در اهمیت اصغر فرهادی بودن/ سینمای ایران زیر سایه‌ی فرهادی

اصغر فرهادییکی دو سال پیش یکی از دوستان آهنگ‌ساز در یکی از شبکه‌های اجتماعی نوشته بود: «حتی از نوع نام‌گذاری بعضی از تولیدات سینمای ایران هم می‌توان حدس زد که جدایی نادر از سیمین چه تاثیر عمیقی بر روند فیلم‌سازی در ایران داشته است.» و اضافه کرده بود که: «شاید بشود گفت در دهه‌ی 90 بخشی از انرژی سینما صرف تولید فیلم‌هایی شبیه جدایی... خواهد شد. در حالی که بخش مهمی از راز موفقیت این فیلم در اصیل و اوریژینال بودن آن است و به طور حتم کپی‌های دسته دوم و سوم هرگز موفقیت این فیلم را تکرار نخواهند کرد.» به نظر می‌رسد این پیش‌گوییِ غریب در تعدادی از فیلم‌هایی‌ که در جشنواره‌ی سال گذشته به نمایش درآمد به نتیجه رسیده است. البته در این میان دستیاران سابق فرهادی (حمیدرضا قربانی با خانه‌ای در خیابان چهل و یکم و احسان بیگلری با برادرم خسرو) با وسواس، احتیاط و دقت فراوان از کنار این دام‌چاله عبور کرده بودند (گرچه حاصل کار آن‌ها چندان هم بدون تاثیرپذیری نبود) اما در نهایت با وجود این که فرهادی سر صحنه‌ی تازه‌ترین فیلمش بود و کاری هم در جشنواره نداشت، سایه‌ی او بر سینمای ایران و جشنواره کاملاً مشهود بود.
متن کامل را در ادامه‌ی مطلب بخوانید.

ادامه نوشته

جدال منطق و احساس/ نگاهی به فیلم بادیگارد (ابراهیم حاتمی‌کیا)

پرویز پرستویی و ابراهیم حاتمی‌کیا در پشت‌صحنه‌ی بادیگارد

در ابتدای بادیگارد میان پرستویی در نقش حاج‌حیدر و حاتمی‌کیا در جایگاه یک چشم‌پزشک (نگران چشم‌های جامعه) گفت‌وگویی در می‌گیرد که به نظر ساده اما بسیار تعیین‌کننده است.
شغلت چیه؟
توی حفاظتم.
پس نگهبانی!
نه، محافظم.
بادیگارد؟!
نه، محافظ.
در حقیقت فیلم‌ساز به این طریق تلاش می‌کند تا بین بادیگارد و محافظ بودن تفاوت قائل شود؛ در حالی که عنوان فیلم بادیگارد است و تا پایان هم به «محافظ» تغییر پیدا نمی‌کند. این تناقضی‌ست که البته به سراسر فیلم هم تنیده است. فیلمی که به روش حساب‌ پس‌داده‌ی فیلم‌ساز، پاسخ منطق را با احساس می‌دهد تا برای همراه کردن تماشاگر با خود، رای جمع کرده باشد. آن‌هم احساسی رقیق و آمیخته به بی‌منطقی که اگر اشک‌های لغزان و بغض‌های نگران‌کننده‌ی حاج‌حیدر نبود به دشواری می‌شد پاسخ دقیق و روشنی برای آن یافت. البته انتخاب پرستویی برای اجرای نقشی چنین دشوار و نیازمند مهارت‌ها و آمادگی بدنی (کیمیای بازیگری در روزگار ما) کاملاً هوشمندانه است و آن‌گونه که فیلم‌ساز در پایان فیلم، سرنوشت حاج‌حیدر را رقم می‌زند، حضور او ظاهراً قرار است نقطه پایانی باشد بر زندگی مجازی شخصیتی که در نزدیک به دو دهه‌ی گذشته بر کارنامه‌ی فعالیت پرستویی و حاتمی‌کیا سایه انداخته است؛ شخصیت جذابی به‌نام حاج‌کاظم که سینمای دهه‌ی 70 را به آتش کشید و خاطره‌ای تکرارنشدنی از خود به جا گذاشت.
می‌توان گفت حاج‌حیدر فیلم بادیگارد همان حاج‌کاظم آژانس شیشه‌ای‌ است که اینک پا به سن گذاشته؛ با همان واکنش‌های لحظه‌ای، همان بغض‌ها و همان نگاه تب‌دار و خسته. او به‌جای تحویل گزارش ماموریت به مافوق خود، خلاف جهت موج شنا کرده و «داستان» تحویل می‌دهد. او هم‌چنین در پاسخ به این پرسش که چرا از بدن سیاست‌مدار به‌عنوان سپر بلای خود استفاده کرده بغض و نگاه‌های معروف خود را ارائه می‌دهد. اما در نهایت و به شکلی قابل پیش‌بینی موفق می‌شود همراهی ذهنی مخاطبان را با خود جلب کند؛ چرا که می‌داند در سرزمین ما برانگیختن احساسات و ایجاد پل برای جلب افکار عمومی، همیشه سازنده‌تر بوده تا ارائه‌ی شرح کشاف و توضیح و تفصیلِ بی‌مورد و دامنه‌دار! بادیگارد البته در بطن خود حامل پیام‌های مهم‌تری نیز هست. فیلم‌ساز در این فیلم می‌کوشد تا بین خواسته‌های نسل جوان و نسل خود که به تعبیر حاج‌کاظم (یا همان حاج‌حیدر، چه فرقی می‌کند؟) توی غار دل‌شان خزیده‌اند یک پل ارتباطی به وجود بیاورد. پلی که در فیلم به قیمت جان بادیگارد تمام می‌شود. به این ترتیب فیلم‌ساز به صورت تلویحی با مخاطبان سنتی‌اش وارد گفت‌وگو می‌شود و به نمایندگی از نسل خود، به جوانان نسلی که کیومرث پوراحمد (در کفش‌هایم کو؟) به‌درستی از آن‌ها به «نسل استیو جابز» یاد کرده می‌گوید آن‌ها برای کمک به پیشرفت حتی حاضرند جان خود را نیز فدای جوان‌ها و پیش‌قراولان توسعه و امنیت کشور کنند. اما متاسفانه به شکل عجیبی متناقض‌ترین نکته‌ی فیلم در همین نقطه است که شکل می‌‌گیرد. جایی که فیلم‌ساز فقط شعار می‌دهد ولی به آن عمل نمی‌کند! به نظر نمی‌رسد به توضیح بیش‌تری نیاز باشد. غیبت معنادار حاتمی‌کیا در مراسم اختتامیه‌ی جشنواره (بخوانید: شب ستایش از جوانان سینما) خود به اندازه‌ی کافی گویا بود.


