رقص خورشید ، نور زندگی و سایه سار پرندگان
نمایش های ویژه و مستندهای برگزیده
هفته فیلم مستند 6 + 25 از هفتم تا یازدهم آبان در تالار نمایش خانه سینما برگزار شد. در طول این مدت ، همان گونه که عنوان مراسم نیز بر آن تاکید دارد ، بیست و پنج فیلم مستند به نمایش گذاشته شد که شش نمایش ویژه آن را همراهی می کرد. امسال نیز مثل سال گذشته ، انجمن مستندسازان سینمای ایران به عنوان یکی از فعال ترین صنف های خانه سینما مسوولیت برگزاری این هفته فیلم را برعهده داشت. آن گونه که غلامرضا کتال ، نایب رییس این انجمن در نشست مطبوعاتی پیش از آغاز هفته فیلم به آن اشاره کرد ، قصد انجمن از برگزاری این گونه نمایش ها آن است تا از این طریق ، امکان نمایش فیلم های جشن خانه سینما که پیش از این ، دور از دید مخاطبان نمایش داده می شد و توسط اعضای آکادمی مورد داوری قرار می گرفت فراهم شود.
ناصر صفاریان ، دبیر این هفته فیلم نیز هدف از انتخاب شش فیلم به عنوان نمایش های ویژه را جذب مخاطبان عام تر این نوع سینما (یعنی سینمای مستند) دانست و گفت:«چنین تمهیدی این امكان را فراهم مي كند تا فيلم هاي شاخص بهتر دیده شود. ضمن این که در كنار فيلم هاي نام آشنا با عناويني برخورد مي كنيم كه هنوز امكان پخش گسترده و ارتباط با مخاطب را نیافته اند.» وی افزود:« یکی از مشكلات اساسی سينمای مستند ، عدم برخورداری از امكان ارتباط با مخاطب است . در همه جای دنيا، تلویزيون ، محل پخش و ارائه مستند هاست .در حالی كه محصولاتي در تلويزيون ارائه مي شود كه توسط تيم هاي خاص و با محدوديت هاي تلویزيون و مهم تر از آن با نگاهی خاص ساخته شده یا ميشوند.» وی تصریح کرد: «خيلي از مستند ها و شاهكارهاي مستند كشورمان هنوز به تلويزيون راه نيافته اند و تنها امكان نمايش اين گونه مستند ها همين پخش هاي محدود و خصوصي است.» وی با اشاره به هفته فیلم 6+25 به عنوان یکی از موارد نمایش این گونه فیلم های مستند افزود: « قصد این بود تا در کنار نمایش تعدادي از مستند هاي برگزيده جشنواره ، فیلم های مستندي كه تا كنون در محافل عمومی ديده نشده به نمايش گذاشته شود.»
روز نخست: معماری ، جنگ و ... معضلات شهرنشینی
در اولین بخش از نخستین روز برگزاری هفته فیلم مستند ، فیلم های افسون گر ساسانی ، پردیس آجری ، روز حادثه و کودک آزاری به نمایش در آمدند. آثاری که از نظر مضمونی می توان آن ها را متنوع ترین نمایش های این هفته فیلم دانست. افسون گر ساسانی(مهدی باقری) برشی از تاریخچه ساخت و رواج ساز چنگ (هارپ) را بازتاب می دهد و پردیس آجری(علی اکبر ولدبیگی) تصویر یک بنای قدیمی در قلب کویر اطراف یزد را به نمایش می گذارد. روز حادثه نیز که ظاهراً بخشی از یک مجموعه مستند به کارگردانی محمدعلی فارسی است می کوشد تا راوی فصل ناگشوده ای از تاریخ جنگ تحمیلی علیه ایران باشد ؛ زمانی که همه مردان یک روستای کوچک و محروم در حوالی شهرستان سوسنگرد در یک گور دسته جمعی به شهادت رسیده اند و تنها تعداد محدودی از آن ها که به اسارت دشمن در آمده اند زنده مانده اند.
به سنت این هفته فیلم ، جلسات نقد و بررسی آثار مورد بحث ، بلافاصله پس از پایان نمایش آن ها برگزار شد که همایون امامی ( مستند ساز) اجرا و هدایت جلسه را برعهده داشت. امامی در این جلسه که محمدعلی فارسی (کارگردان روز حادثه) غایب بزرگ آن بود ، ضمن اشاره به ضعف تحقیقاتی که صرف ساخته شدن فیلم افسون گر ساسانی شده این فیلم را بین اثری هنری و یک فیلم آموزشی سرگردان دانست و گفت: « به هرحال سازنده فیلم موفق نشده هر دو وجه اطلاعاتی و حسی را به بیننده منتقل کند.»
وی معتقد بود که البته خود آن فیلم تا اندازه ای به ما اطلاعات می دهد اما: «از آنجا که این اطلاعات از ساختار تحقیقاتی خوبی برخوردار نیست نمی تواند در تاثیرگذاری نهایی موفق عمل کند.»
