گفتوگو با داريوش عياری ، مدير فيلمبرداری
آنسوي آتش يکي از مهمترين فيلمهاي کارنامه شما به حساب ميآيد.
همينجا اجازه بدهيد اشاره کنم محسن ذوالانوار هم عضو گروه فيلمبرداري آنسوي آتش بود. ايشان آن زمان اولين فيلم سينمايي خود را فيلمبرداري کرده بود، اما به دليل شرايطي که به وجود آمده بود لطف کرد و به عنوان همکار با گروه توليد آنسوي آتش همراه شد.
در اين فيلم براي ثبت تصوير شعلههاي آتش و چاههاي نفت، از نگاتيوي با حساسيتهاي مختلف استفاده شده؟
خير، نگاتيوهايي که براي آن فيلم مصرف کرديم کداک بود و از آنجا که تهيهکننده فيلم، تلويزيون بود، دست ما براي انتخاب نگاتيو باز نبود و ما فقط ميتوانستيم از نگاتيوهايي با حساسيت ASA 100 استفاده کنيم. يعني حتي صحنههايي از فيلم که در شب ميگذشت نيز با همان نگاتيوها فيلمبرداري شده است.
براي نورپردازي صحنههاي مختلف فيلم چه تمهيدي به کار برديد؟
زماني که فيلمبرداري آنسوي آتش را برعهده گرفتم، تجربه تنوره ديو را پشت سر گذاشته بودم. ضمن آنکه تلويزيون، ابزار و وسايل خوبي در اختيار ما قرار داد که در اين زمينه نگرانيمان را کم ميکرد. همانطور که ميدانيد دهکدهاي که تصوير آن در فيلم ديده ميشود با دکور ساخته شده بود ما يک موتور برق بليمپ (داراي بدنه پوشش صدا) در اختيار داشتيم که خيالمان را از بابت نورپردازي با آرک و چراغهاي مختلف راحت ميکرد.
با توجه به بالا بودن کلوين نور در شهرهاي جنوب کشور، براي فيلمبرداري از نماهاي باز مشکلي نداشتيد؟
بههرحال من جزو بزرگشدههاي آن منطقه به حساب ميآيم و از فيلمبرداري فيلمهاي هشت ميليمتري گرفته تا سوپر هشت و شانزده ميليمتري و... را در آن منطقه انجام دادهام. آنقدر که نسبت به فضاي جنوب آشنايي دارم، از جاهاي ديگر اطلاع چنداني ندارم.
تجربه فيلمبرداري اين فيلم، در سالهاي اخير هم به کارتان آمده؟
در اينباره خيلي واضح و روشن نميتوانم توضيح بدهم، اما طبيعي است که تجربهها در ناخودآگاهِ انسان حضور دارند و همواره در نورپردازي، فيلمبرداري و حرکت دوربين بر کار فيلمبردار تأثير ميگذارند.
به نظر ميرسد اين فيلم براي شما از جايگاه ويژهاي برخوردار است.
بله، همينطور است. ضمن اينکه رابطه حسي اهوازيها نسبت به زادگاهشان بسيار قوي است. هنوز خيلي وقتها دلم ميخواهد کاري پيش بيايد که دوباره به اهواز سفر کنم و در دشتهاي آنجا فيلمبرداري کنم.
جنگ، مانعي براي کار شما نبود؟
نيروهاي عراقي، بمباران مناطق مسکوني اهواز را از اوايل سال 1361 قطع کرده بودند و فقط گاهي وقتها به تأسيسات صنعتي آن حمله ميکردند. بخشي از کار ما (شامل صحنههاي اتاقک عبدالحميد) هم در تأسيسات صنعتي ميگذشت و اين باعث شده بود که هر وقت هواپيما ميآمد وسايل را بزنيم زير بغلمان و در نقطهاي پناه بگيريم تا اوضاع آرام شود. اما در مجموع، به غير از يکبار ــ که حمله شديدي صورت گرفت ــ اهواز امن بود و ما راحت به کارمان ميرسيديم.