نکته: این یادداشت پیش از این در پانصد و پنجمین شماره‌ی ماهنامه‌ی فیلم (اسفند 94) به چاپ رسیده است.

سینما به پدرخوانده نیاز دارد/ گفت‌وگو با امیرشهاب رضویان، کارگردان «یک دزدی عاشقانه»

امیرشهاب رضویان در پشت صحنه‌ی  «یک دزدی عاشقانه»امیرشهاب رضویان شاید تنها کارگردانی باشد که به شکل مستقیم، مدیریت سالن‌های سینما را تجربه کرده (او در سال‌های اخیر مدیرعامل پردیس سینمایی کورش بوده) و حالا که تازه‌ترین فیلمش به نمایش درآمده، به نظر می‌رسد یکی از مناسب‌ترین افراد برای پاسخ به معمای فروش فیلم‌ها و البته پیش‌بینی فروش فیلم خود باشد. او در یک دزدی عاشقانه جدا از تاکید بر وجه نوستالژیک سینما چندبار به ساخته‌های قبلی خود اشاره کرده؛ و این، نقطه‌ی آغاز صحبت‌های ما بود. گفتنی‌ست این گفت‌وگو در روزنامه‌ی وقایع اتفاقیه به چاپ رسیده و شما می‌توانید متن کامل آن را در ادامه‌ی مطلب بخوانید.

ادامه نوشته

مستندساز ایرانی و تصویری از عجیب‌ترین فیلمساز تاریخ سینما

پوستر فیلم «اورسن ولز صحبت می‌کند» ساخته‌ی نیما قلیزادگان

در ششمین برنامه از دوره‌ی جدید کانون فیلم «سینماحقیقت» که در سالن نمایش مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی برگزار می‌شود ابتدا فیلم مستند «اُورسن ولز صحبت می‌کند» ساخته‌ی نیما قلیزادگان به نمایش درآمد و سپس این فیلم با حضور خسرو دهقان (منتقد سینما) مورد نقد و بررسی قرار گرفت.
در ابتدای جلسه، نیما قلیزادگان در پاسخ به پرسش ناصر صفاریان (مسئول جلسه‌های نمایش فیلم) مبنی بر ایده‌ی ساخت فیلم با استفاده از مواد خام آرشیوی گفت: «از اورسن ولز سخنرانی‌ها و گفت‌وگوهای تصویری متعددی به جا مانده که بخش عمده‌ای از نیازهای این فیلم را برطرف می‌کرد. به همین دلیل از همان ابتدا که ایده‌ی ساخت چنین فیلمی به ذهنم رسید تصمیم گرفتم فقط از تصویرهای خود او استفاده کنم و ایده‌ی ضبط گفت‌وگوهایی در باره‌ی این فیلمساز سرشناس سینمای جهان را کنار بگذارم.»
وی سپس در پاسخ به پرسش دیگری در باره‌ی مدت زمان ساخت این مستند (از مرحله‌ی پرورش ایده و تحقیق تا پایان تدوین و تکمیل فیلم) گفت: «ایده‌ی ساخت «اورسن ولز صحبت می‌کند» از جایی شکل گرفت که در جریان گردآوری مجموعه‌ای از بهترین فیلم‌سازان سینمای جهان متوجه شدم به غیر از مستند اسکاری «نبرد همشهری کین» تقریباً هیچ فیلم قابل اعتنای دیگری در باره‌ی اورسن ولز وجود ندارد. اما از آن‌جا که در هنگام تلاش برای پیدا کردن مستندهایی مرتبط با این فیلم‌ساز به تصویرهای آرشیوی متعددی دست پیدا کرده بودم به این فکر افتادم که خودم دست به کار شوم و در باره‌ی اورسن ولز فیلم بسازم.» متن کامل این گزارش در ادامه‌ی مطلب در دسترس است. بخوانیدش.

