گفت‌وگوی ماهنامه‌ی صنعت و توسعه با نگارنده

آیا سینما به صورت عام یک صنعت است؟ سینمای ایران هم صنعت محسوب می‌شود؟
بله، سینما به‌صورت عام یک صنعت است و منظور از صنعت، ساز و کاری‌ست که بتواند یک چرخه‌ی اقتصادی درست را به وجود آورده و آن را نیز به حرکت وا دارد. به عنوان مثال وقتی از صنعت خودروسازی یاد می‌شود منظور، خط تولید، عرضه و سپس فروش خودروهایی‌ست که پس از سرمایه‌گذاری‌های کلان و درازمدت به نتیجه رسیده و باعث سودآوری شود. در حقیقت اگر یک جای این چرخه ایراد داشته باشد (به‌عنوان مثال کارخانه‌های تولید خودرو قادر به سرمایه‌گذاری بر ساخت خودرو و قطعات یدکی آن نباشند یا به هر دلیلی نتوانند محصولات خود را به صورت گسترده به فروش برسانند) این صنعت از حرکت بازخواهد ماند و چرخ‌دنده‌های آن دچار رکود و سپس توقف خواهد شد. حالا کافی‌ست به‌جای «خودرو» از عبارت «فیلم» (به‌عنوان یک محصول فرهنگی) استفاده کنیم و از خود بپرسیم آیا چرخه‌ی تولید فیلم یا همان صنعت سینما قادر به عرضه‌ی درست و گسترده‌ی محصول خود و طبعاً سودآوری هست؟ در این زمینه به دو صورت می‌توان پاسخ داد. در شکل اول که ریشه در گرایشات ملی دارد می‌توان این‌گونه پاسخ داد که «بله» و کار را تمام کرد. اما در شکل دوم که قاعدتاً پاسخ مورد نظر ریشه در تحقیقات میدانی و اقتصادی دارد متاسفانه پاسخ منفی‌ست. چرا که سال‌هاست با وجود ضرردهی و در بسیاری موارد ورشکستگی و عدم توانایی در سرمایه‌گذاری، چرخه‌ی اقتصادی سینما هم‌چنان به راه خود ادامه می‌دهد و نه تنها از حرکت باز نمی‌ایستد بلکه هرسال نیز درصدی به تعداد تولیدات خود اضافه می‌کند تا خیال مسئولان و مدیران مربوطه را (دست‌کم بابت پاسخ به افراد بالادستی) راحت کند! سال‌هاست در سینمای ایران فیلم‌هایی تولید می‌شود که اصلاً به نمایش عمومی در نمی‌آید؛ و جالب این که بسیاری از این فیلم‌ها با بودجه‌های دولتی ساخته شده‌اند. تشریح و پاسخ به چرایی این اتفاق، خود، پاسخ واضح و دقیقی به این ادعاست که متاسفانه در سینمای ایران، صنعت به‌صورت دقیق کلمه وجود ندارد.
تفاوت‌های ساز و کار سینمای ایران با سینماهای برتر جهان و در واقع تفاوت‌هایی که به ساز و کار اقتصادی (شامل منابع مالی، شیوه‌ی ارائه، فروش و صادرات) مربوط می‌شود را در چه می‌دانید؟
برای نشان دادن تفاوت‌های آشکارِ ساز و کار سینمای ایران با سینماهای برتر جهان کافی‌ست به عملکرد فیلم‌سازان فعال در عرصه‌ی صنعت سرگرمی نگاه کنیم. از آن‌جا که این‌گونه فیلم‌سازان (منظورم فیلم‌سازانی از سراسر جهان است که توانایی حضور در عرصه‌ی رقابت اقتصادی سینما را داشته باشند) در قبال سرمایه‌گذاری بر تولید فیلم خود مسئولند باید تمام توان خود را به کار بگیرند تا خطرپذیریِ احتمالی و ناشی از عدم فروش فیلم در سینماها را تا حد ممکن پایین بیاورند. در چنین شرایطی فیلم‌سازانی را پیدا می‌کنید