چه موفقیت‌های خیره‌کننده ابد و یک روز را حاصل ذوق‌زدگی دسته‌جمعیِ جشنواره، تماشاگران و منتقدان بدانیم، و چه این موفقیت‌ها را حق طبیعی اثری با این میزان تاثیرگذاری بدانیم، باید پذیرفت کارگردان جوان این فیلم، پدیده سی و چهارمین دوره جشنواره فیلم فجر بوده است. فیلم‌سازی که در بیست و شش سالگی موفق شده کاری کند تا فیلمی چنین تلخ و گزنده (با تعدادی از درخشان‌ترین و تکان‌دهنده‌ترین سکانس‌های دست‌کم یک دهه اخیر) در صدر فهرست بهترین انتخاب‌های سال جا خوش کند.
سعید روستایی که در سال‌های گذشته به واسطه فیلم‌های کوتاهش در جشنواره‌های مختلف مطرح بوده، در گفت‌وگویی که در پی می‌خوانید درباره دلایل رویکرد خود برای ساخت فیلم بلند و سینمایی و هم‌چنین عناصری که به‌صورت مستقیم در شکل‌گیری و پرورش ابد... تاثیر داشته توضیح داده است.
سعید روستایی، پشت دوربین ابد و یک روزشما پیش از ابد و یک روز تعدادی فیلم کوتاه ساخته بودید که در جشنواره‌ها با استقبال مواجه شده بود.‌ چه نیازی باعث شد تا به ساخت فیلم سینمایی فکر کنید؟
بعضی‌ها فقط فیلم کوتاه می‌سازند و دل‌شان نمی‌خواهد آن عرصه را ترک کنند اما من از اول هم تکلیفم با این موضوع روشن بود. من اصلاً فیلم کوتاه می‌ساختم برای این‌ که روزی بتوانم فیلم سینمایی بسازم. البته در خارج از مرزهای ایران، کسانی که فیلم کوتاه می‌سازند به دلیل آن‌که قانونِ کپی‌رایت به‌صورت کامل رعایت می‌شود، حتی اگر فیلم‌هایشان روی سایت‌ها عرضه یا در اماکن عمومی نمایش داده شود قادر خواهند بود حقوق مادی خود را بابت ساخت اثر هنری دریافت کنند. اما در کشور ما این موارد به‌صورت کامل رعایت نمی‌شود و طبعاً نمی‌توان روی چرخه مالی این نوع فیلم‌سازی حساب باز کرد. ضمن این که ساخت فیلم کوتاه و در شکلی وسیع‌تر، تولید اثر هنری به‌شدت به اقتصاد وابسته است. اگر می‌خواهی در این حیطه فعالیت کنی باید این توانایی را داشته باشی که زندگی‌ات را هم اداره کنی و همین باعث می‌شود که هرکسی نتواند آزادانه در حیطه فیلم کوتاه فعالیت کند. نکته بعدی این است که با وجود اتفاق‌های خوبی که در سال‌های اخیر در حوزه فیلم کوتاه افتاده، آن‌قدر که فیلم‌ساز دوست دارد و آن‌قدر که باید، نه این‌ نوع فیلم‌ها دیده و نه جدی گرفته می‌شوند. البته من خودم تا این‌جای کار هر چه داشته‌ام از ساخت فیلم کوتاه بوده است. یکی از آن‌ها دوستی با تعداد زیادی از اهل سینماست که به واسطه حضور فیلم‌هایم در تعدادی از جشنواره‌های تخصصی فیلم کوتاه نظیر «نهال»، «سایه»، «حسنات» و … انجام شد. آن‌هم پیش از این که نخستین فیلم سینمایی‌ام را بسازم. البته به نظرم خود آن فیلم‌ها به وضوح نشان می‌دهند که من اصلاً از اول هم برای ساخت فیلم بلند و سینمایی دورخیز کرده‌ بودم.
به نظر می‌رسد این دوران برای شما و فیلم‌تان روزهای عجیبی است. هم شوق‌انگیز است و هم کمی هول‌انگیز جلوه می‌کند. البته هر فیلم‌سازی دوست دارد کارش دیده شود و هم‌زمان با تحسین شدن، جوایز فراوانی را هم نصیب خود کند. اما از سوی دیگر باید پذیرفت که کار برای شما دشوارتر از گذشته شده و نگاه‌های بسیاری منتظر نحوه برداشته شدن گام بعدی از سوی شماست.