درادامه این جلسه ، مهدی باقری کارگردان فیلم یاد شده نیز با اشاره به این که ساخته شدن افسون گر ساسانی حاصل تحقیقات او درباره ریشه های پیدایش و تاریخچه کاربرد سازِ هارپ (چنگ) است به مشکلات مالی برای ساخت این فیلم اشاره کرد و گفت: « این فیلم با هزینه ای کم تر از پانصد هزار تومان ساخته شده و به همین دلیل اغلب کارهای فنی فیلم را خودم انجام داده ام ؛ از جمله فیلم برداری ، صدا برداری و ... سایر امور فنی را.» وی درپایان گفت: « به هر حال بضاعت من در ساخت فیلم همین اندازه بود و امیدوارم در کارهای بعدی– که خواهم ساخت- نقاط ضعف خودم را برطرف کنم .»
بخش دیگر این نشست به تحلیل مستند پردیس آجری (علی اکبر ولدبیگی) اختصاص داشت. در این بخش همایون امامی با اشاره به متن تحقیقاتی مناسب این فیلم که با توجه به بودجه بسیار اندک و حتی غیر معقول تولید آثار مستند به خوبی انجام گرفته ، بیان سینمایی آن را یکی از نقاط قوت فیلم برشمرد و گفت: « مسجد مورد اشاره در پردیس آجری به صورت یک بنای معماری واحد به نمایش گذاشته شده و فیلمساز تمام تلاش خود را به کار برده تا قاب بندی های تصویر در کنار غنای ترکیب بندی (کمپوزیسون) حس وقار، ثبات و آرامش را به تماشاگران این اثر منتقل کند.»
علی اکبر ولد بیگی ، کارگردان این فیلم نیز در ادامه جلسه ، ساخت فیلم درباره معماری را به راه رفتن روی لبه تیغ شبیه دانست و ضمن اشاره به تجربیات طولانی مدت خود در این باره گفت: « مستند سازی درباره معماری یکی از شاخه های مهجور مانده سینمای ماست و به همین دلیل من همیشه می خواسته ام به این محدوده وارد شوم.» این مستندساز در بخش دیگری از این نشست گفت: « به دلیل حساسیت هایی که در مورد معماری مذهبی وجود دارد چندان نمی توان به لایه های زیرین آن وارد شد.»
در بخش دیگری از این جلسه ، محمد جعفری سازنده مستند کودک آزاری اثر خود را یک فیلم در ژانر آثار اجتماعی دانست و با اشاره به حذف بخش هایی از آن (در هنگام پخش از شبکه چهارم سیما) گفت: « ما روی مسائل بیش تری تمرکز کرده بودیم اما به دلیل حساسیت ها از نمایش شان صرف نظر کردیم.» جعفری با اشاره به دشواری کار کردن در محیط های مربوط به سازمان بهزیستی ، نقش تهیه کننده فیلم (ارد عطارپور) را در نگارش و گفتار متن کودک آزاری بسیار اساسی ارزیابی کرد.
بخش دوم از روز نخست هفته فیلم ، به نمایش مستندهای گذر شهر بر آب (فرهاد ورهرام)، تهران ، چند درجه ریشتر؟ (پیروز کلانتری) و ایران در اعلان (فرحناز شریفی) اختصاص داشت.
تازه ترین فیلم فرهاد ورهرام (گذر شهر بر آب) می کوشد ارائه کننده تصویر هولناکی از مسیر آب های جاری تهران (از دامنه کوه های البرز تا جنوب تهران) باشد و در این مسیر ، به معضلات آلودگی آب توسط زباله های شهری اشاره می کند. سازنده فیلم تحسین شده تهران ، چند درجه ریشتر؟ هم میکوشد اضطراب و هراس از آینده ساخت و سازهای کم توان در برابر زلزله را آرام آرام و ذره ذره به کام مخاطب گرفتار و مشغول و از همه جا بی خبر خود بریزد. به تعبیری دیگر ، کابوسی که این فیلم مستند برای تماشاگر جدی سینمای مستند فراهم می کند به احتمال زیاد هر روز و همیشه (تا زمانی که طوفان احتمالی زلزله، طومار پایتخت را در هم بپیچاند) همراه و همدم او خواهد بود. ایران در اعلان هم آن گونه که از نامش بر می آید یک بررسی تصویری از وضعیت تبلیغات در ایران است که از دوران قاجار تا مقطع انقلاب اسلامی را در بر می گیرد. و اتفاقاً نقطه ضعف اساسی فیلم در همین نکته نهفته ؛ پرهیز از ارائه تحلیل درباره تبلیغات در سال های اخیر که احتمالاً خود آن می تواند موضوع و بهانه مستند پژوهشی دیگری باشد.
در جلسه نقد و بررسی فیلم های یادشده که روبرت صافاریان هدایت آن را برعهده داشت فرهاد ورهرام کارگردان مستند گذر شهر بر آب با اشاره به مسیر خود برای تحقیق درباره این موضوع که با عکاسی از مسیر آب های جاری تهران (از شمال تا جنوب این شهر) همراه بوده گفت: «زمان تصویربرداری این عکس ها خیلی به کمکم آمد و تمهیدی که به کار بردم این بود که راکورد نوری را به گونه ای حفظ کنم که به نظر برسد تصویربرداری در یک روز ( از صبح تا غروب آفتاب) انجام شده است.»