براي جلوگيري از وقوع خطر چه تمهيدي انديشيده بوديد؟
يکي از تمهيدات اين بود که اتاق نگهباني عبدالحميد به صورت پيشساخته طراحي شده بود تا در موقع لزوم يکي از ديوارها يا سقف آن برداشته شود. بايد اشاره کنم حجم زيادي از نماهاي مربوط به اين اتاق، در استوديوي تلويزيون (صدا و سيماي مرکز اهواز) فيلمبرداري شده است، حتي بعضي از نماهاي بسته و خارجي را هم با تمهيدي (استفاده از پارچه سفيد به عنوان آسمان و گوني به عنوان زمين) در همانجا فيلمبرداري کرديم.
آخرينبار که آنسوي آتش را ديديد نسبت به آن چه احساسي داشتيد؟
آنسوي آتش از جمله فيلمهايي است که خيلي دوستشان دارم. کار من هم در آن فيلم به گونهاي است که نقصهايش کمتر ديده ميشود و خودم هم احساس نارضايتي کمتري نسبت به آن دارم. البته اين حس را نسبت به شبح کژدم هم دارم. در ميان اولين فيلمهاي کارنامه من، اين دو فيلم جزو دلچسبترين خاطرات من از سينما به حساب ميآيند.
گفتوگو با سيامک اطلسی، بازيگر نقش عبدالحمید
شما در فیلم آنقدر در نقش عبدالحميد جا افتادهايد که به نظر ميرسد اصالتاً جنوبي هستيد.
نه، جنوبي نيستم، اما جالب است بدانيد از آن سال که من در آنسوي آتش بازي کردم همه همين سوال را از من ميپرسند و گاهي وقتها که اين موضوع را انکار ميکنم خيليها باورشان نميشود و فکر ميکنند دروغ ميگويم! بههرحال خود اين موضوع نشان ميدهد که من خودم را تکرار نکردهام و به فراخور نقش، تمام سعي خود را به کار بردهام تا به شخصيت عبدالحميد نزديک شوم.
چطور شد براي بازي در اين نقش دعوت شديد؟
کيانوش عياري با من تماس گرفت و گفت به دليل خصوصياتي که شخصيت برادر بزرگتر (عبدالحميد) دارد، اين نقش را به ويژگيهاي شما نزديک ميبينم و خيلي دلم ميخواهد شما آن نقش را بازي کني. اتفاقاً در آن مقطع من مشغول کارگرداني اولين فيلم خودم (مشت) بودم. طبعاً از ايشان عذرخواهي کردم و گفتم به دليل گرفتاري شغلي نميتوانم در خدمت شما باشم، اما ايشان آنقدر اصرار داشت که تا تمام شدن کار من صبر کرد و توليد پروژه را به تعويق انداخت. من از او خيلي سپاسگزارم.
خود شما نسبت به اين شخصيت چه نظري داشتيد؟
اين نقش را خيلي دوست داشتم و همانطور که گفتم کيانوش عياري هم خيلي اصرار داشت که من آن را بازي کنم. بنابراين من هم قدر چنين نقشي را دانستم و با تمام وجود دل به راهنماييهاي عياري سپردم که هدايت آن شخصيت را برعهده داشت. بدون شک آنسوي آتش يکي از ماندگارترين فيلمهايي است که در کارنامه فعاليت من به چشم ميخورد.
