تبليغاتX
دل نوشته ها
دل نوشته ها
نقد ها ، یادداشت ها و نوشته هایی پراکنده از امید نجوان
در سایه سار شعله ها ؛ نگاهي به آن سوي آتش پس از بيست سال

در یکی از فصل های میانی آن سوی آتش عبدالحمید (سیامک اطلسی) در محل استراحت کارشناسان خارجی شرکت نفت یک نوار کاست پیدا می کند که ظاهراً به دلیل استفاده فراوان یا ایراد فنی دور انداخته شده. عبدالحمید نوار شکسته شده را به کلبه چوبی محل نگهبانی خود می برد و با ظرافت و دقت ، قاب آن را عوض می کند تا دست کم بخشی از شب های تنهایی خود را با آن پر کند. اما نوار تعمیر شده در پخش صوت باقی می ماند تا در فصل نهایی فیلم (زمان برداشت محصول مورد نظر فیلمساز) نوای شورانگیز والس امپراتوری (قطعه دانوب آبی اثر یوهان اشتراوس) در آسمان نم زده حوالی شعله های گاز طنین انداز شود. جایی که برادرانِ محور فیلم و داستان مشغول نزاعی بی فرجام و سرانجامند و موسیقی جاودانه اشتراوس به زندگی و غم و شادی های آن ها رنگ دیگری می زند.
به نظر می رسد تمام مقدمه چینی فیلمنامه نویس و فیلمساز (حتی خواستگاری ناقص و ماجراجویانه نوذر از آسیه ؛ دختر لال و تلاش عبدالحمید برای راضی کردن مادر) برای رسیدن به این فصل است. فصلی که به دلیل حضور عناصر مستعد نمادپردازی و تعابیری که می توان برای آن تراشید (باران ، چاه های شعله ور ، نزاع خانوادگی  و انعکاس تمام آن ها در آب) درگیر کننده ترین بخش فیلم به حساب می آید. اما تفاوت آشکار ساختار تصویری آن سکانس با دیگر نقاط عطف فیلم (دیزالوهایی که بیشتر برای تلطیف فضا و همسان کردن آن با ضرباهنگ موسیقی به کار رفته) بیش از هر چیز آدم را یاد ماجرای خرید اسب برای نعل یا حکایت دوختن کت برای دکمه می اندازد! به تعبیر بهتر تمام فیلم یک مقدمه چینی ظریف و حساب شده برای به نمایش گذاشتن نزاع دو برادر در گل و لای ، و خشونت موزون آن ها در سایه سار شعله هاست ؛ شعله های سر به فلک کشیده ای که گسترش خطوط ارتباطی و تقویت زیرساخت لوله های نفت ، خود ، عامل اصلی این نادرویشی و نامهربانی است!
سيامك اطلسي در نمايي از فيلم آن سوي آتشاز نخستین دیدار با فیلم – در بیست سال پیش – تا کنون با خود می اندیشم اگر فیلمساز ، نگاه خوش بینانه خود را جایگزین خشونت تنیده شده در روابط دو برادر داستان نکرده بود و پیش بینی محتوم سرنوشت شخصیت ها را به خود تماشاگران واگذار نکرده بود آن سوی آتش چه سرانجامی می یافت؟ واقعیت این است که چنین پایان بندی باشکوهی بیش از آن که محلی برای ارائه تعابیر مختلف و متفاوت باشد ، گریزگاهی است که فیلمساز -  و فیلمنامه نویس – را از پاسخ دادن به پرسش هایی که خود در ذهن تماشاگر ایجاد کرده تبرئه می کند. انگیزه نامردی برادر بزرگتر ، علت تبدیل کردن پول ها به طلا و نگهداری آن در لای پنبه های تشک و بالش اتاق نگهبانی و... مهمتر از همه ؛ تنهایی و فلاکتی که در زندگی مادر (پروین سلیمانی) تنیده شده ، از جمله پرسش هایی است که فیلمساز در فصل درخشان پایان فیلم سعی می کند آن ها را از ذهن تماشاگر دور نگه داشته و به جایش رویای خود را برای او به نمایش بگذارد ؛ تصویری- البته- درخشان از پیروزی هنر در پیوند دادن روان های نژند و نا آرام با مضمون فنا ناپذیر عشق و نوع دوستی که در گذر سال ها و دهه های رفته و به پایان رسیده، زنگار فراموشی به خود نگرفته و امروز با صراحت می توان آن را یکی از مهم ترین رخدادهای سینمایی دهه 60 دانست.
آن سوی آتش چه به لحاظ روایت تصویری تاثیرگذاری که دارد (شعله های سرکش نفت و آتشی که رابطه میان دو برادر را تهدید می کند) و چه به لحاظ کارگردانی روان و یک دست آن (البته به جز فصل پایانی که چند سطر بالاتر به آن اشاره شد) فیلم مهمی است. و به تعبیری ؛ مهم ترین فیلم کارنامه سینمایی کیانوش عیاری به حساب می آید. خصوصاً این روزها که این فیلمساز خوش قریحه با مجموعه تلویزیونی روزگار قریب انتظار مخاطبان پی گیر آثار خود را برآورده نکرده است.
اما جدا از این ها آن چه که اقتدار این فیلم در سینمای دو دهه پیش را پیش چشم سینما دوستان زنده کرده و اهمیت آن را دو چندان می کند ، احترام سازندگان آن به ذهنیت ، شعور و روحیه منطق پذیری مخاطبان آن سال هاست ؛ مخاطبانی که در زمانی نه چندان دور آن سوی آتش را به عنوان یک تولید تلویزیونی قلمداد می کردند (این فیلم محصول شبکه اول سیماست) و متاسفانه امروز باید به حکم نام گذاری اشتباه مسوولان تلویزیون ، هر گونه تصاویر متحرک و ناطق را به عنوان فیلم سینمایی بپذیرند!

|+| نوشته شده در  جمعه 1386/11/12ساعت 17  توسط امید نجوان  | 

 
business articles