ورهرام درباره انتخاب گوینده زن به عنوان راوی سرنوشت آب جاری در تهران گفت: « در اساطیر ما از آب به عنوان ایزد بانو یاد شده و به همین دلیل برای معرفی آب در تهران از یک گوینده زن بهره بردیم.»
در بخش دیگری از این نشست ، روبرت صافاریان با اشاره به موضوع مورد بحث این فیلم مستند گفت: «جغرافیای مسیر آب در این فیلم چندان روشن نیست و رابطه تصویر و گفتار در خصوص شهر تهران ارتباط زیادی با همدیگر پیدا نمی کند.»
در ادامه این جلسه که فرحناز شریفی (کارگردان ایران در اعلان) در آن حضور نداشت ارد عطار پور درباره اضطراب حاصل از تماشای تهران ، چند درجه ریشتر؟ گفت:« اگر اخبار و اتفاقات دقیق تری رخ دهد در روشنگری این پدیده موثر است. این که تماشای چنین فیلمی وحشت ایجاد کند مهم نیست اما ما به عنوان فیلمساز وظیفه خود دیدیم تا این تهدید دائمی را به نمایش بگذاریم.»
پیروز کلانتری کارگردان مستند یاد شده نیز با اشاره به این که فیلم به نمایش در آمده تقریباً شصت درصد از آن چیزی است که در ذهن داشته گفت: « بعضی جا ها احساس کردیم بی پرده حرف زدن و ترساندن مخاطب یک نوع بی مسئولیتی است و به همین دلیل بخش هایی از آن را تعدیل کردیم.» به گفته کلانتری این فیلم بیش از آن که درباره زلزله باشد درباره شهر تهران است؛ کلان شهری که دیر یا زود قرار است در آن زلزله بیاید: «ما درمورد زلزله اطلاعات بسیار محدودی داریم و بیش از هرچیز ، این جهل ما درباره چنین موضوعی است که ما را می ترساند.»
ارد عطارپور که تهیه کنندگی فیلم های مورد بحث را برعهده داشت هم در انتهای این نشست گفت: «دغدغه ی اصلی من هویت است و به همین دلیل در فیلم هایی که در حوزه شهر تهران تولیدکرده ام تمام تلاشم را به کار گرفته ام تا جلوی تمسخر هویت گذشته را بگیرم.» او گفت: « این تمهید برای من (به عنوان تهیه کننده) کم تر از پرداختن به معضلات شهری نبوده است.»
روز دوم ؛ طبیعت ، حیات وحش و موسیقی
بخش نخست دومین روز از هفته فیلم مستند شامل نمایش طعم خورشید (عباس امینی) ، وانامی( مهدی پریزاد) ، حیات وحش ایلام (فتح الله امیری) و حیات وحش ایران (مانی میرصادقی) بود.
طعم خورشید تلاش برای ثبت برشی از میانراه زندگی کارگران مزرعه نیشکر در منطقه هفت تپه خوزستان است و سازنده وانامی می کوشد تا درباره نسل جدید میگو (که به دنبال شیوع بیماری های مختلف و سپس فلج شدن این صنعت ، وارد کشور شده) توضیح بدهد ؛ مستندهایی که هرکدام در جای خود به عنوان تصویری از طبیعت و منابع طبیعی ایران قابل بحث هستند.
حیات وحش ایلام و حیات وحش ایران نیز چنان که از نامشان بر می آید تصاویر متنوعی از زندگی حیوانات در نقاط مختلف ایران را به نمایش می گذارند؛ یکی با امکانات محدود دانشجویی در ایلام و دیگری با یک تولید حرفه ای در دشت ها ، کوه ها و جنگل های ایران.
نشست نقد و بررسی فیلم های یاد شده ، به دلیل عدم حضور برخی از سازندگان آثار ، فقط به تحلیل فیلم های حیات وحش ایلام و طعم خورشید اختصاص داشت.
در این بخش که پیروز کلانتری اجرای آن را برعهده داشت فتح الله امیری ، کارگردان فیلم مستند حیات وحش ایلام با اشاره به این که برای ساخت این فیلم بیش از صد و ده روز زمان صرف کرده و اغلب از بودجه و امکانات شخصی خود بهره برده گفت: « برای ضبط تصویر از برخی حیوانات این منطقه ، روزها و شب های فراوانی صرف کردم. حتی یک بار در معرض گرسنگی و تشنگی خطر مرگ را نیز تجربه کردم . با این وجود از تصمیم خود منصرف نشدم و هر طور شده فیلم را ساختم.» وی که این مستند را به عنوان پایان نامه تحصیلی خود ارائه کرده با اشاره به نقش اساسی بودجه کافی و صرف زمان و انرژی لازم برای تولید این گونه آثار افزود: « چند شب به طور مداوم سرپا ایستادم و سرانجام ، گرگی که دنبالش بودم زمانی آمد که زانوهای من دیگر توان ایستادگی نداشت.»
عباس امینی ، دیگر فیلمساز شرکت کننده در این نشست که برای توضیح درباره فیلمش (طعم خورشید) به جلسه آمده بود نیز گفت: «در سفرهایی که به استان خوزستان و منطقه هفت تپه داشتم مزارع نیشکر را دیدم و نزدیک شدن به زندگی کارگرانی که در این مزارع کار می کنند مرا بر آن داشت تا این فیلم را درباره آن ها بسازم.» او گفت کارگران مزارع نیشکر ، برای ساخت این فیلم همکاری فوق العاده ای با او داشته اند: « به گونه ای که در برخی موارد حتی برای خودم هم باورکردنی نبود.»
