نوشته ای كه می خوانيد يادداشت كوتاهی است كه در تازه ترين شماره ماهنامه فيلم و در صفحه «خشت و آينه» به چاپ رسيده است. واقعيت اين است كه اين مطلب را چند ماه پيش نوشته بودم و ديگر حتی يادم رفته بود كه آن را برای مجله ارسال كرده ام!
در همه جای دنيا تبليغات ، كمك حال سينما و ياري رسان آن است و حالا كه در طول دهه ها و دوره های مختلف ، شاخه های متنوع اين هم زيستی (گاه مسالمت آميز) حساب خود را پس داده به راحتی میتوان گفت كه در صورت استفاده نادرست و نا به جا از تبليغات (چه برای جذب مخاطب و چه جذب بخشی از سرمايه توليد) بی شك بايد منتظر بازدهی معكوس آن بود. شايد بايد گفت يكی از اين استفاده های ناصحيح، كاربرد غلط تبليغات در هنگام تماشای فيلم است كه گاهی حتی موجبات دل زدگی از ادامه تماشا و همراهی با اثر را در تماشاگر فراهم می سازد. البته در نمايش های تلويزيونی اين بحث فرق می كند و ميزان و كيفيت تبليغات ميان برنامه ای بسته به قوانين كشور نمايش دهنده فيلم (يا برنامه تلويزيونی) كم و زياد می شود؛ گاهی مثل برخی شبكه های تلويزيونی در فرانسه يا آلمان، تبليغات، پيش از شروع فيلم به پايان می رسد و گاهی مثل برخی شبكه های تلويزيونی در هندوستان ، تركيه و همين كشور خودمان ، ماجرا از حد می گذرد و تماشاگر برای تماشای يك فيلم يا مجموعه تلويزيونی بايد به نوعی عرق ريزی روح تن بدهد! همين موضوع نشان می دهد كه تماشای فيلم در سينما – كه به اختيار و با رضايت تماشاگر انجام می شود – تا چه اندازه با اهميت است؛ و اصلاً همين نفس بليت خريدن و به سينما رفتن است كه كارگزاران فرهنگی را بر آن می دارد تا از دريافت سفارش برای تبليغ در ميان فيلم صرف نظر كنند. شايد هم بايد خدا را شكر كرد كه بر خلاف دوران طلايی سينما (كه فيلم های فاخر ، اغلب ، زمانی بسيار طولانی داشتند) فيلم های طولانی مدت ساخته نمی شود. شايد اگر امروز چنين فيلم هايی به پرده راه می يافت و كارگردان ها (مثل هم كاران خود در چند دهه پيش) مجبور بودند بخشی از ميانه فيلم را به « آنتراكت» و يك استراحت كوتاه مدت اختصاص بدهند حتماً كارگزاران از اين فرصت طلايی استفاده می كردند و در همان زمان كوتاه تبليغ كالا يا سازمان خود را به خورد تماشاگر مي دادند. اما بايد پذيرفت كه تماشای فيلم در خانه با استفاده از ويدئو با امكانات نمايش خانگی با تمام اين موارد فرق دارد. نبايد انتظار داشت كه فرد علاقمند به سينما ، پولش را صرف خريد يا اجاره فيلمی كند كه مثل نمايش های تلويزيونی آكنده از تيزر يا تبليغات تصويری باشد. جدا سازی بخش تبليغات در « منو» ی دی وی دی ها نيز اين نكته را تاييد می كند كه به تعبير بهتر ، كارگزاران امور تبليغات، با اين شيوه ، به صورت عملی به مخاطب خود احترام می گذارند و البته به يك سری قوانين بين المللی پای بند هستند كه تماشای مختارانه ی فيلم (يا همان نمايش های خانگی) را از ساير گونه های آن جدا می سازد. از اين رو است كه وقتی تماشاگر با دی وی دی هايی كه به صورت رسمی در بازارهای جهانی توزيع شده اند مواجه می شود ، به غير از تيزر يا فيلم/ آگهی شركت هاي توليد كننده – كه اغلب در ابتدای فيلم ها می آيد و معرف سرمايه گذاران و حاميان مالی آثار است – با تبليغات ديگری رو به رو نيستند. و بر خلاف كشور ما مديران شركت های توزيع كننده فيلم به هيچ عنوان مجاز نيستند فضای سياه بالا يا پايين كادر را به تبليغ و ارائه نشانی موسسه يا شركت خود اختصاص بدهند ؛ چه به رسد به اين كه در كنار لوگوی شركت مورد بحث ، در گوشه ی ديگر تصوير، از تبليغ يك كالای تجاری ديگر نيز استفاده كنند. و به همه اين ها بيافزاييد تمهيد دعوت به ادامه تماشای فيلم توسط شركت های سفارش دهنده آگهی را كه معمولاً در زمان تماشا با ويدئو سی دی ( و هنگام تعويض سی دی ها) پيش می آيد و ... از آن كارهاست كه فقط در آشفته بازار تبليغات امكان وقوعش هست.
شما را نمي دانم ولی من از سر لج بازي هم كه شده هرگز بابت كالاهايی كه اين گونه خود را در نوار فيلم ها « توی بوق» مي كنند پولی نخواهم پرداخت. چون احساس می كنم همين كه پول داده ام و در قبال خريد ، اجاره يا تماشای يك فيلم ، به اجبار، تا پايان فيلم تبليغ آن كالا را تحمل كرده ام كافی است؛ آن هم كالايی كه به ناشيانه ترين و تحميلی ترين شكل مي كوشد نقش ايده های فاصله گذارانه را بازی كند و به عنوان مثال در زمان مواجهه تماشاگر با اوج تاثيرگذاری در يك درام ، باعث عصبانيت او و دل زدگی اش از ادامه همراهی با فيلم می شود.