از این نظرگاه مسعود جعفری جوزانی را می توان یکی از نمایندگان سینمای پس از انقلاب دانست ؛ سینمایی پر از فراز و فرود که نوسانات کیفی و محتوایی اش به راحتی در آثار فیلمسازان فعال این عرصه قابل جست و جوست.
البته شاید از نقطه نظر کمّی ، ساخت شش فیلم سینمایی در گذر نزدیک به سه دهه بسیار کم جلوه کند ، اما از آن جا که هر کدام از این آثار روحیه فیلمساز و موقعیت اجتماعی زمان و دورانی که در آن تولید شده را به نمایش می گذارد می توان آنان را نشانه های توجه و علاقه فیلمساز به غوطه خوردن و تجربه در ژانرها و گونه های مختلف دانست ؛ از سینمای خانوادگی و اجتماعی گرفته تا فیلم های حادثه ای ، نمادگرا و... تاریخی.
جاده های سرد که در 1365 به نمایش گذاشته شد همان گونه که از منبع اقتباسش (داستان ساده ، اما پر شور «اگه بابا بمیره» نوشته رضا سرشار) بر می آمد به راحتی و با کمترین دشواری موفق شد تماشاگران قانع و علاقمندِ میانه های دهه 1360 (که امروز با اطمینان می توان آن را مهم ترین دهه در عمر سینمای پس از انقلاب دانست) را به همذات پنداری با شخصیت های داستان و فیلمنامه دعوت کند ؛ شخصیت هایی که از صافی ذهن و جان فیلمساز عبور کرده بودند تا در زادگاه او (روستای جوزان از توابع شهرستان اراک) در نهایت باورپذیری به عینیت برسند.
اما در بازخوانی و بازنگری امروز ، آن چه به جاده های سرد اهمیت می دهد نه سادگی جذاب شخصیت های فیلم یا کارگردانی یک دست آن ، که معرفی یک فیلمبردار خوش فکر و شایسته قدردانی به سینماست ؛ فیلمبرداری به نام محمود کلاری که با این فیلم به عرصه سینمای حرفه ای ایران پا گذاشت و به جهت تصویرپردازی های درخشانش (در بسیاری از فیلم های محبوب و قابل اعتنای دو دهه اخیر) نام او همیشه در ذهن علاقمندان سینما خواهد ماند.
فیلم بعدی جعفری جوزانی (شیر سنگی) را به حق باید مهم ترین – و به تعبیری بهترین- اثر کارنامه وی دانست. یک فیلم منسجم و محکم با داستانی برآمده از تعلق خاطر سازنده اش نسبت به سینمای قوم نگارانه که به دلیل بستگی ها و وابستگی های نَسَبی او با ایلیاتی های قوم بختیاری می توان آن را یکی از شاخص ترین آثار این فیلمساز – و باز هم سینمای دهه 1360- به شمار آورد. فیلمی با فضاسازی های دقیق ، شخصیت پردازی های دل نشین ، و عناصر تکنیکی به هم پیوسته (طراحی صحنه و لباس ، تدوین ، بازیگری و موسیقی متن قابل اعتنا) که به کنش و واکنش های میان کوهیار و آعلی یار (قهرمانان این درام تاریخی) رنگ دیگری می زند.
شاید استقبال نسبی از این داستان و توجه گسترده و عمیق منتقدان از چنین فضاهایی بود که جعفری جوزانی را بر آن داشت تا در سومین گام سینمایی خود باز هم به سراغ ایلیاتی های ساکن مرکز ایران – و این بار؛ قوم قشقایی- برود. در مسیر تندباد (1368) یکی از پر شخصیت ترین فیلم های جعفری جوزانی است و پیش از مجموعه تلویزیونی در چشم باد (مجموعه پرهزینه ای که به دوره های مختلف تاریخ ایران می پردازد و از چند سال پیش تاکنون در دست تولید است) به طور حتم جاه طلبانه ترین ساخته وی به شمار می رود. فیلمی که هنوز هم در بازگشتی خاطره انگیز و شیرین به سینمای دو دهه پیش ، بسیار دور از دسترس ، و با زیرساخت های مالی سینمای امروز شاید حتی بتوان گفت فاقد توجیه اقتصادی به نظر می رسد؛ اثری که شاید (به دلیل تعدد شخصیت های داستان) استحکام و انسجام شیرسنگی را نداشته باشد ولی به دلیل تجسم داستانی (با ویژگی قوم نگارانه) بر بستر روایتی از اشغال ایران توسط قوای متفقین هنوز هم دیدنی ، قابل اعتنا و البته بحث کردنی است.