در بخش دوم نمایش ها نیز مستندهای مشترک مورد نظر در دسترس نیست (رخشان بنی اعتماد، نواهای گم شده( علی رضا قاسم خان) و لیلی کجاست؟(محمد شیروانی) بر پرده افتادند که از این میان ، مشترک مورد نظر در دسترس نیست جزو نمایش های ویژه به حساب می آمد. این فیلم که یکی از بخش های فرش ایرانی به حساب می آید تصویر منحصر به فرد یک فرش سه بعدی را به نمایش میگذارد که در معرض کلاه برداری قرار گرفته است. نواهای گم شده را می توان روایتی از برخورد احساسی استاد حسین علیزاده با برخی از قدیمی ترین اشیای تاریخ ایران دانست؛روایتی موزون و ریتمیک از لمس این اشیا توسط این آهنگساز بنام ایرانی که این بار دست های خود را به عنوان یک عنصر هارمونیک در اختیار روایت تاریخ قرار داده است. لیلی کجاست؟ نیز حاصل تلاش محمد شیروانی برای معرفی محمدرضا درویشی در اجلاس یونسکو است ؛ مستندی درباره گوشه ای از تلاش این آهنگساز پرتلاش ، برای یافتن نواهای گم شده در گلوی سازهای محلی و ضبط دوباره ترانه هایی که در سینه نوازندگان و خوانندگان موسیقی مقامی به فراموشی سپرده شده اند.
احمد طالبی نژاد که در سمت منتقد ، اجرای جلسه نقد و بررسی این فیلم ها را برعهده داشت با اشاره به ساخته شدن مستندهایی که درباره موسیقی ایرانی و استادان این رشته ساخته شده و می شود ، اهمیت آن ها را ناشی از روشن نبودن و عدم قطعیت وضعیت موسیقی در کشور دانست. وی نواهای گمشده را یک مستند شاعرانه توصیف کرد و گفت: « در این گونه فیلم ها گفتار متن چندان توضیح دهنده نیست.»
علی رضا قاسم خان نیز که پس از دو سال تلاش روی فیلمش ، سرانجام آن را برای نمایش آماده کرده گفت: « علاقه من به ساخت فیلم های مستند بیش تر از آن روست که دوست دارم پژوهش هایم را به فیلم تبدیل کنم تا مخاطبان و تماشاگران بیشتری داشته باشد.»
وی با اشاره به قدمت اشیایی که در مستند نواهای گمشده برای اولین بار به نمایش گذاشته شده اند گفت: « قصدم از ساخت چنین فیلمی این بود که بگویم این اشیا چگونه می توانند در شرایط امروز خود را به ما معرفی کنند. بنابراین سعی کردم گذشت زمان را بر این آثار نشان بدهم و نشان بدهم که مواجهه و دیدار با این آثار ، در هر دیدار (نسبت به دفعه قبل) تفاوت بسیاری دارد.»
محمد شیروانی نیز که به گفته خودش مستند لیلی کجاست؟ را به توصیه یونسکو و برای معرفی محمدرضا درویشی (در جریان مراسم جایزه جهانی موسیقی اقوام) ساخته ، توضیح داد که ساخت این فیلم تنها چند روز پیش از سال تحویل دو سال قبل به او پیشنهاد شده و به دلیل عجله ای که برای رساندن فیلم به یونسکو وجود داشته مجبور شده آن را تا پایان فروردین همان سال آماده نمایش کند. وی افزود: « قرار بود این فیلم از پایانی باز برخوردار باشد تا در وقت مقتضی با افزودن گفت و گوها با برخی افراد ( نظیر استاد شجریان و استاد حسین علیزاده) آن را تکمیل کنم ؛ اتفاقی که متاسفانه تا امروز به دلیل گرفتاری های هر دو طرف انجام نشده است.»
احمد طالبی نژاد نیز با اشاره به فصلی که این آهنگساز سرشناس کشورمان را در ترافیک و در میان انبوهی از نورها و صداهای مختلف نشان می دهد گفت: « این سرنوشت محتوم همه هنرمندان است که حتی در میان جمع و در شلوغی ها احساس تنهایی می کنند.» به اعتقاد او تنهایی هنرمندی از جنس محمدرضا درویشی در لیلی کجاست؟ به خوبی به نمایش گذاشته شده است.
روز سوم ؛ مراسم ، آیین ها و ... نامه ها
در سومین روز از هفته فیلم ، مستندهای تیشتر (حسن نقاشی) ، تازه بقعه (حسن بهرام زاده)، تعمیدیان (محمد رضایی راد) و شه پیر (عبدالرضا سخایی) به نمایش گذاشته شدند. تیشتر درباره یکی از آیین های زرتشتیان است که هرسال در یکی از نواحی کویری ایران برگذار می شود. تازه بقعه که مضمون مشابهی دارد نیز تصویر روستاییانی را به نمایش می گذارد که در بخش دیگری از ایران زمین (در شمال کشور) به پای یک درخت کهنسال هجوم می آورند؛ درختی که معتقدند از گذشته تا همیشه، گره از کار فروبسته آن ها گشوده است.