بله، این روزها برای من شوق‌انگیز است چون خدا را شکر، فیلم، خیلی خوب دیده شد؛ و نکته عجیب این بود که داوران جشنواره، مردم و منتقدان، همه به شکلی متحد به انتخاب این فیلم رای دادند. ظاهراً در طول برگزاری جشنواره فیلم فجر این نخستین‌بار است که چنین اتفاقی افتاده؛ و خُب، همان‌طور که شما هم گفتید همه این‌ها خوش‌حال‌کننده است. اما حتی اگر ابد و یک روز این‌قدر هم دیده و تحسین نمی‌شد، باز هم ساخت فیلم بعدی به همین اندازه سخت و دشوار بود. البته سختی کار این‌جاست که توقع‌ها از من خیلی بالا رفته و طبعاً تماشاگر با انتظار بیش‌تری به تماشای فیلم بعدی من خواهد نشست. زمانی که این فیلم فیلم‌برداری می‌شد تمام سعی‌مان را کردیم تا در سکوت خبری کار را پیش ببریم. دلم نمی‌خواست وقتی تماشاگر وارد سالن سینما می‌شود با یک توقع قبلی فیلم را ببیند. اما به‌هرحال زمانی که فیلم‌برداری به پایان رسید، همان یکی دو خبری که به‌صورت خیلی محدود منتشر کردیم باعث شد پیش از جشنواره، جوی حاکی از کنجکاوی و انتظار، پیرامون فیلم شکل بگیرد. شاید بتوان گفت به نسبتِ بقیه دست‌اندرکاران فیلم، کار من خیلی سخت‌تر از قبل شده است. چون برای فیلم بعدی باید کاری ارائه کنم تا از ابد و یک روز بهتر باشد و حتما خیلی بیش‌تر از ابد و یک روز مورد پسند مخاطبان قرار بگیرد.
ابد و یک روز از آن نام‌هاست که هم کنجکاوی‌برانگیز است و هم تاویل‌گونه و قابل تفسیر به نظر می‌رسد. از همان ابتدا این عنوان را انتخاب کرده بودید یا بعداً در جریان ساخت به آن رسیدید؟
نمایی از فیلم ابد و یک روزدر مجموع باید بگویم انتخاب اسم برای فیلم، کار سختی است. من این تجربه را سر فیلم‌های قبلی هم داشتم. به عنوان مثال وقتی فیلم کوتاه مراسم را می‌ساختم از اول این اسم توی ذهنم بود، تا آخر هم روی فیلم ماند و خوب هم جواب داد. اما خیابانِ خیلی خلوت عنوانی بود که بعد از دو بار تغییر و سرانجام بعد از تدوین برایش انتخاب شد. درباره ابد و یک روز باید اشاره کنم این عنوانی بود که از ابتدا برای طرح انتخاب شده بود و تا پایان هم روی آن باقی ماند. البته آن اوایل فضایی ایجاد شده بود که همه می‌گفتند این عنوان، آن‌ها را یاد فیلم آنگلوپولوس (ابدیت و یک روز) می‌اندازد. اما خوش‌بختانه بعد از تماشای فیلم متوجه شدند که اسم این فیلم هیچ ربطی به آن فیلم ندارد.
چه‌طور به انتخاب این اسم رسیدید؟
نمای دیگری از ابد و یک روزمن به واسطه یکی از دوستان صمیمی‌ام که هم پدرش قاضی دادگستری است و هم برادرش، مدتی برای تکمیل تحقیقاتم درباره سوژه یک فیلم مستند به دادگاهی می‌رفتم. البته آن فیلم ساخته نشد اما من در جریان تحقیقاتم به نکته‌های جالبی رسیدم که اصطلاح «ابد و یک روز» یکی از آن‌هاست. در آن‌ دادگاه‌ها خانواده بعضی از متهمان دعا می‌کردند فرزندشان چنین حکمی بگیرد تا دست‌کم زنده بماند و اعدام نشود. حکم «ابد و یک روز».