براي نزديک شدن به اين شخصيت چه تمهيدي به کار برديد؟
اصلاً فرصت اين کارها را نداشتيم، چون جنگ بود و بايد در کوتاهترين زمان، توليد فيلم را به پايان ميرسانديم. ميتوانم بگويم عياري همهچيز و همه فضاها را از قبل سنجيده و طراحي کرده بود و من و سايرين فقط ميرفتيم جلوي دوربين و بازي ميکرديم. سعيمان هم اين بود که در همان برداشت اول، قال قضيه را بکنيم. خوب يادم هست سر يکي از صحنهها هفده هجده هواپيماي عراقي بالاي سرمان بود. شدت جنگ به حدي بالا رفت که تهيهکننده تصميم گرفته بود کار را تعطيل کند، اما ما مخالفت کرديم و گفتيم حالا که آمدهايم، زير همين بمباران ميمانيم، فيلم را تمام ميکنيم و بعد برميگرديم. به همين دليل خيلي از صحنهها را در يک برداشت گرفتيم. ضمن اينکه به تجربه ثابت شده هيچچيز مثل برداشت اول نميشود.
قبل از فيلمبرداري تمرين هم ميکرديد؟
بله. چندبار تمرين ميکرديم، حواسمان را جمع ميکرديم و ميرفتيم جلوي دوربين. سعي ميکرديم در همان برداشت اول کار را تمام کنيم.
پس احتمالاً آنسوي آتش توليد کوتاهمدتي داشته است.
بيست سال از آن دوره گذشته و من خيلي خوب يادم نميآيد، اما فکر ميکنم فيلمبرداري حدود يک ماه و خردهاي طول کشيد.
ارتباط شما با خسرو شجاعزاده که نقش مقابل شما را بازي ميکرد چطور بود؟
ارتباط خيلي خوبي داشتيم. قرار بود نقش دو برادر را بازي کنيم. طبعاً سعي ميکرديم رابطهمان را در پشت دوربين هم حفظ کنيم تا حس خوب و درستي به مقابل دوربين منتقل شود.
به نظر ميرسد آنسوي آتش مهمترين فيلمي است که در آن بازي کردهايد.
بله، همينطور است. من نوار آنسوي آتش را در خانه دارم و بارها آن را نگاه کردهام. هر بار که آن را نگاه ميکنم لذت ميبرم.
در سالهاي اخير و در بازديدهاي مکرر اين حس به شما دست نداده که برخي بخشها را ميشد بهتر بازي کرد؟
بالاخره هر چقدر که آدم نقش خود را خوب بازي کند، باز هم افتوخيزهايي دارد. آنچه مسلم است اين است که آن صحنهها و آن بازيها روي نگاتيو ثبت شده و... گذشته. ولي با اين وجود از بازي خودم در اين فيلم راضي هستم.
با توجه به اينکه پس از کارگرداني اولين فيلم خود سرصحنه آنسوي آتش رفته بوديد، در کار کيانوش عياري به عنوان کارگردان دخالت نميکرديد؟
اگر کسي قرار است در فيلمي بازي کند و خودش کارگردان هم باشد، بايد به طور کامل، مطيع کارگرداني باشد که مسئوليت ساخت فيلم به گردن اوست. من اين نکته را رعايت ميکردم، ضمن اينکه کيانوش عياري، کارگردان زيرک، پخته و کارداني بود و هست. بنابراين اصلاً در کار او دخالت نميکردم. فقط گاهي پيش ميآمد که با همديگر همفکري کنيم تا کار بهتري ارائه شود.
الآن وقتي به آنسوي آتش فکر ميکنيد چه تصويري ذهن شما را پر ميکند؟
هر قت ياد آنسوي آتش ميافتم، تصوير جنگ ذهنم را پر ميکند. ما داشتيم زير آتش عراقيها يک کار فرهنگي ميکرديم و عدم انفعال ما در آن شرايط، به خودي خود قابل اعتنا بود. خوشبختانه فيلمي هم که ساخته شد، ماندگار شد و همه ما ــ کساني که در توليد آن نقش داشتيم ــ سالهاست به آن ميباليم.