در میان این فیلم ها تعمیدیان را باید اثری غیرمنتظره ارزیابی کرد ؛ مستندی درباره زندگی خصوصی و اجتماعی جمعی از پیروان حضرت یحیی (ع) که در سده های گذشته از سرزمین فلسطین به خوزستان ایران آمده اند و پیروان و رهروان خود را دارند.
شه پیر نیز که به مزار یک امامزاده به همین نام (در حوالی شهرستان ایذه) اشاره دارد تلاش برای به تصویرآوردن شرایطی است که به جا به جا کردن بقعه متبرکه ایشان منجر شده است ؛یک انتقال بی سابقه که بر اساس اطلاعات خود فیلم ، پیش گیری از مشکلات آب گیری سد سیوند باعث و بانی آن بوده است.
پس از نمایش این آثار ، نقد و بررسی فیلم های مورد اشاره با توضیح مهرزاد دانش (نویسنده و منتقد) آغاز شد. دانش در ابتدا ضمن ارائه تحلیلی درباره آیین های مذهبی و نشانه های قوم نگاری و آیین نگاری در آثار مستند ، فیلم تیشتر را بازآفرینی یک روایت اسطوره ای و مرتبط با یکی از قصه های کهن در کتاب اوستا دانست.
حسن نقاشی ، کارگردان این فیلم مستند نیز با تایید این نکته ، تیشتر را یکی از اساطیر قدیمی ایران دانست و ضمن اشاره به این نکته که در تاریخ کهن از آن به عنوان الهه باران نیز یاد شده گفت: « این موضوع از دوران دانشجویی ذهن مرا به خود مشغول کرده بود که سرانجام در سال گذشته موفق شدم آن را بسازم.»
حسن بهرام زاده ، کارگردان فیلم مستند تازه بقعه نیز در بخش دیگری از این جلسه ، هدف خود از ساخت این فیلم را پرداختن به ریشه های باور کهن در میان مردم دانست.
در بخش دیگری از این جلسه که محمد رضایی راد (کارگردان فیلم تعمیدیان) در آن حضور نداشت عبدالرضا سخایی (سازنده فیلم شه پیر) گفت: « من و گروهم برای ساخت فیلم دیگری به جنوب کشور سفر کرده بودیم ، اما خیلی اتفاقی متوجه شدم آب گیری سد کارون باعث شده تا بقعه متبرکه این امام زاده که به شه پیر معروف است با خطر آب گرفتگی مواجه شده و مسوولان محلی قصد دارند آن را جا به جا کنند. جذابیت این سوژه به حدی بود که بلافاصله تصمیم گرفتم آن را بسازم.» سخایی افزود: « دلم می خواست بگویم چنین اتفاقی تقصیر هیچ کس نیست و اگر آب گیری یک سد باعث این تشتت در باور مذهبی مردم آن منطقه شده ، تنها دلیلش یک رویداد ملی و میهنی است.»
بخش بعدی نمایش های روز سوم شامل مجموعه فیلم های کوتاه عباس کیارستمی و ویکتور اریس ( فیلمساز اهل اسپانیا) بود که ظاهراً تولیدشان از چند سال پیش آغاز شده و دو فیلمساز مورد بحث ، آن ها را در قالب نامه ها برای هم می فرستند. در این بخش همچنین تازه ترین مستندهای عباس کیارستمی (تخم مرغ ها و پرندگان) بر پرده افتادند که طبق پیش بینی با استقبال فراوان طرفداران کیارستمی همراه بود ؛ به گونه ای که مسوولان برگزاری هفته فیلم مستند مجبور شدند برای پاسخ به تقاضای مکرر علاقمندان ، آن فیلم ها را بلافاصله در سانس بعد به نمایش بگذارند.
لازم به ذکر است قرار بود احمد میراحسان (منتقد و نویسنده) نقد و بررسی این فیلم ها را برعهده داشته باشد که به دلیل غیبت عباس کیارستمی و همچنین نمایش مجدد فیلم ها این جلسه برگزار نشد. میر احسان پیش از نمایش مجدد این آثار متذکر شد: « این فیلم ها با تکیه بر تصاویر صرف ساخته شده اند و شاید بهتر باشد تماشاگران بدون گفت و گو و هیچ توضیحی به تماشای این آثار بنشیند.»
روز چهارم ؛ افغانستان ، تهران و ... انرژی هسته ای
چهارمین روز از برگزاری هفته فیلم مستند با دو نمایش ویژه همراه بود. در بخش نخست برنامه ، دو مستند از مجید مجیدی با موضوع افغانستان (به نام های پابرهنه تا هرات و المپیک در اردوگاه) به نمایش گذاشته شد که با استقبال علاقمندان سینمای مستند و همچنین تعدادی از افاغنه ساکن تهران همراه بود.
در ادامه نیز فیلم های به سردی آهن ، به گرمی خون ( فرزاد توحیدی) و روزهای بی تقویم( ساخته مهرداد اسکویی) به نمایش درآمدند که در پایان جلسه ، توسط تهماسب صلح جو (نویسنده و منتقد) مورد تحلیل و بررسی قرار گرفتند. صلح جو به سردی آهن ، به گرمی خون را یک اثر تاثیرگذار ارزیابی کرد و گفت: « این مستند می کوشد به یکی از مشکلات تاریخی جامعه ما بپردازد که استفاده از چاقو در نزاع های خیابانی است.»