پس می‌توان گفت شخصیت‌های داستان ابد و یک روز ریشه در ماجراهای مستند و واقعی دارند.
تا حدی البته. به‌هرحال معمولاً موقع ساخت فیلم، ایده‌هایی به ذهن فیلم‌ساز می‌رسد که ریشه در ذهن و جان او دارد. این ایده‌ها اغلب همراه آدم هستند؛ به مرور زمان گاهی بعضی از آن‌ها فراموش می‌شوند و بعضی دیگر پررنگ‌تر و مهم‌تر از گذشته. البته عنصر «الهام» هم هست که در کار نویسندگی خیلی به نویسنده کمک می‌کند. در هنگام نوشتن، خیلی چیزها به آدم الهام می‌شود؛ و یک دفعه به خودت می‌آیی و می‌بینی یک اتفاق، یک دیالوگ و یک ماجرا که اصلاً فکرش را هم نمی‌کرده‌ای به ذهنت رسیده. به همین سادگی!
اما الهاماتی که شما می‌گویید خیالی نیست و ریشه در واقعیت‌های اطراف زندگی دارد.
حتماً همین‌طور است. ریشه تمام این موارد در واقعیت است اما همه‌ی آن‌ها مابه‌ازای دقیق و بیرونی ندارد. گاهی نویسنده، خصوصیات فردیِ ده‌ها نفر را می‌گیرد و بر اساس ویژگی‌ تمام آن‌ها یک شخصیت را به وجود می‌آورد. به نظرم بدیهی است که چنین اتفاقی بیفتد. ضمن این که من جزو فیلم‌سازانی هستم که اگر چیزی ریشه در واقعیت نداشته باشد اصلاً دوست ندارم آن را بسازم.
اتفاقاً مهم‌ترین نکته‌ای که پس از تماشای ابد و یک روز به ذهن می‌رسد این است که به نظر می‌رسد فضای خاص فیلم و داستان آن از تجربه یا مشاهدات شخصی خود فیلم‌ساز برآمده.
نه. ابد و یک روز حاصل تجربه‌های شخصی من نیست. به هیچ‌ وجه! جالب این‌جاست که بعد از هر سه فیلم کوتاهی که ساختم این نکته به من گفته ‌شد. اولین‌بار همین نکته باعث آشنایی‌ من و آقای بهرام دهقانی شد. آن وقت‌ها در دانشگاه سوره درس می‌خواندم اما از آن‌جا که گرایش من تدوین نبود، با ایشان کلاس نداشتم. سال 89 فیلم کوتاهی ساخته بودم به نام شنبه. ماجرای نوزادی بود که ناخواسته زیر دست زن و شوهری فوت می‌کرد. یک روز یکی از بچه‌ها مرا صدا زد و گفت: «آقای دهقانی با تو کار دارد.» با تعجب گفتم: «با من؟!» گفت: «بله.» وقتی پیش استاد رفتم متوجه شدم ایشان در یکی از جشنواره‌ها داور بوده و فیلم من را همان‌جا دیده. اولین چیزی که پرسید این بود که: «این ماجرا واقعاً برای خودت اتفاق افتاده؟» گفتم: «نه. من نه ازدواج کرده‌ام و نه بچه دارم!» به نظرم در مورد ابد و یک روز هم این اتفاق افتاده و همه فکر می‌کنند ماجرای فیلم، ریشه در تجربه شخصی خودم دارد اما واقعاً این‌طوری نیست. شاید بتوان گفت دلیلش این است که فیلم از ریشه‌های مستند برخواسته است. چند سال پیش داشتم مستندی می‌ساختم که بنا به دلایلی نیمه‌کاره ماند. برای آن فیلم در مکان‌های مختلفی تحقیق کردم. مکان‌هایی مثل کمپ‌های ترک اعتیاد، برخی پارک‌ها و حتی منزل شخصیِ معتادانی که شب‌ها در پارک‌ها می‌خوابیدند. برای آن فیلم با معتادانی روبه‌رو شدم که مثل خیلی از ما زندگی‌هایی معمولی و نسبی داشتند اما به دلیل اعتیاد مجبور شده بودند توی اتوبان، زیر شمشادها یا توی پارک‌ها روی نیمکت‌ بخوابند!
