قرار بود بعد از تمام شدن سريال شوق پرواز با يدالله صمدي گفت‌وگو كنم. اين موضوع را با خود صمدي هم در ميان گذاشته بودم و طبعاً ايشان هم اين نكته را پذيرفته بود. اما وقتي نمايش آخرين قسمت سريال با برگزاري جشنواره– و چاپ ويژه‌نامه آن– مصادف شد، تنها كاري كه مي‌شد انجام داد اين بود كه زمان گفت‌وگو را به كمي جلوتر منتقل كنيم تا دست‌كم، پرداختن به اين سريال– كه در حد و اندازه خودش، لحظه‌هاي قابل تاملي داشت– در هياهوي روزهاي شلوغ جشنواره، گم يا فراموش نشود. حالا با اين تفاصيل تصور كنيد راضي كردن يدالله صمدي به تغيير زمان گفت‌وگو چه‌قدر دشوار بوده است! آن‌هم در مقطعي كه ايشان كمي ناخوش احوال و تحت مداوا بود. در نهايت، ايشان كه روزهاي بسيار شلوغي را پشت سر مي‌گذاشت انجام گفت‌وگو به صورت تلفني را پذيرفت و كار، سر گرفت. آن‌چه در پي‌آمد اين مقدمه مي‌خوانيد حاصل اين گفت‌وگوي شبانه و تلفني‌ست؛ گفت‌وگويي كه شايد از جذابيت‌هاي كم‌تري– نسبت به مصاحبه حضوري– برخوردار باشد اما به هر حال خالي از لطف نيست.


اغلب مجموعه‌هايي كه به زندگي افراد حقيقي مي‌پردازند و در سال‌هاي اخير، توليد تعدادي از آن‌ها در دستور كار تلويزيون قرار گرفته در يك نكته مشتركند؛ و آن، برخورداري مخاطبان، از مجموعه اطلاعات نسبي درباره‌ي اين شخصيت‌هاست. از اين ديدگاه، يكي از ويژگي‌هاي شوقپرواز كه باعث متفاوت بودن آن هم هست، اضافه شدن يك خط داستاني ديگر (ماجراي نويسنده‌اي كه درباره شهيد بابايي تحقيق مي‌كند) به ماجراهاي اصلي است. نكته‌اي كه باعث ايجاد تنوع در شكل روايت زندگي و زندگي‌نامه اين شخصيت شده است.

البته اين نحوه روايت، از ابتدا و در اولين نسخه‌هاي فيلم‌نامه نبود. چه بسا اگر شوق پرواز فارغ از اين شكل روايتي كه دارد به نمايش گذاشته مي‌شد شايد در اين حد و اندازه بيننده و مخاطب نداشت.
تلفيق اين دو روايت پيشنهاد خود شما بود يا توسط نويسنده فيلم‌نامه به آن اضافه شد؟
داستان زندگي ليلي و مسعود كه در كنار پرداختن به زندگي شهيد بابايي روايت مي‌شود پيشنهادي بود كه از جمع‌بندي صحبت‌هاي فرهاد توحيدي و مجيد مجيدي (مشاور پروژه) به دست آمده بود. من هم وقتي در جريان اين ايده قرار گرفتم احساس كردم مي‌تواند به تاثيرگذاري بيش‌تر داستان و مجموعه كمك كند. البته مثل اغلب كارها نكته‌هايي هم در فيلم‌نامه وجود داشت كه متناسب با سليقه من به عنوان كارگردان نبود؛ اما از آن‌جا كه اجازه بازنويسي نهايي فيلم‌نامه را داشتم در آن بخش‌ها كمي تغيير ايجاد كردم و كار به مرحله‌ تصويربرداري رسيد.
قبول داريد مقدمه‌اي كه براي اين مجموعه طراحي شده بود (ماجراي تصادف ليلي، شك كردن نامزدش به او و باقي موارد) كمي طولاني از كار درآمده؟ به هر حال اختصاص دو سه قسمت ابتدايي مجموعه به چنين مقدمه‌اي، شروع داستان اصلي را خيلي به تعويق انداخته بود.