که پس از یکی دو تجربه‌ی ناموفق در برقراری ارتباط با مخاطب و طبعاً شکست اقتصادی در گیشه، قادر به ادامه‌ی راه نبوده‌اند و الآن سال‌هاست که دیگر هیچ‌کس جرات و جسارت سرمایه‌گذاری بر تولید اثر آن‌ها را ندارد. در حالی که در کشور ما فیلم‌سازانی وجود دارند که هنوز فیلم‌شان به نمایش درنیامده، یکی دو فیلم دیگر آماده‌ی نمایش دارند و هم‌زمان نیز سرگرم ساخت فیلم یا سریال برای تلویزیون هستند! از آن جالب‌تر گروهی هستند که با سرمایه‌گذاری‌های کلان و عمدتاً دولتی فیلم‌هایی با بودجه‌های گسترده می‌سازند اما فروش فیلم‌هایشان حتی به اندازه‌ی یک صدم آن بودجه را نیز برنمی‌گرداند! جالب این که این دسته از فیلم‌سازان معطل نمی‌مانند و سال آینده با کار و فیلم دیگری به این حیطه برمی‌گردند! به زبان ساده‌تر از آن‌جا که این بودجه‌ها عمدتاً از محل سرمایه‌گذاری سازمان‌های دولتی تامین می‌شود هیچ‌کس خود را مسئول پرداخت خسارت نمی‌بیند و طبعاً از آن‌جا که عدم بازدهی این‌گونه سرمایه‌ها نیاز به توضیح از سوی سرمایه‌گذار یا تهیه‌کننده ندارد، گاهی با تولید آثاری روبه‌رو می‌شویم که بیش‌تر به درد تجربه‌ی عملی ساخت فیلم می‌خورد تا ارائه‌ی یک محصول تصویری در بازار نمایش فیلم!
به نظر شما اقتصاد سینمای ایران در دوران پیش و پس از انقلاب چه تفاوت‌هایی دارد؟ ریشه‌های این تفاوت، اگر وجود دارد، چیست؟
اقتصاد سینمای پیش از انقلاب، به غیر از مواردی بسیار محدود، اغلب توسط اشخاص حقیقی تامین می‌شد و فیلم‌های تولید شده، متناسب با بازاری که وجود داشت ارائه می‌شد. یعنی فیلم‌هایی با داستان‌هایی عامه‌پسند در کوتاه‌ترین زمان ممکن (حتی چند روزه!) تولید می‌شد که در دوران تسلط سینما بر سرگرمی و زندگی مردم فقیر و طبقه‌ی متوسط، این قابلیت را داشت که هزینه‌های تولید خود را برگرداند. از نظر دور نباید داشت که تعداد محصولات تولید شده با تعداد سینماهای نمایش‌دهنده هم‌خوانی داشت و فیلم‌های مورد بحث، جدا از شهرستان‌ها در اکران دوم یا سوم نیز به نمایش درمی‌آمد. در حالی که در سال‌های اخیر این سنت به‌صورت کامل از بین رفته و گاهی دیده می‌شود هم‌زمان با آخرین روزهای نمایش یک فیلم، نسخه‌ی ویدئویی آن نیز به بازار نمایش خانگی عرضه می‌شود که نیاز به توضیح ندارد در آینده باعث انهدام کامل اقتصاد سینمای ایران خواهد شد. سینمایی که تولید می‌شود تا هرچه سریع‌تر به دست مخاطبان غیرسینمارو (یعنی مخاطبانی که فیلم‌ها را فقط در خانه و محل کار خود می‌بینند) برسد. البته خود این موضوع هم دلایل مختلفی دارد که یکی از آن‌ها عدم تناسب تعداد سینماها با فیلم‌های تولید و ارائه‌شده است. بد نیست بدانید با وجود آن که در سال‌های اخیر شهرداری و برخی سازمان‌های دولتی (نظیر حوزه‌ی هنری) بر مقوله‌ی سینماسازی سرمایه‌گذاری کرده‌اند تعداد سینماهای فعال و قابل استفاده در تهران و شهرستان‌ها هنوز به تعداد سینماهای قبل از انقلاب نرسیده؛ و خود این موضوع، آشکارترین تفاوت میان اقتصاد سینما در سال‌های پیش و پس از انقلاب به شمار می‌آید.‌