شاید بتوان گفت همه موضوع‌هایی که در ابد و یک روز می‌بینید ریشه در واقعیت دارند ولی همه اجزا و ساختارشان برای استفاده در این فیلم، از نو خلق شده‌ است. دیگر نیازی به گفتن این نکته نیست که فیلم‌نامه، مهم‌ترین بخش یک فیلم و دشوارترین مرحله در ساخت آن است. برای نوشتن فیلم‌نامه خیلی باید تلاش و تحقیق و پژوهش کرد و توصیه من این است که برای ساخت یک فیلم رئال اجتماعی تمام این کارها را باید انجام داد. خودم شخصاً دوست ندارم فقط واقعیت را به مخاطب عرضه کنم. دلم می‌خواهد فیلمی که می‌سازم تا جایی که امکانش هست خودِ واقعیت باشد؛ نه چیزی شبیه آن.
ماجرای آن فیلم مستند که گفتید به کجا رسید؟
آن فیلم درباره یک زوج معتاد بود که تصمیم گرفته بودند بعد از به دنیا آمدن بچه‌شان سرپرستی او را به کسی بسپارند. البته آن‌ها قبل از این که من بتوانم با دوربین و تجهیزات سراغ‌شان بروم، آن‌ها دود شدند و رفتند هوا! خیلی دنبال‌شان گشتم اما هرچه کردم نتوانستم پیدایشان کنم. بعدها شنیدم مادرِ آن زن معتاد، دور از چشم پدر و برادرش به او پناه داده و کمک کرده تا به زندگی برگردد. خیلی از موضوع‌ها به صورت مستقیم از تحقیقات جنبی آن فیلم به ابد و یک روز راه پیدا کرده. مثل شکل دستگیریِ معتادان، نحوه از بین بردن مواد مخدر در خانه‌ و چیزهایی شبیه این. اما در مجموع،‌ آن فیلمِ مستند بی‌سرانجام ماند. چون خیلی چیزها را نمی‌شد نشان داد، طبعاً مجبور می‌شدیم آن‌ها را تغییر بدهیم؛ و این اصلاً دل‌خواه من نبود.
اما به‌هرحال نحوه پرداخت و کارگردانی سوژه‌های مستند، شرایط و خصوصیت‌هایی دارد که گاهی با فیلم داستانی یک‌سره متفاوت است.
بله. من یک‌بار این تجربه را داشته‌ام. زمانی که یک فیلم مستند به‌نام مانتوهای رنگ روشن ساخته بودم این نکته را گرفتم. ساخت آن فیلم برای من تجربه بسیار خوبی بود و خوش‌بختانه با استقبال خیلی خوبی هم مواجه شد.
در این مورد، نحوه رویکرد شما چگونه است؟ با دکوپاژ از قبل تعیین شده به سوژه خود نزدیک می‌شوید یا مثل بعضی از فیلم‌سازان، فیلم خود را از بین راش‌های فراوان و برداشت‌های متعدد تدوین می‌کنید؟
به نظرم فیلم مستند اصلاً اسمش روی خودش هست. چندان نمی‌توان روی دکوپاژِ از قبل تعیین شده حساب باز کرد. مستندساز باید همراه سوژه حرکت کند و خودش را با آن انطباق بدهد. فقط کلیاتی وجود دارد که بر اساس آن‌ها باید کار را پیش برد.