از این زاویه ، فیلم بعدی جعفری جوزانی (یک مرد ، یک خرس) نه تنها یک عقب گرد کامل به حساب می آید بلکه به جهت نارسایی های موجود در بافت و ساختار روایی و مضمونی فیلم با ابراز شگفتی از سوی تماشاگران پی گیر آثار او همراه است. به دشواری می توان باور کرد فیلمسازی که با شخصیت هایی باور پذیر و داستان هایی فاقد پیچیدگی توانسته باشد مخاطبان شهرنشین سینماها را با داستان های روستایی وایلیاتی آشتی بدهد ، در یک مرد ، یک خرس به چنین روایت گنگ و مبهمی رو آورده باشد؛ برشی از زندگی مرد ساده دل و مرموزی (به نام «لم لعلی») که تنها دارایی اش از زندگی ، یک خرس بزرگ قهوه ای است و… حمایتِ خاله خراسونی و بر و بچه های کوچه خورشید!
با این فیلم بار دیگر اتفاق معرفی محمود کلاری در جاده های سرد تکرار می شود و عزیز ساعتی (عکاس سال های دور و نزدیک) برای ثبت تصاویر فیلم به پشت دوربین فیلمبرداری دعوت می شود ؛ فیلمبرداری که تصاویر بسیاری از آثار دل انگیز سینمای ایران (از جمله؛ آژانس شیشه ای ابراهیم حاتمی کیا) حاصل خوش فکری اوست.
شاید بخش عمده ای از این شگفتی – که ذکرش رفت- به خاطر همزمانی تقریبی ساخت یک مرد، یک خرس و مشارکت جعفری جوزانی در تولید ناصرالدین شاه ، آکتور سینما باشد ؛ فیلمی که به طور حتم یکی از مهم ترین ساخته های محسن مخملباف و سینمای دهه 1370به حساب می آید و مقایسه آن با داستان کم ملاط و تمثیل های خام و قوام نیافته یک مرد ، یک خرس ضعف های این دومی را بیشتر نمایان می کند.
البته در کارنامه تهیه کنندگی مسعود جعفری جوزانی جدا از تولید مجموعه تلویزیونی آژانس دوستی (مجموعه ای که گفته می شود او بدون ذکر نام ، کارگردانی بخش هایی از آن را برعهده داشته است) مشارکت در ساخت فیلم های سایه خیال (حسین دلیر) ، چشم هایش (فرامرز قریبیان) و هفت ترانه (بهمن زرین پور) نیز دیده می شود که به غیر از فیلم اول این فهرست هیچ کدام آثار چندان قابل اعتنایی به حساب نمی آیند. البته اگر فرامرز قریبیان قدر اقتباس آزادانه جعفری جوزانی از رمان داش آکل (صادق هدایت) را دانسته بود شاید امروز با فیلم بهتری به جای سومین اثر وی (در مقام کارگردان) رو به رو بودیم.
دل و دشنه (محصول 1374) را باید بازگشت دوباره جعفری جوزانی به دشت های باز و کوهستان های پر رمز و راز سرزمین اجدادی اش دانست؛ فیلمی پر فراز و فرود و حادثه پرداز که شاید در قالب پاسخی از سوی فیلمساز به منتقدان آثارش قابل ارزیابی باشد. کسانی که در لا به لای فرهنگ ایلیاتیِ بهترین ساخته های مسعود جعفری جوزانی (شیرسنگی و در مسیر تندباد) نشانه هایی از تعلق خاطر فیلمساز به سینمای وسترن را جست و جو می کردند و چه بسا ساخته شدن دل و دشنه از نظر آن ها پایان این سه گانه (تریلوژی) بود.
از این نگاه بلوغ (1379) که تا این جای کار واپسین ساخته سینمایی مسعود جعفری جوزانی محسوب می شود را می توان متفاوت ترین فیلم کارنامه او به حساب آورد. فیلمی که در محدوده زمانی سینمای موسوم به دوم خرداد تولید شد و آشکارا با انتقادات گزنده و مطرح شده در فیلم های آن دوران (از جمله ؛ مشکلات جوانان در اجتماع) همسو است. بلوغ اگر چه نمی تواند غیبت چند ساله و طولانی مدت جعفری جوزانی از محدوده فعالیت در سینما را موجه و طبیعی جلوه دهد ولی به دلیل تجربه گرایی های به کار رفته در ساخت و ساختمان فیلم ، گوناگونی و تنوع ساختاری آثار این فیلمساز را واضح تر از پیش به نمایش می گذارد. فیلمسازی که تعدادی از درخشان ترین ساخته های دهه 1360 و اوایل دهه 1370 مرهون زحمات و تلاش های اوست و بازخوانی و بازنگری سینمای کم تعدادش بیش و پیش از هر چیز می تواند بازتاب دهنده شرایطی باشد که این آثار در آن تولید شده ؛ زمان و زمانه ای که هر چه از آن دور و دورتر می شویم ارزشمندتر ، پربارتر و صد البته شاخص تر جلوه می کند.