گفتوگو با عاطفه رضوی ، بازيگر نقش آسیه
چه شد که به گروه توليد آنسوي آتش پيوستيد؟
تقريباً دو سال مشغول گذراندن دوره بازيگري تئاتر بودم و همزمان با آن به عنوان کارآموز چهرهپردازي از عبدالله اسکندري تعليم ميگرفتم. چند ماه بعد از آنکه کار چهرهپردازي را آغاز کرده بودم، برادرم بهروز رضوي که با کيانوش عياري دوست بود مرا به ايشان معرفي کرد. ظاهراً ايشان دنبال دختري ميگشته که آناتومي صورتش شبيه دختران جنوبي باشد. قرار شد تست بدهم. يادم هست اولين صحنهاي که بايد بازي ميکردم لحظهاي بود که نوذر (خسرو شجاعزاده) النگوها را به طرف آسيه ميگرفت و او سراسيمه پا به فرار ميگذاشت. بعد از تمام شدن آن صحنه فيلمنامه را دادند که بخوانم و دو روز بعد قرارداد بستم و راهي اهواز شدم تا در آنسوي آتش بازي کنم.
براي نزديک شدن به نقش، درباره نمونه واقعي آن شخصيت هم تحقيق کرديد؟
واقعيت اين است که آن زمان خيلي تازهکار بودم و آشنايي چنداني نسبت به اين مقولهها نداشتم. البته آقاي عياري خيلي کمکم کرد. يکي از کارهايي که در محل فيلمبرداري فيلم خيلي آن را تمرين کردم، راه رفتن به سبک زنان عرب بود؛ آنها اغلب روي پنجههاي پا راه ميرفتند و در اوايل کمي براي من دشوار بود که مثل آنها راه بروم. بههرحال زماني که به اهواز رسيديم ده روز تا فيلمبرداري سکانسهاي حضور من در فيلم باقي بود. بنابراين از اين فرصت استفاده کردم تا آننوع راه رفتن را تمرين و تجربه کنم. به همين دليل هر روز با گروه توليد سرصحنه ميرفتم و با پاي برهنه، شکل راه رفتن زنان جنوبي را تمرين ميکردم.
ارتباط حسي شما با مهرداد وفادار، بازيگري که نقش برادرتان را بازي ميکرد چگونه بود؟
من تا پيش از توليد آنسوي آتش هيچوقت به جنوب نرفته بودم. بنابراين بايد سعي ميکردم تا به فضاي مردم آن منطقه نزديک شوم. يکي از اين تمهيدات، برقراري ارتباط دوستانه با مهرداد وفادار بود. البته همه گروه توليد اين ارتباط دوستانه را با او و خانوادهاش داشتند و اين بخشي از تأثيرگذاريهاي احساسي در کار بازيگري است که در خود فيلم هم ديده ميشود.
با گذشت بيست سال از ساخته شدن اين فيلم، نسبت به آن چه نظري داريد؟
در سالهاي اخير آنسوي آتش را دوباره نديدهام، ولي همانطور که هميشه گفتهام آنسوي آتش براي من يک کلاس درس بود. من خيلي از نکتههاي بازيگري را مديون اين فيلم و کيانوش عياري هستم. يکي از نکتههايي که ايشان به من آموخت روش مطالعه دکوپاژ فيلم بود که لازمه کار بازيگري است. شايد برايتان جالب باشد که من حتي در تمام مراحل بازبيني راشها و تدوين فيلم هم حضور داشتم. چون آقاي عياري معتقد بود يک بازيگر حتماً بايد تدوين را هم خيلي خوب بشناسد تا بتواند حضور مؤثرتري داشته باشد. همانطور که گفتم سالهاست اين فيلم را دوباره نديدهام. اما تمام لحظههاي پشتصحنه آن بهوضوح در ذهنم است؛ لحظههايي فراموشنشدني که محصول توليد يک کار ويژه است، يکي از آن شانسها که بهسختي نصيب هر بازيگري ميشود.