برای ساخت فیلم سینمایی چه‌طور؟ به شیوه تولید فیلم با روش صنعتی (یعنی استفاده از استوری‌بورد و دکوپاژ آهنین) اعتقاد دارید یا معتقدید که می‌توان کمی نرمش داشت و متناسب با شرایط صحنه، دکوپاژ را تغییر داد؟
همان‌طور که گفتم طبعاً برای ساخت فیلم مستند نمی‌توان دکوپاژ خیلی دقیق داشت اما برای ساخت فیلم داستانی این نکته حتماً ضروری است. من حتی برای ساخت فیلم‌های کوتاهم هم دکوپاژ خیلی دقیقی داشتم اما گاهی مواردی پیش می‌آید که نمی‌شد آن‌ را اجرا کرد. به عنوان مثال برای ساخت خیابانِ خیلی خلوت بودجه کم و زمان خیلی محدودی در اختیار داشتم و طبعاً باید از ایده‌آل‌هایم خیلی کوتاه می‌آمدم. اما خوش‌بختانه برای ابد و یک روز این‌طوری نبود. من برای آن که به حس صحنه و داستان نزدیک شوم از حدود دو ماه پیش از آغاز فیلم‌برداری در لوکیشن فیلم (خانه محل وقوع داستان) زندگی ‌کردم. یعنی از صبح تا شب آن‌جا بودم و گاهی بعضی شب‌ها همان‌جا می‌خوابیدم. جلسات دورخوانی فیلم‌نامه را هم همان‌جا برگزار کردیم. وقتی بازیگرها برای دورخوانی و در مرحله بعد، برای تمرین به آن‌جا می‌آمدند لباس‌های صحنه را می‌پوشیدند، حتی گاهی وقت‌ها گریم می‌شدند و سپس کار را شروع می‌کردیم. برای ساخت این فیلم یک دکوپاژ خیلی دقیق و حساب‌شده داشتم. اما گاهی مواردی پیش می‌آمد که باعث می‌شد در دکوپاژم تجدید نظر کنم. به عنوان مثال صحنه‌ای داشتیم که پلان‌های آن زیاد بود اما موقع فیلم‌برداری احساس کردم بهتر است آن را در یک پلان بگیرم. در مقابل، سکانس‌هایی هم بود که با خودم فکر می‌کردم بهتر است آن را فقط در یک پلان بگیرم اما سر صحنه تصمیم گرفتم نماهای آن‌ها را خرد کنم.
کدام سکانس‌ها مثلاً؟
شیرین یزدان‌بخش در نمایی از ابد و یک روزمثلاً سکانسی که مادر در آن عطسه‌اش می‌گیرد. برای این صحنه اصلاً میزانسن دیگری توی ذهنم بود اما وقتی در داخل صحنه قرار گرفتم احساس کردم آن را جور دیگری باید بگیرم؛ و به این ترتیب به پلان‌هایش اضافه کردم. سکانسی که نوید محمدزاده می‌خواهد برادر کوچک‌تر را بفرستد تا برایش چیزی بخرد هم شکل و شمایل دیگری داشت. اما در مجموع برای ساخت این فیلم از دکوپاژ خیلی دقیقی بهره ‌بردم.
به فیلم‌نامه مصور یا استوری‌بورد هم اعتقاد دارید؟
بله، صد در صد. اما فقط تا جایی که می‌شد و البته فیلم لازم داشت. یک‌جاهایی دیگر واقعاً نیاز نبود استوری‌بورد داشته باشیم. خیلی وقت‌ها با دوربین خودم، موبایل یا سایر دوربین‌هایی که وجود داشت به صحنه نگاه می‌کردم و چیزهایی که نیاز بود حتماً قبل از فیلم‌برداری آزمایش شود را چک می‌کردم. از استوری‌بورد فقط برای بعضی صحنه‌های حساس استفاده کردیم اما در مجموع اگر تمام فیلم استوری‌بورد داشته باشد به نفع همه اعضای تولید است و راحت‌تر می‌توان فیلم را ساخت.
فیلم‌نامه‌ای که نوشته بودید با آن‌چه که ساخته شده چه‌قدر تفاوت دارد؟
کم‌تر از یک درصد. می‌توان گفت فیلم‌نامه ساخته شده با آن‌چه که نوشته شده بود تقریباً هیچ تفاوتی ندارد. البته فیلم‌نامه در اجرا بهتر از چیزی شد که روی کاغذ وجود داشت و خدا را شکر با گروه خوب و درجه یکی که برای ساخت فیلم دور هم جمع شده بودند این اتفاق میسر شد.
