کارگردان و تصویربردار: یاسر طالبی، با حضور: فیروزه خورشیدی‌پاجی، تدوین‌گر: رضا شیروانی، صدابردار: میثاق مدانلو، پژوهشگر: دکتر علی رمضانی‌پاجی، نویسنده‌ی سرگذشت: فرزانه فتحی، موسیقی: اکبر رستگار، تهیه‌کننده: الهه نوبخت، محصول مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی و تصویرگستر الهه‌ی پارسی.
«دلبند» روایتگر برش‌هایی از زندگی یک زن کهنسال مازندرانی است که مثل اغلب نیاکان خود (در سده‌های دور) هم‌چنان در کار دامداری است. حرفه‌ای که به شهادت متن ابتدای فیلم، در دو دهه‌ی اخیر به دلایلی از جمله: دشواری‌های انجام این کار، عدم تمایل نسل جدید به پیروی از نسل قبل و البته بی‌توجهی دولت‌ها (به این موضوع و این‌گونه افراد) به آرامی در حال حرکت به سوی نابودی است. به تعبیری دیگر «دلبند» می‌کوشد از خلال ثبت چهار فصل‌ از زندگی خانم فیروزه خورشیدی، نمایش پیوستگی عمیق او با طبیعت، و هم‌چنین انس و اُلفت‌اش با گاوهایی که با آن‌ها بزرگ شده، دلیل پافشاری و ماندنِ یکی از قدیمی‌ترین دام‌دارهای منطقه‌ی پاجی‌میانا بر سر شغل موروثی خود را به نمایش بگذارد. شغلی که خود او از آن به درد شیرینی که خداوند، شراره‌هایش را از کودکی به جان‌اش انداخته یاد می‌کند.
راوی اصلی فیلم نیز خانم فیروزه خورشیدی است که هنوز و در هشتمین دهه‌ی عمر خود از هم‌نشینی و دوستی با گاوها، جنگل‌ها، مراتع و طبیعت زیبای شمال ایران دست برنداشته است. زن سختکوشی که یازده فرزند دارد اما فقط یکی از آن‌ها (نجات) به او سر می‌زند و در غیبت حضور آن‌ها به تنهایی و با سختی روزگار می‌گذراند. البته از آن‌جا که ادعای فیلم مبنی بر کم‌توجهی و بی‌مهری اغلب فرزندان او به غیر از بیان شفاهی، مستند به هیچ سند دیگری نیست می‌توان گفت این نکته نیز در کنار نمایش دشواری‌های این نوع زندگی بَدَوی (در دل طبیعت) می‌تواند تمهید دیگری باشد که مثلاً از سوی فیلم‌ساز یا حتی نویسنده‌ی متن سرگذشت برای جذاب‌تر شدن داستان زندگی او به کار رفته است. به این ترتیب آن‌چه از ابتدا تا انتهای فیلم در مقابل چشم مخاطب رژه می‌رود، نماهای کوتاه و بلندی از زندگی این بانوی خستگی‌ناپذیر و سختکوش به روایت و انتخاب فیلم‌ساز یا همان راوی اصلی است. چنان که در ابتدای فیلم، شخصیت اصلی ماجرا، گرفتاری فرزندان پرتعداد خود در زندگی‌های شخصی‌شان را طبیعی می‌داند، اما در ادامه با گلایه و پرخاش به آن‌ها تلفن می‌کند (که نتیجه‌ای ندارد) و در پایان نیز با چشمانی اشک‌آلود و غم‌بار، دوربین فیلم را واسطه‌ می‌کند تا در خلوت برای آن‌ها یک وصیت یا پیام تصویری ارسال ‌کند.
«دلبند» که سه سال (از 94 تا 97) زمان، صرف تولید آن شده، به ظاهر درباره‌ی دشواری‌های دامداری به روش سنتی است اما در عمق خود و بیش از هر چیز درباره‌ی قطع ارتباط احساسی یک مادر با فرزندان خود و ارتباط با گاوهایی است که در دل جنگل و از کودکی با آن‌ها بزرگ شده. چنان که خود او در جایی از فیلم می‌گوید: «طوری که گاو من رو می‌فهمه، آدمیزاد درک‌ام نمی‌کنه!» از این زاویه می‌توان گفت پرداختن به عنصر «زبان» به عنوان یکی دیگر از لایه‌های زیرین فیلم، در دستور کار سازنده‌ی آن قرار داشته است. عنصری که البته به شکل عجیبی در زیرنویس‌های گفتار متن نادیده گرفته شده و جدا از کم‌‌توجهی به فارسی‌نویسی و رعایت نیم‌فاصله‌ها در نگارش عبارت‌ها و جمله‌های ترکیبی– که متاسفانه در بین مستندهای سال‌های اخیر به یک معضل جدی تبدیل شده– متاسفانه در دیکته‌ی کلمه‌ها نیز نادیده گرفته شده است (نمونه‌اش: نوشتن «اونس» به جای «اُنس»).
در پایان باید پذیرفت شاید مستند «دلبند» آن‌چنان که باید، در حکم غم‌نامه‌ای برای نابودی تدریجی دامداران سنتی نیست اما تماشای آن دست‌کم برای ساکنان عصیان‌زده‌ی کلان‌شهرهای بزرگ که از پذیرش این حجم آلودگی به ستوه آمده‌اند در حکم یک مرهم تصویری است. مرهمی که دست‌کم به اندازه‌ی زمان فیلم می‌تواند زخم ناسور آن‌ها را کمی تحمل‌پذیر کند اما به دلایلی آشکار تاثیری بر تصمیم اغلب آن‌ها برای بازگشت به دامان پر مهر طبیعت ندارد.
مرتبط: پیوند به همین نوشته در سایت جشنواره‌ی سینماحقیقت