پارتیتور «عشق»/ نگاهی به فیلم «اُبوایست» ساختهی امیر صادقمحمدی
«اُبوایست» در لغت به معنای نوازندهی ساز بادیِ «اُبوا» در ارکسترهاست و البته فیلمی که چنین عنوانی را بر خود دارد دربارهی آهنگسازی با ویژگیهای مجید انتظامی است. موسیقیدان برجسته و پرآوازهای که زمانی (اواخر دههی پنجاه) در ارکستر سمفونیک تهران «اُبوا» مینواخته و اتفاقاً همین ساز تخصصی، مسیر زندگی او را تغییر داده است: «جایی که معمولاً نوازندهی «اُبوا» مینشیند، وسط ارکستر و قلب آن است. یک روز رهبرِ وقتِ ارکستر که میدانست اغلب نوازندهها در کافهها و کابارهها هم مینوازند، با عصبانیت یک مشت پول خُرد از جیباش درآورد، روی سر نوازندهها ریخت و گفت: «بزنید مطربها!» همین بیاحترامی و جمع بستن آدمها با لحن تمسخرآلود باعث شد از جایم بلند شوم و به نشانهی اعتراض ارکستر را ترک کنم.» واکنشی که انتظامی میگوید باعث اخراج او از کادر آموزشی هنرستان و دانشکدهی موسیقی شده؛ و به نوعی میتوان گفت ناخواسته مسیر زندگی او را تغییر داده است. او در این مقطع، از سوی احمدرضا احمدی (شاعر و یکی از مسئولان وقتِ کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان) مورد حمایت قرار میگیرد، در منزل احمدی با دوست دیرینهی او مسعود کیمیایی آشنا میشود و با ساخت موسیقی متن برای فیلم «سفر سنگ» (1357) رسماً به جرگهی آهنگسازان میپیوندد. البته فیلم «اُبوایست» به سادگی از این مقطع مهم در کارنامهی فعالیت انتظامی عبور میکند و حتی نسبت به نقش و حضور یک آهنگساز دیگر (اسماعیل ماهان) در تیتراژ «سفر سنگ» کنجکاوی نشان نمیدهد. جالب این که انتظامی پیش از این، در مستند «وقت خوب مصائب» (ناصر صفاریان) که دربارهی زندگی و فعالیتهای احمدرضا احمدی ساخته شده این مقطع از زندگی خود را دراماتیکتر و با جزییات بیشتر تعریف کرده است!
به شکلی قابل پیشبینی، مستند «اُبوایست» بخش عمدهای از بار خود را بر دوش موسیقیهای مجید انتظامی برای سینما گذاشته است. موسیقیهای ملودیک و ماندگاری که در بیش از سه دههی گذشته در قلب و روحِ بخشی از مخاطبان سینما جاودانه شده است. اما انتخاب قطعاتی از فیلمها که بتواند دلیل یا دلایل این تاثیرگذاری را بیشتر کند، برخلاف تصور، با وسواس و دقت چندان زیادی همراه نیست. به عنوان مثال در بخش اشاره به «اعتراض» (همکاریِ موفق و دیگر او با مسعود کیمیایی) قطعهی انتخاب شده (تیتراژ معروف این فیلم) با پرشهایی در پیوند موسیقی همراه است که متاسفانه تاثیر آن را کمرنگ کرده. یا در بخش اشاره به موسیقی «ترن» (ساختهی زندهیاد امیر قویدل) با وجود اشارهی حسین زندباف (تدوینگر) به تدوین ریتمیک برای کمرنگ کردن زمختیِ تصویر قطار، از بخشی از این فیلم– و موسیقی آن– استفاده شده که در آن از تدوین ریتمیک خبری نیست، قطار عمدتاً در نمای دور قرار دارد؛ و طبعاً تکمیلکنندهی چنین احساسی نیست. از همه جالبتر بخش اشاره به موسیقی «آژانس شیشهای» (ساختهی ابراهیم حاتمیکیا) است که در پایان فصل شلیک و گروگانگیری، فیلمساز و تدوینگر «اُبوایست» را واداشته تا مثل خود فیلم، از تمهید «خروج تصویر از عدم وضوح» استفاده کنند اما در این لحظه و در نهایت تعجب، تماشاگر با لحظهای مواجه میشود که انتظامی در آن به جای ارائهی توضیحی کوتاه دربارهی موسیقی خاطرهانگیز «آژانس...»– که جای آن در این فیلم بسیار خالی است– به موسیقی «دوئل» (به کارگردانی احمدرضا درویش) میپردازد!
شاید بتوان گفت جذابترین فصلهای «اُبوایست» بخشهایی است که در آن به ارتباط عمیق و عاطفی انتظامی با خانوادهاش پرداخته شده. نکتهی بسیار مهمی که به طور حتم یکی از عوامل مهم در موفقیت فردی و اجتماعی این آهنگساز به حساب میآید و خود او به صورت تلویحی دربارهی آن میگوید: «گاهی وقتها از من میپرسند چرا آهنگهایی که در سالهای اخیر تولید میشود ماندگاری چندانی ندارد ولی آهنگهای قدیمی هنوز ماندگار است و خیلیها آنها را زمزمه میکنند؟ پاسخ ساده است: چون قدیمها وقتی آدمها عاشق میشدند یک عمر با هم زندگی میکردند اما عشقِ آدمهای این دوره و زمانه، مثل عمر ازدواج آنها شکننده و بسیار کوتاه است.» (نقل از مضمون) البته این به معنیِ نمایش برشهایی از یک زندگی عاشقانه، آنهم بدون سوءتفاهم و اختلاف نیست. چنان که گلنوش انتظامی، فرزند این خانواده در جایی از فیلم میگوید: «صدای فریاد پدر و مادر من، تنها زمانی بلند میشود که با هم در حال همکاری روی یک قطعه موسیقی هستند. آنها وقتی سر نُتها و ملودیها با هم بحث میکنند حتماً با هم دعوایشان میشود؛ آنهم دعوای خیلی شدیدی که از سوی مادرم گاهی تا مرحلهی قهر پیش میرود!» در نهایت، آنچه که از پیِ تماشای این مستند در ذهن و جان مخاطب رخنه میکند، تصویر شورانگیزِ مردی است که خانواده، وطن و زادگاهش را عاشقانه دوست دارد؛ و از این طریق، عشق را با دوستان و دوستدارانش به اشتراک گذاشته است. نکتهای که برای یک مستند ترکیبی با ویژگیهای «اُبوایست» امتیاز کوچک و کماهمیتی به حساب نمیآید.
این وبلاگ تلاش ناچیزیست برای انتشار نوشتههایی دربارهي سینما، تلویزیون و ادبیات.