وقتي به اولين حضور خود در سينما فکر ميکنيد چه تصويري ذهن شما را پر ميکند؟
گاهي که به آنسوي آتش فکر ميکنم، ميبينم همه آدمها چقدر عاشقانه کار ميکردهاند. بههرحال همانطور که ميدانيد اين فيلم در شرايط سختي ساخته شد، آنهم در اهواز سالهاي پايان جنگ و در نزديکي چاههاي نفت. خوب يادم هست گروه توليد فيلم قرار گذاشته بودند موقع فيلمبرداري با همديگر باشند. حتي اگر کار نداشتيم سعي ميکرديم خودمان را سرصحنه برسانيم تا جدا از هم نباشيم. يکبار يادم هست هنگام فيلمبرداري، هواپيماهاي عراقي هجوم آورده و بيابان را به رگبار بستند. هيچوقت آن صحنه يادم نميرود. دوربين را برداشته بوديم و به سوي صخرهها فرار ميکرديم تا پناهگاه پيدا کنيم. يکبار هم يادم هست با لجبازيهاي کودکانه در هتل محل استراحت گروه ماندم و اين همان روزي بود که نيروهاي عراقي پانزده نقطه شهر اهواز را بمباران کردند. همانطور که گفتم شرايط کار در آن دوران فرق ميکرد. همه گروه، عاشقانه کار خود را دنبال ميکردند و هيچکدام از اين عوامل باعث نميشد تا آدم دلسرد شود.
گفته ميشد بسياري از نماهاي فيلم به دليل کمبود نگاتيو در يک برداشت فيلمبرداري شده. شما هم اين موضوع را تجربه کرديد؟
ساخت آنسوي آتش براي عياري خيلي جدي بود و نسبت به آن وسواس داشت. طبعاً او نميتوانست از ديدگاههاي خود دست بکشد و مثلاً به خاطر کمبود نگاتيو، نماها را با يک برداشت بگيرد. يادم هست برخي نماها در چندين و چند برداشت فيلمبرداري شدند. خصوصاً اينکه بخشي از فيلم در کنار چاههاي نفت ميگذشت و به دليل صداي عجيب و غريبي که آن شعلهها داشتند مشکلاتي براي فيلم ايجاد ميکردند که به تکرار برداشتها منجر ميشد. طبعاً نميشد بسياري از نماهاي فيلمبرداريشده در يک برداشت را به حساب کمبود نگاتيو يا مسائلي از ايندست گذاشت. ضمن اينکه اغلب فيلمها از کمبود نگاتيو رنج ميبرند و اين مشکلي است که خيلي از فيلمسازان با آن دستوپنجه نرم کردهاند.
فکر ميکنيد دليل اهميت آنسوي آتش و پررنگ ماندن آن در طول دو دهه گذشته چيست؟
هر فيلم براي ماندگار شدن بايد ويژگيهاي مختلفي داشته باشد. به نظر من سينما بيشتر حرکت است تا ديالوگ، و اگر قرار است ديالوگي شنيده شود بايد بسيار موجز و کوتاه باشد تا تمرکز بيننده نسبت به تصوير از بين نرود. به نظر من يکي از ويژگيهاي آنسوي آتش کمديالوگ بودن آن است و نوعي سادگي در ساختار که البته دست يافتن به آن چندان ساده نبود.
گفتوگو با مسعود بهنام، صدابردار و صداگذار
باند صوتي آنسوي آتش چه ويژگيهايي دارد؟
آنسوي آتش از نظر ضبط صداي صحنه، فيلم بااهميتي است، خصوصاً به اين دليل که در دومين سال حضور صدابرداري در سينماي ايران (به عنوان يک حرفه مستقل) ساخته شده است. البته سال قبل از آن شبح کژدم (فيلم قبلي کيانوش عياري) هم به همين روش صدابرداري شده بود. ضمن اينکه بايد اشاره کرد در سالهاي قبل از توليد اين دو فيلم هم آثاري بودهاند که صداي واقعيشان به صورت همزمان ضبط شده. نسل قديمي فيلمهاي اين دستهبندي متعلق به سالهاي آغاز و تولد سينماي ايران است که دختر لر (عبدالحسين سپنتا) يکي از آنهاست. نسل بعدي فيلمهاي واجد صدابرداري هم عمدتاً آثاري بودهاند که تهيهکننده دولتي (نظير تلويزيون يا کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان) داشتهاند. اما در سالهاي آغاز دهه 1360 صدابرداري به عنوان يکي از عناصر اصلي سينماي حرفهاي به بخش خصوصي راه يافت که سال 1364 نقطه عطف اين حرفه در سينماي ايران به شمار ميرود.