فرزاد توحیدی کارگردان این فیلم نیز که در بخشی از فیلم خود به مضمون و محتوای نمایشی فیلم قیصر (مسعود کیمیایی) پرداخته نیز با اشاره به این که سوژه فیلمش در سفری به شهر زنجان (مرکز تولید چاقو به روش سنتی) به ذهنش رسیده گفت: « بخش عمده کسانی که در مقاطع مختلف تصویربرداری با آن ها آشنا شدم تحت تاثیر فیلمفارسی های قبل از انقلاب و در راس آن ها قیصر بودند.»
در بخش نقد و بررسی روزهای بی تقویم سازنده این فیلم مستند (مهرداد اسکویی) حضور نداشت و به جای وی دستیارش توکل در جلسه شرکت کرد. توکل ضمن ابراز مخالفت خود با تعبیری که از ساختار سفارش گونه این فیلم مستند شده بود گفت:« گروه تولید این فیلم اصلاً به قصد ضبط واکنش بچه های حاضر در کانون اصلاح و تربیت ، نسبت به فوتبال و جام جهانی به این مرکز مراجعه کرده بودند. اما با دیدن محل این کانون و محل نگهداری کودکان کم تر از پانزده سال ذهنیت شان عوض شد و تصمیم گرفتند فیلم دیگری بسازند.»
تهماسب صلح جو نیز در بخش دیگری از این جلسه ، بخشی از ساختار آن را ساختگی و برخوردار از عناصر استیلیزه دانست و افزود: « بچه هایی که در مقابل دوربین این فیلم قرار گرفته اند عمدتاً دوربین را دست می اندازند و واقعیت درونی خود را بروز نمی دهند.» اما توکل با اشاره به این که عوامل تولید این مستند در اغلب صحنه ها تنها به عنوان شاهد حضور داشته و هیچ نقشی در ضبط آن ها نداشته اند گفت: « ما هیچ چیز را بازسازی نکردیم. بچه ها به زندگی خود ادامه می دادند و ما فقط از آن ها تصویر می گرفتیم.» وی افزود: « این بچه ها اصولاً به خاطر ارتکاب به جرم بزه ، از هوش و توانایی بالایی برخوردارند و به همین دلیل به راحتی نمی توان از آن ها بازی گرفت.»
بخش بعدی نمایش فیلم در روز چهارم با یک نمایش ویژه همراه بود. در این بخش ، فیلم کوتاه و داستانی می ترسم ؛ پس دروغ می گویم که از تازه ترین ساخته های تهمینه میلانی به حساب می آید به نمایش گذاشته شد؛ فیلمی که به گفته ناصر صفاریان (دبیر این هفته فیلم) به دلیل امکان محدودی که برای نمایش آثاری از این دست وجود دارد ، در برنامه هفته فیلم گنجانده شده بود. پس از نمایش این فیلم که با استقبال تماشاگران مواجه بود ، تهمینه میلانی روی صحنه رفت و ضمن اشاره به این که این فیلم را به توصیه یونیسف و به قصد ریشه یابی موضوع دروغ گویی کارگردانی کرده گفت: «شکل سفارش به گونه ای دیگر بود ، اما من مسوولان یونیسف را راضی کردم تا این فیلم را به شکل داستانی بسازم.» میلانی با اشاره به این که می ترسم ؛ پس دروغ می گویم حاصل فعالیت او پس از کارگردانی 9 فیلم سینمایی است گفت: « جمعی از بازیگران سرشناس سینما حاضر شدند هر کدام یک سکانس در این فیلم بازی کنند و من به همین خاطر از همه آن ها سپاسگزارم.»
در ادامه این بخش نیز طبق برنامه ، مستندهای من انرژی هسته ای نیستم (مهدی قربان پور) و تهران انار ندارد ( مسعود بخشی) به نمایش درآمدند. در جلسه نقد و بررسی این دو فیلم که نگارنده به عنوان منتقد مهمان در آن حضور داشت مهدی قربان پور ضمن اشاره به این نکته که چالش مردم رامسر با موضوع مبهم پرتوهای هسته ای از حدود چهل سال قبل آغاز شده گفت: « به طور اتفاقی و در سفری که به این شهر داشتم جذب این موضوع شدم و به نظرم رسید اعلام نامزدی آقای پورمنصوری در شورای شهر رامسر (یکی از شخصیت های اصلی فیلم که یک کتاب جنجالی هم با همین مضمون نوشته) می تواند به تکمیل روایت من در این فیلم مستند کمک کند.» در این جلسه که اجرای آن را ناصر صفاریان برعهده داشت ، مهدی قربان پور افزود: « تمام تلاشم این بود تا قضاوت درباره موضوع فیلم را به عهده تماشاگران بگذارم و خودم قضاوتی در این باره نداشته باشم.»