بعضی‌ها عادت دارند از هنگام نوشته شدن فیلم‌نامه به بازیگران نقش‌ها فکر ‌کنند و بعضی دیگر ترجیح می‌دهند پیش از آغاز فیلم‌برداری به این نکته فکر کنند. شما جزو کدام دسته هستید؟
من با کسانی کار کردم که اغلب از هنگام نوشتن فیلم‌نامه به آن‌ها فکر کرده بودم. مثلا نقش محسن از ابتدا برای نوید محمدزاده نوشته شده بود و مرتضی هم این‌طوری بود و این شخصیت را من از اول برای پیمان معادی نوشتم. بازیگری که بدون شک یکی از بهترین‌های حال حاضر سینمای ایران به شمار می‌آید؛ باهوش، با ذکاوت، دوست،‌ برادر و یک مسلط تمام عیار به بازیگری و البته تک‌تک اجزای فیلم‌نامه. اما در مورد سایر بازیگران، پیش از آغاز فیلم‌برداری به انتخاب آن‌ها دست زدیم.
برای جلب اعتماد آن‌ها و برای این که به شما به عنوان یک فیلم‌ساز تازه‌کار اجازه بدهند هدایت‌شان کنید چه تمهیدی به کار بردید؟
من هیچ‌وقت هیچ سمتی در ساخت هیچ‌کدام از فیلم‌های سینمایی نداشته‌ام و تا قبل از ابد و یک روز فقط مشغول تحصیل در زمینه سینما و ساخت فیلم کوتاه بودم اما به نظرم قدم نخست در زمینه اعتمادسازی، فیلم‌نامه است. فیلم‌نامه باعث می‌شود کسانی که می‌خواهند در ساخت یک فیلم مشارکت داشته باشند آن را تحلیل کرده و درباره‌اش حرف بزنند. همین بحث‌ها گاهی خیلی تعیین‌کننده است و باعث تغییر برخی عوامل می‌شود. در ضمن، همین نکته باعث می‌شود ضریب اطمینان افراد بالا برود و از آن‌جا که من داشتم قدم اولم را برمی‌داشتم، از سوی افراد مقابل به یک اطمینان صد در صدی نیاز داشتم. البته تماشای فیلم‌های کوتاهی که ساخته بودم هم در جلب نظر آن‌ها برای این همکاری خیلی مفید و موثر بود. اما مهم‌ترین و اصلی‌ترین گام، سر صحنه فیلم‌برداری بود که باعث شد حلقه‌های این اعتماد به هم وصل شود. به‌هرحال در تولید این فیلم تعدادی از عوامل پشت و جلوی دوربین اولین‌بار بود که در ساخت یک فیلم سینمایی مشارکت داشتند.
یکی دیگر از ویژگی‌های ابد و یک روز یک‌دست بودن جنس بازی بازیگرها و کنترل محسوس اندازه آن‌هاست. این کار را به‌صورت حسی انجام دادید یا برای انجام آن از قبل، برنامه و تمهید مشخصی داشتید؟
به عقیده من کارگردان موقع ساختن فیلم باید به شکلی جدی از احساسات خود استفاده کند. در حقیقت کارگردان از بازیگر خود چیزی می‌خواهد که برای اجرای صحیح آن ابتدا باید نکته‌هایی را با دقت به او توضیح بدهد. به همین دلیل بازی‌ها در ابد و یک روز برداشت به برداشت و قدم به قدم بهتر می‌شد. اما مهم‌ترین نکته‌ای که وجود داشت این بود که در پشت صحنه، همه بازیگرها مثل خواهر و برادر شده بودند. می‌خواهم بگویم شاید انرژی مثبتی که در پشت دوربین ایجاد شده بود به جلوی آن هم منتقل شده است.
برای کمک به تداوم این حس چه‌ کردید؟ داستان را از ابتدا فیلم‌برداری کردید یا رج زدید؟
رج زدیم اما فقط برای یک سکانسِ به‌خصوص از برنامه‌ریز گروه خواستم این کار را انجام ندهد؛ و آن، سکانس طولانیِ صحبت خواهر‌ها و برادرها پیش از رفتن خواهر کوچک‌تر با همسر افغانی‌‌اش بود.