با تجربهاي که در حال حاضر داريد، درباره صداگذاري آنسوي آتش چه نظري داريد؟
ويژگيهاي هر فيلم را بايد در ظرف خودش و سالهايي که در آن توليد شده سنجيد. من آنسوي آتش را چندي پيش دوباره اينبار؛ با دقت از اول تا آخر نگاه کردم. مطمئن باشيد اگر صداگذاري آن را امروز با تجربه فعليام انجام ميدادم حتماً شکل ديگري داشت. چهبسا امروز که به اين فيلم نگاه ميکنم ايرادهايي در آن بيابم که کاملاً طبيعي هم هست. در آن زمان من و تعدادي از همکارانم به دليل عدم وجود آموزش آکادميک و هيچنوع سابقهاي در اين زمينه، صدابرداري و صداگذاري را به صورت تجربي آموختيم. به همين دليل رشد کيفي صداي فيلمها کاملاً مشهود است و به عنوان مثال نميتوان صداي شبح کژدم را با آنسوي آتش مقايسه کرد و به همين ترتيب صداي اين دو فيلم قابل مقايسه با دوئل يا فيلمهاي ديگر اين سالها نيست.
يکي از مهمترين صحنههاي آنسوي آتش از نظر صداگذاري، فصل آخر فيلم است؛ جايي که يکي از شخصيتهاي داستان، دکمه پخش صوت را ميزند و قطعه موسيقي «دانوب آبي» (اثر اشتراوس) تمام ذرات فضا را پر ميکند.
بله، همينطور است. استفاده از اين قطعه موسيقي آنقدر براي عياري اهميت داشت که حتي در زمان نگارش فيلمنامه هم بر آن تأکيد کرده بود و البته دقيقاً به همين شکل که در فيلم شنيده ميشود، يعني يکي از دو برادر که زير شعلههاي نفت در حال نزاع با يکديگر هستند دکمه پخش صوت را فشار ميدهد و موسيقي به گونهاي ادامه پيدا ميکند که تا پايان تيتراژ را دربر ميگيرد؛ تمهيدي که البته در آن زمان براي من و همکارانم اجراي بسيار دشواري داشت. بد نيست بدانيد زماني که آنسوي آتش ساخته ميشد عياري يک نوار از والس امپراطوري يا «دانوب آبي» داشت و دو تا پايش را توي يک کفش کرده بود که: «من فقط همين اجرا را ميخواهم!» در حقيقت اين قطعه دو دقيقه و سي ثانيه زمان داشت، ولي با تغييراتي که در آن ايجاد کرديم تبديل به اجراي ديگري از همان قطعه شد که تا آن زمان هرگز شنيده نشده بود. يعني بعضي جملههاي آن يکي دو بار تکرار شد و بعضي جملههاي ديگر آن کوتاه يا دستکاري شد تا براي پوشش قرار دادن تيتراژ فيلم به پنج دقيقه و بيست ثانيه برسد؛ نه يک ثانيه کمتر و نه يک ثانيه بيشتر! بايد اعتراف کنم کار کردن روي اين قطعه موسيقي و تبديل آن به اندازهاي که بايد در لحظههاي پاياني آنسوي آتش به کار ميرفت، خود بهتنهايي و به اندازه کار کردن روي يک فيلم سينمايي زحمت برد. باور کنيد دهها کپي ايجاد شد تا رضايت سازنده فيلم حاصل شود، آنهم با امکانات آنموقع که براي وصل کردن صداها به همديگر بايد نوارها را ميبريديم و به هم ميچسبانديم.