به اعتقاد نگارنده ، اصلی ترین مشکل این مستند را می توان عدم تمرکز سازنده آن بر یکی از دو سوژه اصلی آن (پرتوهای هسته ای شهر رامسر و اعلام آمادگی افراد برای حضور در شورای این شهر) دانست. گو این که تاثیرپذیری این فیلم و تهران انار ندارد (مسعود بخشی) از مستند تحسین شده اون شب که بارون اومد (کامران شیردل) جزو ویژگی های انکار نشدنی هر دو اثر به شمار می رود. فیلمی که سازنده تهران انار ندارد نه تنها با صراحت به تاثیرپذیری خود از آن فیلم تاکید می کند بلکه آن را جزو افتخارات خود می داند.
مسعود بخشی در ادامه جلسه نقد و بررسی آثار به نمایش درآمده ، با اشاره به این که مراحل تحقیق و نگارش فیلمنامه تهران انار ندارد بیش از هفت سال طول کشیده گفت: «شکل ساختاری این فیلم در طول مراحل تولید ، و در اتاق تدوین نهایی شکل گرفت.» وی ضمن تاکید بر کمک های شبکه اول سیما در تولید این مستند افزود: « اگر ویژگی هایی در برخی تولیدات مستند این شبکه و سایر شبکه های تلویزیونی به چشم می آید ظاهراً این را باید به حساب این گذاشت که ایران از نظر سیستم نظارت بر تولید و نمایش فیلم ، یک کشور اعجاب انگیز به حساب می آید!»
بخشی در ادامه این جلسه گفت: « قصدم از ساخت تهران انار ندارد این بود تا وام گیری اشتباه و بدون برنامه ریزی حاکمان دوران گذشته از مدرنیزاسیون شهرنشینی در غرب را مورد بررسی قرار بدهم ؛ نکته ای که مشکلات شهرنشینی امروز به طور حتم ریشه در آن دارد.»
روز پنجم ؛ جامعه ، تاریخ و سوژه های تلخ
بخش نخست پنجمین و آخرین روز هفته فیلم ، شامل نمایش سرزمین گمشده (وحید موساییان) و فرشتگان آلوده صورت (آرزو برادران ابراهیمی) بود. سرزمین گم شده حاصل تلاش های سازنده اش برای یک بررسی موشکافانه تاریخی است. بررسی قیام پیشه وری و فرقه دموکرات آذربایجان که سازنده فیلم ، برای این کار ، از حضور برخی مهاجران بهره برده است؛ کسانی که به دنبال رویدادهای شهریور 1320 ایران را ترک کرده اند.
فرشتگان آلوده صورت نیز که عنوان آن ، اثری از مایکل کورتیز (محصول 1938) را به یاد می آورد ، شرح زندگی و مشکلات تعدادی از افرادی است که به دلیل سوختگی پوست صورت و از دست دادن چهره واقعی خود ، قادر به ارتباط با جامعه نیستند. تلاش سازنده فیلم بر آن استوار است تا پرده ها را از پیش چشم تماشاگر خود کنار بزند و به فکر وادارد. فکر این که به همین سادگی که سوژه های فیلم ، گاه ناباورانه و غمگین رو به دوربین حرف می زنند آتش می تواند هویت فیزیکی و بخشی از سرنوشت آدم را در کام خود خاکستر کند.
نقد و بررسی این دو اثر با حضور محمد سعید محصصی (منتقد و مستندساز) برگزار شد. محصصی در ابتدای این نشست با اشاره به تابو شکنی سرزمین گمشده در زمینه تحقیق و ساخت فیلم درباره موضوعات سیاسی ، مهم ترین امتیاز آن را پرداختن به یکی از تاثیرگذارترین رخدادهای تاریخ معاصر ایران دانست و افزود: « این فیلم به عشقی می پردازد که باعث می شود آدم ها در برابر سختی ها و مصائب از خود تحمل نشان بدهند.»
وحید موساییان ، سازنده این فیلم مستند نیز با اشاره به زمینه گستردهء تحقیقاتی که برای ساخت این فیلم به کار برده شده گفت: « آدم هایی که این فیلم به آن ها پرداخته آن قدر زیاد هستند که محدودیت زمانی فیلم های مستند برای پرداختن به آن ها کافی نیست.»
موساییان ضمن اشاره به فقر تصویری در زمینه برخی رویدادهای تاریخی ، محدودیت منابع اطلاعاتی را مشکل اصلی مستندهای تاریخی دانست و افزود: « سرزمین گم شده شاید مقدمه ای برای راه اندازی مجموعه ای باشد که در آینده بتواند ابهامات تاریخی را برطرف کرده و آنان را از جنبه های مختلف ریشه یابی کند.»
آرزو برادران ابراهیمی کارگردان مستند فرشتگان آلوده صورت نیز با اشاره به زمانی که صرف پژوهش درباره موضوع و سپس تدوین فیلم شده گفت: « گزینش افرادی که مناسب حضور در مقابل دوربین این فیلم بودند دشوارترین بخش تولید آن بود ، با این وجود فرشته ها یکی یکی از راه رسیدند و این فیلم را از توقف نجات دادند.»
