زندهياد فروغ فرخزاد در آخرين مجموعه شعرش قطعهی معروفی دارد به نام «كسی كه مثل هيچكس نيست» و در آن اشارهی كنايهآميزی دارد به جذابيت ظاهری سينمای فردين:
چقدر دور ميدان چرخيدن خوب است
چقدر روی پشتبام خوابيدن خوب است
چقدر باغملی رفتن خوب است
چقدر مزهی پپسي خوب است
چقدر سينمای فردين خوب است
و من چقدر از همهی چيزهای خوب خوشم میآيد...
همين تكه، اندكی پس از مرگ اين اَبَرستارهی سينمای قبل از انقلاب عنوان فيلم مستندی شد بهنام چقدر سينمای فردين خوب است به كارگردانی محسن رزقی.
مستند يادشده با دوبارهخوانی همين شعر آغاز میشود و فيلمساز كه گويی راوی آن كلام را از جهانی ديگر احضار كرده، برای اينكار از صدايی كموبيش شبيه صدای فروغ بهره گرفته است. اين فيلم سراسر ستايشآميز كه از يك گفتوگوی تصويری با مرحوم فردين و تركيب آن با فيلمها و تصاوير مورد بحث فراهم آمده، با نمايش برشهايی از تشييعجنازهی او و حواشی آن (چاپ ويژهنامههای مطبوعاتی در ستايش از فردين و فروش تیشرتهايی با تصوير او) آغاز میشود و سپس گفتار متن- با صدای خود فيلمساز- ضمن مرور تاريخ سينمای ايران به جايگاه ويژهی فردين در كمك به رشد اقتصادی اين سينما اشاره میكند. فردين در بخش گفتوگو- كه البته در مجموع فيلم، از ده دقيقه فراتر نمیرود- تمام سعی خود را به كار میگيرد تا نشان بدهد سينمای امروز در ادامهی سينمايی است كه او و ساير پديدآورندگان فيلمفارسی در شكلگيری آن نقش داشتهاند. تاكيد او بر ريشههای موجود و مشترك ميان سينمای قبل و بعد از انقلاب (از جمله؛ حضور پررنگ ابتذال در توليدات سالهای اخير) حكايت از آن دارد كه اين سوپراستار سينمای پيش از انقلاب، غيبت طولانی خود از صحنهی سينما را ناشی از سليقهی دستاندركاران عوامل بيرونی میداند، نه چيزی ديگر. تفسير جالب او در دفاع از عنوان «سينمای آبگوشتی» (كه معتقد است: «آبگوشت غذای ملی ما ايرانیهاست و مگر چنين غذايی بد است؟») از مهمترين فرازهای اين مستند به حساب میآيد. در بخش ديگری از اين فيلم، فردين از جلوههای ابتذال در فيلمهای مردمپسند و خانوادگی سينمای امروز، و نمايش فقر و فلاكت و بدبختی در فيلمهای جشنوارهيی انتقاد میكند و فيلمساز با قطع حرفهای او به فرازهايی از فيلمهای واجد اين مضمون، حرف او را تاييد میكند.
سازندهی مستند مورد بحث حتی زمانی كه فردين به جلوههای بيرونی رقص و تاثير روانی آن بر بيننده اشاره میكند، بدون توجه به ميزان تحمل مخاطب و صد البته بار محتوايی فيلم، يك فصل كامل از گنجقارون (سيامك ياسمی) و همچنين فصل رقصيدن آنتونی كويين و آلن بيتس در زوربای يونانی (مايكل كاكويانيس) را در كار خود میگنجاند تا ستايشش از اين بازيگر/ كارگردان/ تهيهكنندهی قديمی سينمای ايران را تكميل كرده باشد.
اما درخشانترين لحظهی فيلم، زمانی است كه فيلمساز موفق میشود واكنش احساسی مرحوم فردين را در هنگام تماشای نسخهی ويدئويی گنجقارون به ثبت برساند؛ لحظههايی كه فردين، تصوير جوانیهای خود را روی پردهی بزرگ سينما تصور میكند و پلكهای نمدارش به سختی قطره اشكهايش را تاب میآورد.
مستند 72 دقيقهيی چقدر سينمای فردين خوب است به ناصر ملكمطيعی تقديم شده است؛ بازيگری كه به روايت تقديمنامهی دستنوشت فيلم و آنگونه كه خود فردين در فيلم تعريف ميكند «با لوطیگری و بدون توجه به عامل رقابت» او را به سينمای ايران معرفی كرده است.
نكتهی اول: بیخود زحمت نکشید. نسخهيی از اين فيلم را در هيچكجا نخواهيد يافت! اين جناب رزقی كه همان سالهای تکمیل شدن این فیلم بنده و چند نفر ديگر را برای تماشای کارش دعوت کرده بود، فيلم را در يك محيط ايزوله (زيرزمين خانهاش!) برای ما به نمايش گذاشت و از ترس اين كه دوربين مخصوص جاسوسی همراه داشته باشيم يا قدرتی داشته باشيم كه بتوانيم بهطور همزمان اثرش را به ماهوارههای لوسآنجلسی تقديم كنيم، حتی كيفهايمان را مورد تفتيش قرار داد. و شايد اگر ما كمی وا داده بوديم كار تا تفتيش بدنی هم بيخ پيدا میكرد!
نكتهی دوم: اين نوشته، بخشی از يك تحقيق مفصل و طولانی است كه در نيمهی ارديبهشت چهار سال پيش و در قالب گزارشی بلند بالا در مجلهی فيلم (شمارهی 332) به چاپ رسيد. نهمين سالمرگ مرحوم فردين بهانهيی شد تا اين بخش از آن گزارش را (با اندكی تغيير و دستكاری) تقديم خوانندگان اين وبلاگ كنم.
نكتهی سوم: تا چه پيش آيد و چه در نظر افتد.