يکي ديگر از ويژگيهاي موجود در باند صوتي فيلم، هُرم گرماي جنوب و هام محيطي است که صداي سوختن شعلههاي نفت در آن پراکنده است.
به طور کلي در باند صداي هر فيلم، آمبيانس نقش مهمي برعهده دارد، خصوصاً وقتي که فيلم، موسيقي نداشته باشد يا به صورت پراکنده و کم از آن بهره برده باشد. صداهايي که شما به آن اشاره ميکنيد صداهاي واقعي خود آن محيط نيست و ساخته شدهاند. حتي در صداي دکل حفاري نفت هم تغييراتي ايجاد شده. يادم هست صداي عجيب و غريبي ايجاد کرده بوديم که به شوخي نامش را گذاشته بوديم گودزيلا! اين صدا جيرجير ناراحتکنندهاي داشت و قرار بود صحنههاي پايين آمدن جرثقيل دکل را پوشش بدهد. شايد به دليل همين جزئيات بود که صداگذاري آنسوي آتش تقريباً يک سال زمان برد.
و احتمالاً يک سال پر از خاطره...
بله، يادم هست صداگذاري اين فيلم را در يک آپارتمان اجارهاي انجام داديم. شبها براي آنکه مزاحم همسايهها نباشيم، با هدفون کار ميکرديم، آنهم شبهايي که به دليل جنگ شهرها با حمله هوايي همراه بود و گاهي وقتها کار ما را دچار اختلال ميکرد. البته سرصحنه هم همين مشکل را داشتيم و هواپيماهاي عراقي مدام بالاي سرمان بودند. در فيلم صحنهاي هست که نوذر را در پناهگاه کنار تپهاي که نزديکيهاي دکل است نشان ميدهد. زمان بمباران، آن نقطه پناهگاه ما هم بود و هر بار که فيلم را ميبينم ياد لحظههايي ميافتم که زير آتش جنگ داشتيم فيلمي درباره صلح و آرامش ميساختيم و هواپيماهاي عراقي نميگذاشتند آسوده به کارمان برسيم!
گفتوگو با پرويز آبنار، صدابردار
ظاهراً آنسوي آتش يکي از اولين فيلمهاي کارنامه شماست.
بله، البته قبل از آن با محمود سماکباشي صدابرداري رابطه (پوران درخشنده) را انجام داده بودم. ضمن اينکه پيش از اين دو فيلم، در تلويزيون، صدابرداري فيلمهاي متعددي را انجام داده بودم.
به نظر ميرسد صدابرداري اين فيلم با توجه به موقعيت جنگي محل فيلمبرداري آن، کار دشواري بوده است.
فيلمبرداري آنسوي آتش در اهواز انجام شد. اين شهر در آن مقطع، تقريباً جزو مناطق امن به حساب ميآمد و نسبت به روستاهاي مرزي امنيت بيشتري داشت. اما بههرحال اهواز نقاط استراتژيکي داشت که گاهي وقتها توجه هواپيماهاي عراقي را هم به خود جلب ميکرد. گاهي پيش ميآمد هواپيماهايي که از روي سر ما (گروه توليد فيلم) ميگذشتند را ميديديم و شعلههاي آتشي که بعد از رفتنشان به هوا ميرفت احساس عجيبي در ما ايجاد ميکرد. تمام اين عوامل باعث شده بود گروه توليد فقط به فکر تمام کردن کار باشند. هيچکس دلش نميخواست کار ناتمام بماند. به نظر من مهمترين ويژگي اين فيلم، دشواريهاي توليد آن بود. يادم ميآيد يکبار کيانوش عياري اشک در چشمهايش حلقه زده بود و ميگفت: «باورم نميشود در چنين شرايطي بشود اينطوري کار کرد.»