به هر حال بايد پذيرفت تماشاگراني كه در سال‌هاي اخير شاهد مجموعه‌هاي زندگي‌نامه‌اي متعددي بوده‌اند به اين شكل از روايت كه در شوق پرواز ديده مي‌شود چندان عادت ندارند. خيلي‌هاي ديگر هم مثل شما چنين عقيده‌اي داشتند و البته خود من هم كه از دريچه نگاه تماشاگر عام به مجموعه نگاه مي‌كنم كم‌وبيش همين احساس را داشتم. اما داستان زندگي ليلي و مسعود كه به موازات داستان زندگي شهيد بابايي روايت مي‌شود تاثير خاصي بر قسمت‌هاي پاياني مجموعه دارد كه به دليل تمام نشدن پخش مجموعه، در حال حاضر نمي‌توان درباره آن صحبت كرد. واقعيت اين است كه به همين دليل تمايل نداشتم تا پيش از به پايان رسيدن شوق پرواز با رسانه‌ها گفت‌وگو كنم. اگر اصرار بعضي دوستان مطبوعاتي كه من خدمت‌شان ارادت دارم نبود اصلاً دلم نمي‌خواست تا بعد از تمام شدن قسمت بيست و چهارم مجموعه درباره آن حرف بزنم. البته دلايلي كه دوستاني مثل شما براي پرداختن به سوژه‌هاي روز و مورد علاقه خوانندگان خود دارند براي من قابل درك و قابل احترام است؛ در غير اين صورت حاضر نمي‌شدم پيش از پايان پخش شوق پرواز درباره آن حرف بزنم.
يكي از دشواري‌هاي توليد فيلم بر اساس زندگي افراد واقعي، ايجاد دخل و تصرف در واقعيت است. دخل و تصرفي كه گاهي حتي مبناي سليقه‌اي هم ندارد و تنها به دليل ضرورت‌هاي دراماتيك انجام شده. اين، همان چيزي است كه گاهي وقت‌ها باعث اعتراض بستگان يا وابستگان قهرمان ماجرا شده و مي‌شود. تمهيد شما براي پيش‌گيري از بروز اين گونه اعتراض‌هاي احتمالي چه بود؟
مواردي كه شما از آن به دخل و تصرف ياد مي‌كنيد در شوق پرواز چندان وجود نداشت. اما معدود تغييراتي هم كه در جريان ساخت مجموعه صورت گرفت با اطلاع خانواده محترم شهيد بابايي انجام شد. اتفاقاً آن‌چه كه باعث شد ناراحتي من از نقدهاي غيرمنصفانه و گاه مغرضانه برخي دوستان  مطبوعاتي كم و كم‌رنگ شود شوق و شعف ناشي از رضايت خانواده شهيد بابايي بود كه به خاطر آن از خداوند بزرگ بسيار سپاسگزارم.
ميزان نظارت خانواده شهيد بابايي بر روند توليد مجموعه تا چه حد بود؟ آيا بر جزييات كار هم نظارت داشتند؟
خير. اين عزيزان بر جزييات كار نظارت نداشتند. اين نظارت‌ها كه البته بيش‌تر توسط همسر شهيد بابايي انجام مي‌شد فقط در مرحله نگارش فيلم‌نامه انجام شد. ايشان ديدگاه‌ها و پيشنهاد‌هايي داشتند كه اتفاقاً بعضي از آن‌ها خيلي خوب بود و طبعاً در جريان كار هم مورد استفاده قرار گرفت. البته همان‌طور كه خود شما هم اشاره كرديد بعضي از پيشنهادهايي كه ايشان داشتند يا برخي خاطراتي كه تعريف مي‌كردند كمي شخصي بود و چندان دراماتيك و تاثيرگذار به نظر نمي‌رسيد. البته به طور طبيعي، آن موارد براي خودشان خيلي جذاب بود اما وقتي درباره ميزان اثرگذاري اين پيشنهادها بر روند داستان بحث مي‌كرديم و دلايل‌مان را توضيح مي‌داديم ايشان هم قانع مي‌شدند كه از موارد مورد نظر استفاده نكنيم و به جايش پيشنهادهايي را به كار ببنديم كه از جذابيت‌هاي سينمايي و تصويري برخوردار باشد.
از پيچ و خم‌هاي داستان كه بگذريم يكي از مهم‌ترين ويژگي‌هاي شوق پرواز نماهاي هوايي به كار رفته در آن است كه برخلاف نمونه‌هاي مشابه– كه معمولاً با جلوه‌هاي ويژه بصري و به شكلي كاملاً تصنعي ساخته مي‌شود– ساختار واقعي و مستندگونه دارد و مي‌توان گفت با تدوين خوب و دقيق، تماشايي از كار درآمده است.