در بخش پایانی این جلسات ، مستندهای ترانه اندوهگین کوهستان (حامد خسروی) و باد دبور (محمد رسول اف) به نمایش گذاشته شدند. پیش از نمایش این دو اثر ، ناصر صفاریان ، دبیر هفته فیلم 6 + 25 با اشاره به گوشه ای از مشکلات برگزاری این جلسات نمایشی ، نگرش و مسوولیت فردی سیدرضا میرکریمی را مهم ترین عامل در برگزاری این هفته فیلم در زیر مجموعه خانه سینما دانست و ابراز امیدواری کرد سال آینده برگزاری این جلسات با شور و همبستگی بیشتری ادامه یابد.
ترانه اندوهگین کوهستان را باید کوشش برای ضبط تصویری نزدیک و بی سابقه از بیماران بخش اعصاب و روان یک بیمارستان به شمار آورد؛ بیمارانی که در یک آسایش گاه مخصوص جانبازان جنگ تحمیلی بستری هستند و تلاش می کنند تا با تعریف کردن خاطرات برای همدیگر ، یاد روزهای جنگ را برای یکدیگر زنده نگهدارند.
باد دبور نیز که تازه ترین ساخته محمد رسول اف محسوب می شود شامل تصاویری از جامعه امروز ایران است که با معضلاتی نظیر ماهواره ، اینترنت و انواع و اقسام CD و DVD های غیر مجاز مواجه است. پس از نمایش فیلم های یاد شده جلسه نقد و بررسی این دو اثر برگزار شد که رامتین شهبازی به عنوان مجری و منتقد میهمان در آن حضور داشت. شهبازی مهم ترین امتیاز فیلمی با ویژگی های ترانه اندوهگین کوهستان را در مقابله فیلمساز با قضاوت درباره اشخاص دانست و گفت: « سازنده این فیلم تمام تلاش خود را به کار برده تا قضاوت درباره آدم ها و فضای فیلم را بر عهده تماشاگر بگذارد.»
در این بخش از نشست شبانه ، حامد خسروی ، کارگردان این فیلم مستند با اشاره به این که فیلمش یکی از بخش های یک سه گانه است که تولیدشان سرانجام دیگری یافته گفت: «دشوارترین بخش ساخت این مستند ، تلاش برای برداشتن نقابی بود که گاهی وقت ها آدم ها بر چهره می زنند تا خود را جور دیگری نشان بدهند.»
محمد رسول اف ، سازنده مستند باد دبور نیز گفت: « تلاش کردم با آدم هایی که قرار بود جلوی دوربین فیلمم حاضر شوند ارتباط صمیمانه ای برقرار کنم تا به من اعتماد کنند و اجازه بدهند از آن ها تصویر بگیرم.» وی با اشاره به این که هدف فیلمش نشان دادن برخی عناصر متضاد با واقعیت زندگی امروز بوده ، خط قرمزهای محدودیت و نظارت بر آثار را ناشی از تحلیل سلیقه ای دانست و افزود: « با ارائه این گزارش سعی کردم در جهت مبارزه با ریاکاری که از معضلات زندگی ما به شمار می آید گام عمیق تری بردارم.»
پرنده ها ، تخم مرغ ها و نامه ها
نمایش تازه ترین ساخته های عباس کیارستمی را باید نقطه عطف این هفته فیلم به حساب آورد ؛ فیلم هایی که چه خوب و چه بد ، نشان از ثابت قدمی سازنده شان در رعایت استانداردهای خود و پیروی از اهداف و احکام سینمای معروف به سینمای کیارستمی است. سینمایی که تماشاگران مشتاق و کنجکاو خود را چنان مسحور و متعجب می کند که بدون توجه به جاه طلبی موجود در نامه های دیجیتال کیارستمی و ویکتور اریس به پرده خیره شوند تا از سرانجام نامه اریس – که آن را در بطری گذاشته و با نیت کیارستمی به دریا می اندازد - مطلع شوند. یا به تصویر یک «به» کنده شده از درخت نگاه کنند که در جوی آب روان می رود و کنجکاوی مخاطبان را نیز با خود می برد! البته کیارستمی هم جسارت نشان داده و در یکی دو مورد از این نامه ها از تصاویر پرداخت شده کامپیوتری استفاده کرده که اصلاً در سینمای او فاقد سابقه است.
اما اگر قرار باشد برای تحمل مشفقانه تازه ترین مستند این فیلمساز (فیلمی که ظاهراً در حال حاضر از آن به تخم مرغ ها یاد می شود و هفده دقیقه است) دلیل خاصی آورده شود بدون شک باید از حضور موثر کیارستمی پشت دوربین این فیلم و مستند بعدی او (پرندگان) یاد کرد. عنصری که با وجود سکون تصویری حاکم بر تخم مرغ ها زمانی که سرانجام ، موج سهمگین دریا ، یکی از تخم مرغ های گیر کرده در حفره ای کوچک را به کام خود می کشد ، تماشاگران را وادار می کند تا با دست زدن ، سوت کشیدن و سر کشیدن غریو خوش حالی ، فیلمساز مورد علاقه خود را تشویق کنند؛ اتفاق کم سابقه ای که شب نمایش این فیلم ها در خانه سینما به وقوع پیوست و برای جوانان مستعد و آرزومند فیلم سازی در حکم آرزو است. آرزویی که البته برای فیلمسازی در جایگاه کیارستمی به آسانی انجام شدنی است؛ آسان تر از ضبط رقص خورشید بر سایه سار پرندگان و ثبت نور زندگی بر بال آن ها.