سینمای پس از انقلاب را به لحاظ تامین مالی و فروش چه طور دسته‌بندی می‌کنید؟ چه سیر تطوری در آن دیده می‌شود؟
سینمای پس از انقلاب به لحاظ تامین مالی و فروش فیلم‌ها دوره‌های مختلفی به خود دیده که گاهی در این زمینه موفق بوده و گاهی ناموفق ظاهر شده است. اما اگر بخواهیم زمان فعلی را ملاک قرار دهیم باید پذیرفت دخالت آشکار و واضح سازمان‌های دولتی و نیمه‌دولتی بر مقوله‌ی تولید فیلم چنان تاثیری بر فروش فیلم‌ها داشته که اغلب تهیه‌کننده‌های بخش خصوصی از سرمایه‌گذاری در این زمینه پشیمان شده و دیگر تمایلی به فعالیت در این حوزه ندارند. به عنوان مثال یکی از فیلم‌ها که سال گذشته در اکران پر سر و صدای نوروز به نمایش گذاشته شد چنان شکست تجاری فاحشی داشت که به دلیل طولانی بودن اکران نوروز و هم‌چنین امکان جلب و جذب تماشاگران بیش‌تر (در دوران تعطیلات) بسیار عجیب می‌نمود. اما واقعیت این است که سوژه‌ی دولتی فیلم، ضعف مفرط در داستان‌پردازی و خلق هیجان، و هم‌چنین تبلیغات ضعیف و نارس باعث شد تماشاگرانی به مراتب کم‌تر از آن‌چه تصور می‌شد نسبت به تماشای این فیلم علاقه نشان دهند.
مشکلات بخش خصوصی در تولید و پخش فیلم چیست؟
یکی از این مشکلات، عدم تخصیص تسهیلات به این‌گونه فیلم‌هاست و میزان مالیاتی که به سازندگان این‌گونه فیلم‌ها اختصاص داده می‌شود هیچ تفاوتی با سرمایه‌گذاران دولتی ندارد؛ در حالی که قاعدتاً دولت باید تسهیلاتی فراهم کند تا بخش خصوصی نیز نسبت به سرمایه‌گذاری در این بخش علاقه پیدا کند. همین نکته باعث دلسردی و دل‌زدگی تهیه‌کننده‌ها نسبت به تولید و پخش فیلم شده است. ضمن این که دشواری‌های ممیزی و روشن نبودن مرز اصلاحاتی که در مورد فیلم‌ها اعمال شده و می‌شود باعث شده بسیاری از تهیه‌کننده‌های بخش خصوصی از فعالیت در این زمینه چشم بپوشند و بیش‌تر دنبال جذب سرمایه‌های دولتی باشند تا سرمایه‌گذاری از جیب خود!
صنعت سینمای ایران الان در چه جایگاهی است و چه چشم‌اندازی دارد؟
سینمای ایران در حال حاضر از نظر تولید فیلم نه تنها جایگاه بدی ندارد که ظاهراً جزو معدود کشورهایی است که به لحاظ میزان تولید حرف‌های بسیاری برای گفتن دارد. اما همان‌طور که گفتم چرخه‌ی تولید فیلم، نیازمند وصل شدن حلقه‌های مختلف آن (شامل حلقه‌ی نمایش و بازگشت سرمایه) است. حلقه‌هایی که در حال حاضر با فاصله از هم کار می‌کنند و چه بسا دور شدن آن‌ها از هم‌دیگر مشکلات دیگری را برای این سینما به وجود بیاورد. متاسفانه برای این سینما– اگر بتوان عنوان صنعت را بر آن اطلاق کرد– چشم‌انداز موفق و روشنی نمی‌توان متصور بود؛ مگر آن که هر چه سریع‌تر مشکلاتی که بر سر راه پیشرفت و توسعه‌ی این صنعت وجود دارد شناسایی شده و از میان برداشته شود.