فرمانده‌هاي نيروي هوايي تا جايي كه محدوديت‌هاي نظامي اجازه مي‌داد در ساخت اين مجموعه با ما همكاري كردند. البته در بعضي موارد هم امكان همكاري وجود نداشت و اين عزيزان به دليل محدوديت‌هايي كه با آن روبه‌رو بودند از ابراز همكاري عذرخواهي ‌كردند. در بعضي موارد هم پيشنهاد كردند از تصويرهايي كه در آرشيو تصويري اين نيرو وجود داشت استفاده كنيم. نياز به توضيح ندارد كه امكانش وجود نداشت تمام اين تصويرهاي آرشيوي را هم در اختيار گروه ما قرار بدهند و طبعاً در اين زمينه هم موانع امنيتي و حفاظتي متعددي وجود داشت. اما آن‌چه را كه مي‌شد در شوق پرواز از آن استفاده كرد صادقانه در اختيار ما قرار دادند. اما مهم‌ترين دغدغه ما تبديل اين فيلم‌ها به فرمت ديجيتال بود. تصوير اين فيلم‌ها روي نگاتيو 16 يا 35 ميليمتري ثبت شده بود و ما بايد آن‌ها را به گونه‌اي تبديل مي‌كرديم كه با فرمت نهاييِ كار ما همخواني داشته باشد. در برخي موارد هم تلاش كرديم از داخل هواپيماهاي شكاري تصويربرداري كنيم. براي اين كار، دوربين‌هاي كم‌حجمي را در اختيار خلبان‌هاي اين نوع هواپيماها گذاشتيم تا بتوانند به جاي ما تصويربرداري كنند. دليلش اين بود كه كابين اين هواپيماها فضاي كافي براي حضور تصويربردار يا كارگردان ندارد. در ضمن، به دليل شتاب فوق‌العاده زيادي كه هواپيماي جنگنده‌ دارد نشستن در كابين آن نيازمند آموزش و دريافت مهارت كافي است. در اين زمينه، فرمانده‌هايي كه در پايگاه‌هاي شكاري شهرهاي مختلف مشغول كار بودند تا جايي كه در توان‌شان بود به ما كمك كردند. نتيجه نهايي، تصويرهايي است كه براي استفاده در شوق پرواز ضبط شده؛ به اضافه نماهاي آرشيوي ترميم و تبديل شده، و البته جلوه‌هاي بصري خاصي كه تمام سعي‌مان را به كار برديم تا از بافت تصوير بيرون نزند. خوش‌بختانه اين‌طور كه از واكنش تماشاگران مجموعه برمي‌آيد ظاهراً در زمينه ارائه نماهاي هوايي موفق بوده‌ايم.
البته اين نماها تاثيري فاصله‌گذارانه دارند و تصويرهاي مستندي كه در مجموعه مورد استفاده قرار گرفته، گاهي در تقابل با تصويرهايي قرار مي‌گيرد كه براي داستان بازسازي شده. هنگام كار به اين نوع تاثيرگذاري هم فكر كرده بوديد؟
بله. ولي لطفاً شما بگوييد: اگر جاي من بوديد چه كار مي‌كرديد؟!
حرف‌تان را قبول دارم. بعضي وقت‌ها ساختار فيلمي كه در حال ساخت است مواردي را به فيلم‌ساز تحميل مي‌كند كه از آن گريزي نيست.
به هر حال ما نمي‌توانستيم از هواپيماهاي جنگنده كه سرمايه استراتژيك و جزو صنايع دفاعي مملكت به حساب مي‌آيد بخواهيم به خاطر ما و كار ما پرواز كنند؛ و مثلاً روي هوا حركت‌هاي مارپيچ داشته باشند. مي‌دانستم اين شكل فاصله‌گذاري به صورت ناگزير صورت خواهد گرفت اما كار ديگري از دستم برنمي‌آمد. مي‌خواهم بگويم من و گروهم تمام تلاش‌مان را هم كرديم، و اين نهايت كاري بود كه از دست ما بر مي‌آمد. بخش عمده‌اي از كارهايي كه روي اين تصويرها اِعمال شده در مرحله بعد از تصويربرداري، به كمك تدوينگر و مسئول اجراي جلوه‌هاي بصري شكل اجرايي پيدا كرده.
