گفت‌وگو با فتح‌الله امیری، کارگردان مستند «حیات در رگ‌های سرد»

فتح‌الله امیری، کارگردان مستند «حیات در رگ‌های سرد»فتحالله امیری از سال 83 و پس از کارگردانی فیلم آب را گل نكنيم به ساخت مستندهایی با موضوع محیط زیست و حیات وحش علاقه نشان داد اما حيات وحش ايلام و سپس مستند مهجور زندگي در كسوف (درباره‌ی زندگی خفاشها) نام او را سر زبانها انداخت. امیری تا پیش از حیات در رگهای سرد که آن را میتوان برآیند کارهای قبلی این فیلمساز و نتیجه‌ی درخشش فردی او در توجه به محیط زیستِ زادگاه خود دانست چند فیلم دیگر (از جمله غروب خجير و در جستوجوي پلنگ ايراني) را کارگردانی کرده و تهيهكنندگي مجموعه‌ی مستند خزندگان ايران (به کارگردانی فرخ راستكار و فاطمه اميری) را نیز بر عهده داشته است. امیری این روزها دو مستند دیگر اشک سیاه و در قلمرو دُمعنکبوتی را آماده‌ی نمایش دارد؛ دو فیلمی که حکایت از نگاه نگران او به محیط زیست اطراف خود دارد. گفت‌وگو با او را می‌توانید در ادامه‌ی مطلب بخوانید.

ادامه نوشته

گفت‌وگو با ماریون پوازو، کارگردان فرانسویِ فیلم مستند «به‌سوی دریا»

ماریون پوازو، مستندساز فرانسوی و کارگردان فیلم «به سوی دریا»ماريون پوازو نخستین فیلمش را در سال 2010 ساخت به نام واته‌آ (درباره‌ی سفری به آسمان نیوزلند) که به گفته‌ی او در بین قبایل مائوری ساكن آن كشور به معنی آزادی‌ست. مستند بعدی او فیلمی شش دقیقه‌ای به نام ایران، قسمت اول بود که آن هم در سال 2010 ساخته شد. مستندی درباره‌ی نخستین سفر پوازو به ایران و همراهی او با دکتر ایسکی برایتن (ورزشکار ایرلندیِ متخصص موج‌سواری). در این فیلم، خانم برایتن به عنوان نخستین زنی معرفی می‌شود که موفق شده در ایران موج‌سواری کند. فیلم بعدی او به نام کردستان عراق (26 دقيقه، 2012) روايت یک سفر جاده‌ای‌ست. به سوی دریا چهارمین ساخته‌ی اوست؛ مستندی 52 دقیقه‌ای درباره‌ی سفر مشترکِ ایسکی برایتن (همان موج‌سوار ایرلندی) و مونا و شهلا (اسنوبوردسوار و غواص ایرانی) به چابهار برای موج‌سواری. در فیلم به سوی دریا این سه زن قصد دارند ورزش تجربه‌نشده‌ای به نام موج‌سواری را به ایرانی‌ها معرفی کنند و ماریون پوازو در این گفت‌وگو که در سایت ماهنامه‌ی سینمایی فیلم نیز منتشر شده درباره‌ی این مستند جذاب و دیدنی توضیح داده است. این گفت‌وگو را می‌توانید از این‌جا یا با کلیک کردن روی ادامه‌ی مطلب بخوانید.

ادامه نوشته

خشت و آینه و گنج قارون؛ پنجاه سال بعد

مجله‌ی فیلم ویژه‌نامه‌ی فصل بهار خود را به پنجاه‌سالگیِ فیلم‌های خشت و آینه و گنج قارون اختصاص داده بود. دو فیلمی که در پاییز و زمستان سال 1344 به پرده‌ی سینماها راه یافتند و دو جریان کاملاً متفاوت سینمایی را رقم زدند. برای این شماره، از بسیاری نویسنده‌ها خواسته شد تا دیدگاه امروز خود درباره‌ی این دو فیلم را به کوتاه‌ترین شکل نوشته و برای مجله ارسال کنند. نگارنده هم جزو این گروه بود اما یادداشت بنده به شکل عجیبی در هیاهوی آرایش آخرین صفحه‌های این شماره گم شد؛ و طبعاً از انتشار در این ویژه‌نامه بازماند. آن‌چه این‌جا و در ادامه می‌خوانید همان یادداشت‌هاست که به دلیل اختلال طولانی‌مدت در سایت بلاگفا با کمی تاخیر منتشر می‌شود.
زکریا هاشمی و تاجی احمدی در نمایی از فیلم «خشت و آینه»خشت و آینه ****
فیلمی برای تمام فصول
فیلمی عجیب از دورانی عجیب‌تر! اثری به‌غایت مدرن؛ نه فقط در دوران خود بلکه حتی برای امروز و فردا. شاید حتی بتوان آن را یک کلاس درس برای علاقه‌مندان سینما و فیلم‌سازانی دانست که کُرنش در برابر سفارش، سُستی در برابر استقامت و مهم‌تر از همه، تمهیدِ هم‌رنگ جماعت شدن را به گردنِ محدودیت‌ها و نظارت‌ها و هدایت‌های نهان و پنهان می‌اندازند. در چنین شرایطی خشت و آینه را باید آجری دانست در دلِ دیوارِ شورِ و شعور، آگاهی و غرور، و انگیزه و غریزه. فیلمی که به شهادت تاریخ، نه تکراری و کهنه شده و نه خواهد شد.

فردین، ظهوری و فروزان در نمایی از فیلم «گنج قارون» گنج قارون *
از روزگار معصومیت
گنج قارون را می‌توان چکیده سه دهه حضور پدیده‌ای به‌نام سینما در جامعه ایرانِ آن روزگار و به تعبیری، حاصل تولد دوباره این هنرِ قرن بیستمی با مناسبات عوام‌پسندی در سرزمین ما دانست. فیلمی از دوران تسلط پرده نقره‌ای بر زندگی مردم کوچه و بازار یا به عبارتی بهتر، نشانی از قدرت ستاره‌های جهانِ رویاپردازی بر روزگار معصومیت. یک آینه تمام‌نما از سینمایی که به تعبیر سلطان بلامنازع‌اش (فردین) «همه در آن خود را می‌دیدند و فکر می‌کردند سینما همین است که هست!» و برای پیدا کردن کلیدی که قفل چنین صندوق رازآلودی را باز کند چه تشریحی بهتر و دقیق‌تر از این؟