسلط او در هدايت فيلم به مسير سلامت، يادی به ميان نيايد.
متن اصلی شاعر زباله ها به صورت بالقوه ازاين نيرو برخوردار بوده که اثری سطحی و شعارزده از آن ساخته شود. اما سازنده فيلم ، با به جان خريدن غيرمنطقی بودن رفتار دختر جوان (ليلا حاتمي) از اشاره مستقيم به دليل آن صرفنظر کرده تا با تلنگرهايی که به هوش تماشاگر مي زند، فيلم خود را بسازد. مرگ غير منتظره مرد شاعر در حمام خانه اش يکي از آن هاست. و تعبير او از گاو بودن خود – که کاغذ مي خورد و شعر تحويل مي دهد- هم يکي ديگر. ( گفتم که، بالاخره، ديدگاه مخملباف، در جايی از فيلم بيرون مي زند!) با اين وجود، آن چه که گرمای فيلم را در برخي لحظه ها ( مثل گريستن رفتگر هنگام زمزمه کردن شعري از فدريکو گارسيا لورکا ) کم يا کم اثر کرده، لحن آميخته به تصنع بازيگر آن نقش است؛ نکته ای که البته به دليل ويژگی های خاص فيزيکی اش، نزديک شدن فيلم به لحن مطلوب فيلم ساز را رقم زده، اما با وجود تلاش های انجام شده، در نفوذ به عمق قلب و جان تماشاگر، چندان موفق نيست.
کمربندها را باز نکنیم

خوش بختانه يکي دو سالي است مجموعه انيميشن پيام هاي ترافيکي – که به سفارش اداره کل فرهنگ ترافيک راهنمايي و رانندگي و توسط جمعي از انيماتورهاي خوش ذوق توليد شده – در ميان مردم و خصوصاً نوجوان ها جاي خوبي باز کرده؛ سي دي فروش ها، از انتشار گل چيني از اين برنامه ها کار و بارشان بد نيست و جدا از يک نوع بازي فکري که با همين شخصيت ها به بازار آمده، عکس ها و برچسب هاي «سيا ساکتي» و «هوتن» و «داود خطر» و... ساير شخصيت هاي اين مجموعه هم ظاهراً فروش خوبي دارند(و اگر نه به بازار نمي آمدند). جدا از موفقيت کارگزاران انيميشن در ايجاد چنين ارتباط گسترده اي – که واقعاً جاي تبريک دارد و مي تواند امکان مقايسه بين اين گونه توليدات را فراهم آورد – آن چه اهميت دارد چگونگي نقش و تاثير چنين پيام هايي بر شهروندان و رفتار عمومي آن هاست. نمي دانم در اين باره اصلاً تحقيقي صورت گرفته يا نه. و معلوم نيست پخش اين گونه برنامه هاي کوتاه و جذاب، در لابه لاي حجم تصاويري که از تلويزيون به خانه ها راه مي يابد چه تاثيري بر کاهش جرايم رانندگي و رعايت مقررات داشته. اما ديدگاه عمومي در کشور ما نسبت به انيميشن ( يا همان کارتون خودمان) حکايت از آن دارد که کارتون « فقط مال بچه هاست» ( به بار منفي کلمه «بچه» توجه داريد که) و... چيزهايي نظير اين، که همواره باعث کم قدر ديدن يا حتي ناديده گرفتن اين شاخه مهم از صنعت سينما در کشور ما بوده است. البته براي اين موضوع دلايل فراواني مي توان تراشيد که مهم ترين شان عدم تربيت صحيح تماشاگران براي برقراري ارتباط درست با اين مقوله و پديده هاي ديداري ديگري مثل تماشاي فيلم کوتاه و مستند است. اما آن چه که مهم تر جلوه مي کند، اهميت جا اندازي اين پديده ( تصحيح رفتار غلط و حتي گاه خطرناک شهروندان از طريق اطلاع رساني عمومي) است که تنها با تداوم، و صد البته تجربه روش هاي مختلف و تاثيرگذار( مثلاً پس از مدتي، اين بار با ساخت فيلم هاي کوتاه و مستند) قابل اجراست. شايد اگر سازمان ترافيک شهرداري تهران با پخش تيزرهايي کوتاه (از عاقبتِ بسته نبودن کمربند ايمني) شاخک هاي عصبي بينندگان محترم تلويزيون را با امکان بروز حادثه درگير نکرده بود، طرح استفاده غير تزييني از کمربند خودروها تا سال ها به درازا مي کشيد. و شايد اگر راهنمايي و رانندگي تهران بزرگ اجراي اين طرح را با تعارف (همين شيوه اي که امروز براي برخورد با ماشين هاي دودزا يا موتور سواران بدون کلاه ايمني به کار گرفته مي شود) برگزار مي کرد، به اين زودي ( يعني در گذر يکي دو سال اخير) شاهد کاهش مرگ هاي جاده اي به خاطر بستن کمربند ايمني نبوديم.