اگر عكس‌هاي به جا مانده از شهيد بابايي را ملاك قرار دهيم تصوير ايشان شباهت ظاهري چنداني با شهاب حسيني ندارد. مقايسه اين عكس‌ها با هم‌ديگر اين پرسش را ايجاد مي‌كند كه انتخاب ايشان براي اجراي نقش عباس بابايي چه دليلي داشته است؟
مهم‌ترين دليلش اين است كه ايشان شهاب حسيني است؛ يك چهره جذاب و محبوب در ميان مردم و خانواده‌ها! در حقيقت، خواسته قلبي تماشاگر حكم مي‌كند بازيگر نقش مثبت و اصليِ فيلم‌ها از ميان چهره‌هاي زيبا انتخاب شود. در اغلب موارد، و در سينما و تلويزيونِ ساير كشورها هم اين‌گونه است. البته جدا از من، خانواده محترم شهيد بابايي هم خيلي تمايل داشتند شهاب حسيني نقش ايشان را بازي كند. به همين دليل شهاب كه بعد از انجام چند كار تلويزيوني با خود عهد كرده بود تا مدت‌ها در هيچ مجموعه ديگري ظاهر نشود تصميم خود را تغيير داد و با غيرت و تعصب وارد شوق پرواز شد. اما در مورد شباهت اين دو نفر كه شما به آن اشاره كرديد بايد بگويم در آلبوم عكس‌هايي كه از جواني سرلشگر بابايي به جا مانده تصويرهايي وجود دارد كه مي‌تواند مخاطب را به بازي كردن شهاب حسيني در نقش اين شهيد بزرگوار متقاعد كند. با اين وجود قبول دارم عكس‌هايي كه از سال‌هاي پاياني زندگي ايشان وجود دارد و هم‌چنين نقاشي‌هاي‌ ديواري‌ كه بر اساس همين تصويرها كشيده شده شباهت چنداني به عكس‌هاي او در دوران جواني ندارد.
در صحبت‌هايتان اشاره كرديد خانواده شهيد بابايي هم خيلي تمايل داشتند شهاب حسيني اجراي اين نقش را برعهده بگيرد. اين نكته شرط بود يا يك پيشنهاد؟
پيشنهاد بود؛ ولي يك پيشنهاد تحميلي نبود. خوش‌بختانه در طول مدتي كه پخش مجموعه شروع شده خانواده شهيد بابايي هم از حضور ايشان در اين نقش خيلي راضي بوده‌اند. البته همان‌طور كه خود شما هم اشاره كرديد شايد آناتومي صورت شهاب حسيني خيلي شبيه صورت شهيد بابايي نباشد اما برخي خصايص و ويژگي‌هاي بيروني و دروني شخصيتي كه بازي مي‌كند براي خيلي‌ها– از جمله، خانواده شهيد بابايي– يادآور لحظه‌هايي از زندگي واقعي اين شهيد يا دست‌كم يكي از نزديكان ايشان است. به هر حال نمي‌شد كسي را پيدا كرد كه كاملاً شبيه عباس بابايي باشد. و تازه اگر هم پيدا مي‌شد معلوم نبود كه هم بتواند اين نقش دشوار را بازي كند و هم، محبوبيت و مقبوليت شهاب حسيني را داشته باشد.
نكته ديگري كه در همين زمينه قابل اشاره است بازي الهام حميدي در نقش جوانيِ همسر شهيد بابايي و افسانه بايگان در نقش ميان‌سالي ايشان است. واكنش همسر شهيد بابايي در مقابل اين انتخاب چه بود؟
البته شايد بهتر باشد اين سوال را از خود ايشان بپرسيد. در حقيقت همسر محترم شهيد بابايي خيلي تمايل داشتند در جريان ساخت اين مجموعه باشند اما خوش‌بختانه هيچ نكته‌اي را به گروه سازنده شوق پرواز تحميل نكردند. در مورد گزينش اين بازيگرها براي بازي در اين نقش هم استدلال‌شان اين بود كه اين انتخاب شماست و من در اين‌باره دخالتي نمي‌كنم. البته خيلي‌ از تماشاگران نسبت به اين نوع انتخاب مشكل داشتند و معتقد بودند بهتر بود فقط يك نفر اين نقش را بازي مي‌كرد. براي توضيح به اين عزيزان بايد بگويم ما براي نحوه نمايش اين شخصيت در دوران ميان‌سالي، راه حل‌هاي متعددي نداشتيم. دم‌دستي‌ترين تمهيد اين بود كه نشان بدهيم موي ايشان سفيد شده، اما به دليل محدوديت‌هاي مذهبي و نمايشي امكان انجام چنين كاري وجود نداشت. راه حل بعدي اين بود كه با استفاده از شگردهاي چهره‌پردازي، پوست صورت بازيگر را كمي پير يا چروك نشان بدهيم و از او بخواهيم آرام حرف بزند يا صدايش را كمي بلرزاند كه خُب، اين مورد هم خيلي سطحي و پيش‌پاافتاده به نظر مي‌رسيد. اما وقتي قرار باشد تصوير ده بيست سال بعد يك شخصيت نشان داده شود، مي‌شود از يك بازيگر ديگر كه نسبتاً شبيه آن ديگري باشد استفاده كرد. به تجربه ثابت شده تماشاگري كه با داستان مجموعه همراه شده باشد خيلي زود اين نكته را مي‌پذيرد و خيلي سريع با چنين مشكلي كنار مي‌آيد. مثل استفاده از لاله اسكندري به جاي زنده‌ياد پوپك گل‌دره در سريال نرگس.
