نمایی از مستند درگرداب انقراض درباره‌ی یوزپلنگ ایرانیفتح‌الله امیری، چهره‌ی شناخته‌‌شده‌ی مستندهای حیات وحش که پیش از این، در فیلم «اشک سیاه» به وضعیت اسفناک یوزپلنگ ایرانی در پارک ملی کویر پرداخته بود اینک در تازه‌ترین ساخته‌اش «گرداب انقراض» بار دیگر خطر انقراض این یوزپلنگ را در سطحی گسترده‌تر دنبال کرده است. یکی از نادرترین گربه‌سانانِ حیات وحش جهان که کم‌تر از پنجاه سال پیش در چهارمحال بختیاری، داراب، مسجد سلیمان، جنوب ایلام، دوشان تپه‌ی تهران و بسیاری دیگر از بخش‌های کشور ما وجود داشت و متاسفانه امروز تعداد بسیار محدودی از آن، در پهنه‌ای گسترده و دور از هم باقی مانده است. در حقیقت آن‌چه در سراسر فیلم موج می‌زند و تماشاگر را نیز در گردابی هولناک و ملتهب غوطه‌ور می‌سازد، نگرانی از انقراض کامل این گونه‌ی نایاب از حیات وحش کشور ماست. درست مثل اتفاق غمگین‌کننده‌ای که در نیم قرن گذشته برای شیر ایرانی و ببر مازندران به وقوع پیوست؛ و در کشور ما تقریباً هیچ‌کس صدا و پژواک سیاه آن را نشنید! به عبارتی دیگر این فیلم می‌کوشد صدای مظلومیت یوزپلنگ‌هایی باشد که با وجود زندگی در پناهگاه‌های حیات وحش، متاسفانه از خطرِ روبه‌رو شدن با عوامل انسانی، تصادف با خودروها و روبه‌رو شدن با سگ‌ها در امان نیستند. چنان که در این فیلم نیز با صحنه‌های دردناک و غمگین‌کننده‌ای از مرگ معدود یوزپلنگ‌های باقی‌مانده در فلات ایران روبه‌رو هستیم که گاهی توسط دام‌داران محلی، گاهی در تصادف با خودروهای عبوری و گاهی در جنگی مغلوبه با سگ‌های ولگرد یا نگهبان گلّه، کشته و به حال خود رها شده‌اند. یوزپلنگ‌هایی که در صورت انقراض کامل می‌توانند نام ایران را به عنوان تنها کشوری که در کم‌تر از یک قرن، سه گربه‌سان بزرگ (شیر، ببر و یوزپلنگ) در آن به انقراض رسیده، زیر ذره‌بین انتقاد قرار دهد.
مستند «در گرداب انقراض» می‌کوشد تا این‌بار از نگاهی دقیق‌تر تعداد یوزپلنگ‌های زنده و باقی‌مانده در ایران را تخمین بزند؛ و به همین خاطر محققان و پژوهشگران فیلم (دکتر باقر نظامی و فتح‌الله امیری) برای دست یافتن به پاسخ این پرسش، تقریباً همه‌ی زیستگاه‌های یوزپلنگ ایرانی را زیر پا گذاشته‌اند. از پارک ملی کویر و پناهگاه‌های حیات وحش میاندشت (در خراسان شمالی) گرفته تا زیستگاه‌هایی نظیر دره‌انجیر، پارک ملی سیاهکوه، ذخیره‌گاه توران، منطقه‌ی حفاظت‌شده‌ی کوه بافق، و پناهگاه حیات وحش نایبندان (در طبس). مکان‌هایی به وسعت بیش از شش میلیون هکتار که گشت و گذار در آن‌ها بیش از همه بر محاسبات کارشناسان محیط زیست درباره‌ی تعداد یوزپلنگ‌ها خط بطلان می‌کشد؛ و نشان می‌دهد تخمین‌های آن‌ها به جای آن که بر تحقیقات علمی مبتنی باشد، بیش‌تر، ایده‌آل‌گرا و ذهنی است. در چنین شرایطی یکی از مدیران پروژه‌ی حفاظت از یوزپلنگ آسیایی، تعداد آن‌ها را حدود شصت یوز، دیگری حدود چهل، و یکی از کارشناسان محیط زیست، آن‌ها را بین سی تا شصت قلاده تخمین می‌زند. اما تحقیقات این فیلم نشان می‌دهد تعداد واقعی یوزهای ایرانی بسیار کم‌تر از این تعداد و امیدواری نسبت به جلوگیری از انقراض آن‌ها طبعاً بسیار شکننده‌تر از این حرف‌هاست!
در این میان، آن‌چه با جزییات به نمایش گذاشته می‌شود، تلاش‌های دیر انجام شده اما فداکارانه‌ی محیط‌بان‌ها و کارشناسانی است که برای جلوگیری از انقراض یوزپلنگ‌های ایرانی دست به هر کاری می‌زنند؛ از آتش زدن لاستیک‌های مستعمل (برای محافظت از جان توله‌یوزپلنگ‌ها در جاده‌های بی‌حصار) گرفته تا انتقال یوزپلنگ ماده به پارک پردیسان تهران (برای کمک به جفت‌گیری با جفتِ نَر آن). تلاش‌هایی که تصویرهای این مستند هشدارآمیز و تکان‌دهنده (سقط جنین یوزپلنگِ ماده در نخستین بارداری‌اش) نشان می‌دهد متاسفانه بی‌تاثیر بوده و با وجود دعوت از کارشناسان خبره و خارجی، هنوز هیچ تاثیر محسوسی بر بهبود این روند رو به سقوط نداشته است.
به این ترتیب تاثیرگذارترین لحظه‌ی فیلم زمانی ایجاد می‌شود که مدیرعامل انجمن یوزپلنگ ایرانی قادر به کنترل احساسات خود نیست و جای خود را ترک می‌کند تا در خلوت اشک بریزد. اشک‌های تلخی به وسعت تاریخ که شاید نشان از دردِ مذابِ «حیات وحش ایران» داشته باشد اما متاسفانه قادر به التیام زخم‌ یوزپلنگ‌های‌ ایرانی نیست. زخم یوزپلنگ‌های در حال انقراض ایرانی...
مرتبط: پیوند به همین نوشته در سایت جشنواره‌ی سینماحقیقت