راه های پیشنهادی برای اصلاح کاستی‌های سینمای ایران به عنوان یک صنعت چیست؟
سینمای ایران بیش از هر چیز به یک مدیریت یک‌پارچه، طولانی‌مدت و تاثیرگذار نیاز دارد. مدیریتی که بیش و پیش از هر چیز، عاشق سینما باشد نه این که خود را ولی نعمت آن بداند! متاسفانه سینمای ایران در دو دهه‌ی اخیر به غیر از یک دوران کوتاه‌مدت و گذرا، به ندرت به فعالیت‌های صنفی و درون‌گروهی علاقه نشان داده و به ندرت مدیر یا مدیرانی بر راس آن گماشته شده‌اند که شناخت جامع و کاملی از مناسبات و جزییات دقیق آن داشته باشند. اغلب این افراد، درست در پایان مدیریت چهارساله‌ی خود و زمانی که به صورت نسبی بر حیطه‌ی مدیریتی خود تسلط (آن‌هم تسلط نسبی) پیدا کرده‌اند مجبورند میز کار خود را ترک کرده و به‌سوی مدیریتی دیگر حرکت کنند. به تعبیری دیگر اگر قرار باشد کاستی‌های این سینما اصلاح شود پیش از هر چیز باید مدیرانی لایق و کارآمد برای آن انتخاب شده و زمان مدیریت‌شان کمی طولانی‌تر از چیزی که الآن هست در نظر گرفته شود. این مدیران در وهله‌ی اول باید خصایص صنعتی شدن سینما که سال‌هاست فراموش شده را به آن بازگردانند و به این فکر کنند که کاری کنند تا تماشاگران اصیل سینما دوباره با آن آشتی کنند. تماشاگرانی که سال‌هاست به دلیل افت کیفی فیلم‌ها (و عدم نیاز این‌گونه تولیدات به پرده‌ی نمایش عریض و گسترده) از تماشای فیلم در سینماها روی‌گردان شده‌اند و به‌جای پرداخت هزینه‌ی بلیت، در خانه منتظر می‌مانند تا نسخه‌ی نمایش خانگی فیلم‌ها به سوی آن‌ها حرکت کند! در چنین شرایطی پولی که قاعدتاً باید صرف بازگرداندن سرمایه، سینماداری و ایجاد مشاغل تازه و دیگر شود، از طریق حق پخش فیلم (در شرکت‌های ویدئورسانه) به سرمایه‌گذار یا تهیه‌کننده‌ی فیلم می‌رسد و...تمام. به تمام این‌ها باید ضعف مفرط در قانون‌گذاری و اجرای آن را نیز افزود که باعث می‌شود وقتی فیلمی در شبکه‌ی نمایش خانگی عرضه می‌شود حیات طبیعی آن نیز به پایان برسد. این در حالی است که برخی فیلم‌های کلاسیک سینمای جهان با گذشت نزدیک به یک قرن از تولید خود، هنوز حیات اقتصادی خود را دارند و به بستگان و بازماندگان این فیلم‌ها سود می‌رسانند. متاسفانه در کشور ما هم‌زمان با ارائه‌ی فیلم‌ها در شبکه‌ی نمایش خانگی، بازار پخش غیرقانونی آن‌ها از طریق دانلودهای اینترنتی و هم‌چنین نمایش از ماهواره‌های فارسی‌زبان خارج از کشور داغ می‌شود؛ بی آن که نه ساز و کاری برای جلوگیری از چنین اتفاقی وجود داشته باشد و نه قانون، از توانایی محافظت و مراقبت از فیلم‌ها برخوردار باشد. به تعبیری ساده‌تر حیطه‌ی اقتصاد در سینمای ایران به قدری محدود، شکننده و غیر قابل کنترل است که به دشواری می‌توان نام صنعت را بر آن گذاشت. اگر سینمای ایران می‌خواهد صنعت، آن‌هم صنعتی پویا و رونده داشته باشد بیش از هر نکته‌ای باید بازار ارائه‌ی فیلم‌ها (یا همان پخش و توزیع آثار) را ترمیم کند. بازاری که در حال حاضر به دلیل ضعف مفرط در تبلیغات، امکانات بسیار محدود و صد البته بسیار گران‌قیمت آن، به اضافه‌ی پراکندگی سینماهای نمایش‌دهنده و ضعف در سیستم پخش تصویر و صدای فیلم‌ها و...در وضعیت بسیار دشوار و نگران‌کننده‌ای قرار گرفته است. نیازی به گفتن این نکته نیست که اگر این وضع مورد اصلاح قرار نگیرد، در آینده‌ی نزدیک با شکست اقتصادی سینما مواجه خواهیم شد؛ و این شکست با تعریفی که از ویژگی‌های صنعتی شدن هنر سینما وجود دارد مغایر است.


مرتبط: پیوند به همین گفت‌وگو در سایت صنعت و توسعه