شوق پرواز مثل برخي ديگر از مجموعه‌هاي تلويزيون به صورت ديجيتال تصويربرداري شده اما از آن‌جا كه سيستم پخش تصوير با چنين فُرمتي هنوز به صورت كامل راه‌اندازي نشده و دستگاه‌هاي پخش با فُرمت ديگري كار مي‌كند تصويرها بايد به نوع ديگري تبديل شود تا امكان ارسال به گيرنده‌هاي تلويزيوني را داشته باشد. به اين ترتيب و به لحاظ فني از نحوه پخش شوق پرواز رضايت داشتيد؟
نمي‌توان به صورت صد در صد از پخش مجموعه رضايت داشت. البته پخش بعضي قسمت‌‌ها خيلي خوب بود اما بعضي بخش‌هاي ديگر كه به سرعت آماده شده بود مشكل فني داشت و به عنوان نمونه، در بعضي لحظه‌ها با ادغام و به هم ريختگي رنگ‌هاي تصوير همراه بود. به هر حال اِعمال بعضي موارد فني از دست ما خارج است؛ چنان كه تصوير تلويزيون من و شما هم در بعضي موارد با هم‌ديگر فرق مي‌كند! گاهي ديده شده ايجاد تغيير در كنتراست و رنگ تصوير يا حتي حجم صداي فيلم، تمام زحمات تصويربردار، نورپرداز، صدابردار و ساير عوامل فني را بر باد داده؛ كاري كه طبق سليقه تماشاگر و با استفاده از ريموت‌كنترلِ گيرنده‌هاي خانگي به راحتي قابل انجام است. البته به طور حتم مديران سازمان در تلاشند تا نحوه پخش تلويزيوني را با آخرين فن‌آوري‌هاي روز جهان هماهنگ كنند اما به طور حتم اين تمهيد، نيازمند پروسه طولاني‌مدت و پرهزينه‌اي‌ست. به گمان من اگر كسي در خانه‌اش دستگاه تبديل تصوير آنالوگ به ديجيتال را داشته باشد و به عنوان مثال برنامه‌ها را با يكي از تلويزيون‌هاي نسل جديد تماشا كند اين مشكلات فني را كم‌تر احساس خواهد كرد.
شما هم در سال‌هاي اخير مثل خيلي ديگر از كارگردان‌هاي سينما سرگرم برنامه‌سازي براي تلويزيون بوده‌ايد. ممكن است در آينده بار ديگر شما را در سينما ببينيم يا باز هم در تلويزيون خواهيد ماند و مجموعه خواهيد ساخت؟
من به سينما هم برخواهم گشت و احتمالاً باز هم در تلويزيون، فيلم يا سريال خواهم ساخت. بستگي دارد چه ايده‌اي داشته باشم يا چه فيلم‌نامه‌اي به دستم برسد كه بتواند جذبم كند. به‌ هر حال مخاطب تلويزيون، گسترده‌تر و خيلي بيش‌تر از سينماست و اين براي همه فيلم‌سازها در همه جاي دنيا ترغيب‌كننده است. بعيد مي‌دانم هيچ‌ فيلم‌سازي– در هر جاي دنيا كه باشد– با ديدن سالن‌هاي خالي از تماشاگر ناراحت نشود؛ آن‌هم فيلم‌سازي كه با نَفَس تماشاگر زندگي مي‌كند و تنها به عشق او زنده است.


نكته: اين گفت‌وگو پيش از اين در ماهنامه صنعت سينما (شماره 114) به چاپ رسيده است.