این کار چه دلیلی داشت؟
دلیلش این بود که سکانس مورد بحث خیلی مهم بود و من نیاز داشتم تداوم حسی بازیگرها به‌صورت کامل و دقیق حفظ شود. آن سکانس باید تا جایی که می‌توانستیم خوب اجرا می‌شد و تمام تلاش‌مان را کردیم تا هیچ عاملی مانع انجام این کار نشود. اگر اشتباه نکرده باشم، برای ضبط آن سکانس هشت روز وقت گذاشتیم؛ و نتیجه، چیزی شد که در فیلم می‌بینید.
به برداشت‌های زیاد اعتقاد دارید یا به همان برداشت‌های اولیه رضایت می‌دهید؟
البته نماهای سه چهار برداشته هم داشتیم اما از آن‌جا که همه چیز باید به خوبی اجرا می‌شد گاهی به برداشت‌های متعدد هم می‌رسیدیم. تعداد برداشت‌هایمان خیلی زیاد نبود و به‌صورت متوسط به حدود ده برداشت می‌رسید.
سعید روستایی در حال هدایت نوید محمدزاده در نمایی از ابد و یک روزفکر می‌کنید مهم‌ترین دستاورد شما از کارگردانی این فیلم چیست؟
یک فیلم‌ساز نباید یکی از اجزای فیلمش را به سایر اجزای آن ترجیح بدهد. در شکل گرفتن ساختمان فیلم، همان‌قدر که بازی بازیگرها مهم است، دکوپاژ، میزانسن، اندازه نما،‌ حرکت دوربین و حتی طراحی صحنه و لباس هم مهم است. شاید کسی متوجه این نکته نشود اما برای ابد و یک روز تمام اجزای صحنه در خانه‌ای که محل فیلم‌برداری بود ساخته شده است. آن پله‌ها، آن طبقه‌ها، اتاق‌ داخل حیاط و آن آشپزخانه که در فیلم می‌بینید به صورت کامل ساخته شده است. آن خانه در محله طرشت بود ولی ما جوری آن را تغییر ‌دادیم که در یکی از جنوبی‌ترین مناطق تهران به نظر برسد. در مجموع می‌توان گفت یک فیلم‌ساز، زمانی می‌تواند کار خودش را دستی‌دستی خراب کند که فقط به یکی از اجزای فیلمش بها بدهد و سایر اجزای آن را کم‌وبیش نادیده بگیرد.
در مقایسه با اغلب کسانی که در جشنواره گذشته، نخستین فیلم خود را ساخته بودند ابد ویک روز نشان می‌دهد جلب و جذب مخاطب برای شما از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است.
البته من از زمانی که فیلم کوتاه می‌ساختم هم این نکته برایم اهمیت داشت. به همین خاطر در هر جشنواره‌ای که فیلم‌هایم به نمایش درمی‌آمد با استقبال تماشاگران مواجه می‌شد. این نکته حتی در خانواده و بین دوستان هم کاملاً به چشم می‌آمد. به عنوان مثال مادرم در خانه فیلم‌های مرا می‌گذاشت و آدم‌های مختلفی با لذت به تماشای آن‌ها می‌نشستند. البته توجه به مخاطب تا حد زیادی در ناخودآگاه من بوده اما می‌خواهم بگویم تکلیف این ماجرا از خیلی وقت پیش برای من روشن بوده است. این که مخاطب مهم است و اصلاً برای اوست که فیلم ساخته می‌شود. شاید بتوان گفت این نکته از پانزده‌ شانزده سالگی که در هنرستان، سینما می‌خواندم در ناخودآگاهم مانده است. به همین خاطر امیدوارم که فیلم بعدی‌ام بیشتر از ابد و یک روز مورد توجه و استقبال قرار بگیرد.
برای ساخت فیلم بعدی دورخیز هم کرده‌اید؟
در حال نوشتن فیلم‌نامه هستم و ترجیح می‌دهم تا پایان تکمیل متن و شروع جدیِ کار درباره آن حرفی نزنم. در پایان می‌خواهم تشکر ویژه‌ای داشته باشم از مازیار میری که کمک‌های او در فیلم ابد و یک روز بسیار راهگشا بود.


نکته: این گفت‌وگو پیش از این در یک‌صد و شصت و چهارمین شماره‌ی ماهنامه‌ی صنعت سینما (پیش از توقف کامل انتشار) منتشر شده است.