به عقيده شما دشوارترين بخش کارتان در اين فيلم کدام قسمت است؟
ضبط صداي سکانس نهايي در آبهاي ساکن و زير شعلههاي نفت بود. اغلب نماهاي آن فصل در پلانهاي لانگشات ميگذشت و امکان جاسازي ميکروفن هم نبود. ضمن اينکه انعکاس تصوير بوم هم روي آب ميافتاد و... اين، کار را مشکل ميکرد. البته دشواري ديگر هم اين بود که آن دو برادر بايد با همديگر گلاويز ميشدند و طبعاً نميشد از ميکروفن HF استفاده کرد.
براي ضبط صداي اين فيلم از چه وسايلي استفاده شده است؟
وسايلي که آنسوي آتش با آن صدابرداري شد، مثل امروز چندان پيشرفته نبود، اما بر اساس ابزاري که موجود بود از ضبط ناگرا استفاده کرديم. ميکروفنهاي HF که مورد استفاده قرار گرفت هم کيفيت امروز را نداشت و گاهي وقتها که بازيگر در نقطه کور قرار ميگرفت صدا قطع ميشد. ساير وسايل هم شامل ميکروفنهاي گان و متعلقات آن بود که طبعاً به کيفيت امروز نبود.
صدابرداري آنسوي آتش در ششمين دوره جشنواره فيلم فجر، لوح زرين صدابرداري را هم از آن خود کرد.
بله، من و آقاي مسعود بهنام به صورت مشترک اين جايزه را دريافت کرديم.
اين جايزه چه تأثيري بر روند حرفهاي شما داشت؟
مهمترين تأثير اين جايزه، جدا از اهميت عمومي آن، جا افتادن صدابرداري به عنوان يکي از حرفههاي توليد در سينما بود. اگر در آن سالها چنين توجهي صورت نميگرفت، امکان داشت اصلاً صدابرداري همزمان در سينماي ايران رونق نگيرد و فيلمها به همان روش قديمي (دوبله) ساخته شوند.
در سالهاي اخير آيا به اين فکر افتادهايد که بهتر بود صدابرداري بعضي بخشهاي فيلم تکرار شود؟
شرايط خيلي تعيينکننده است. همين حالا هم گاهي وقتها پيش ميآيد که آدم دلش ميخواهد کاري را بارها و بارها تکرار کند تا به طور کامل رضايتبخش باشد. براي من به گونهاي است که هر وقت صدابرداري فيلمي را ميپذيرم، انگار اولينبار است وارد اين حرفه شدهام و اضطراب دارم که کارم بهتر شود، چون فاکتورهاي مهمي در آن دخيل هستند. اما در مجموع و با توجه به شرايط دشوار کار، صدابرداري اين فيلم رضايتبخش به نظر ميرسد. شايد هم جذابيت موضوع فيلم بود که به ساير اجزاي آن سرايت کرده بود، ضمن اينکه من به دليل تعلق خاطري که به جنوب ايران دارم نسبت به آنسوي آتش احساس قرابت خاصي ميکردم.
شما جنوبي هستيد؟
بله، ديپلمم را هم در اهواز گرفتم.
پس احتمالاً بايد خاطرات زيادي از توليد اين فيلم داشته باشيد.
مهمترين خاطره من از آنسوی آتش کمي شخصي است، ولي ذکر آن در اينجا خالي از لطف نيست. زماني که به گروه توليد اين فيلم ملحق شدم، فرزندم تازه به دنيا آمده بود؛ سه روزش بود که مجبور شدم براي کار در اين فيلم به اهواز بروم. همسرم خيلي اصرار داشت که از صدابرداري اين فيلم صرفنظر کنم، اما براي من اين موقعيت بهسختي پيش آمده بود و نميتوانستم بهراحتي آن را از دست بدهم. به اين ترتيب همسر و فرزندم را در تهران تنها گذاشتم و به اهواز رفتم. حالا فرزندم سال آخر دانشگاه است و الآن هر بار که ياد آنسوي آتش ميافتم، حرف همسرم توي گوشم زنگ ميزند که: «خوب به خاطر آن فيلم ما را تنها گذاشتي و رفتی ها!»