ادامه نوشته

چرخش دوربین به سوی درون مستندساز/ گزارشی از نمایش مستندهای «شش چشم» و «دستور آشپزی»

پوستر فیلم «دستور آشپزی» ساخته‌ی محمد شیروانیعصر روز یکشنبه ۱۹ اردیبهشت در پنجمین برنامه از دوره‌ی جدید کانون فیلم «سینماحقیقت» ابتدا فیلم‌های «شش چشم» و «دستور آشپزی» از ساخته‌های مستند و تجربی محمد شیروانی به نمایش درآمد و سپس نقد و بررسی این دو فیلم با حضور امیر پوریا (منتقد سینما) صورت گرفت.
در ابتدای جلسه، ناصر صفاریان، مجری برنامه با اشاره به هم‌زمانی نمایش این فیلم‌ها با برگزاری مسابقه‌های حساس فوتبال در لیگ برتر، استقبال تماشاگران از فیلم‌های به نمایش درآمده را محصول جذابیت سینمای تجربی و مستند، و تمایل قابل ستایش مخاطبان به تماشای این نوع فیلم‌ها در چنین شرایطی دانست.
سپس محمد شیروانی با اشاره به موانع موجود بر سر راه تکثیر و توزیع گسترده فیلم‌های مستند و تجربی در شبکه‌ی نمایش خانگی گفت: «متاسفانه در طول سال‌های گذشته با استفاده از برچسب‌هایی نظیر سینمای مستقل، آلترناتیو و نظیر این‌ها مانع رسیدن این‌گونه فیلم‌ها به دست مردم شده‌اند در حالی که مخاطبان اصلی این آثار مردم هستند و فیلم‌هایی از این دست ساخته شده و می‌شوند تا به دست تماشاگران واقعی خود برسد.»
شیروانی سپس در پاسخ به پرسش ناصر صفاریان مبنی بر نحوه‌ی دسته‌بندی این فیلم‌ها به «ویدئوآرت» و «مستند» گفت: «در سال‌های اخیر شرح و توضیح درباره‌ی فیلم‌ها و نحوه‌ی دسته‌بندی آن‌ها خیلی مهم شده؛ در حالی که قبلاً این‌جور چیزها غیر ضروری به نظر می‌رسید و چندان اهمیت نداشت.»
وی در ادامه در باره‌ی نحوه‌ی ساخت فیلم «شش چشم» گفت: «چند سال پیش از من دعوت شده بود تا با مستند «هفت فیلم‌ساز زن نابینا» در جلسه‌ی نمایش فیلم یکی از موسسه‌های آموزشی شرکت کنم. تصمیم گرفتم برای تبلیغ فیلم مورد بحث و با استفاده از تصویرهای آن، یک «دمو» درست کنم. اما وقتی ساخت این نمونه‌ی آزمایشی به پایان رسید خودم از آن خوشم آمد و احساس کردم با استفاده از آن می‌توان نمایش‌های دیگری تدارک دید. در حقیقت یک تجربه‌ی بازیگوشانه با نماهای آن اثر به فیلم مستقل دیگری تبدیل شد؛ و به تعبیری بهتر این فرصت را پیدا کرد که حیات خود را در قالب دیگری ادامه بدهد.» متن کامل این گزارش را می‌توانید در ادامه‌ی مطلب بخوانید.

ادامه نوشته

روایتی از تداوم موج نو در سینمای ایران/ گزارشی از نمایش مستند «موج نو»

پوستر فیلم «موج نو» به کارگردانی احمد طالبی‌نژادیک‌شنبه دوازدهم اردیبهشت سالن نمایش مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی میزبان نمایش و سپس نقد و بررسی مستند «موج نو» به کارگردانی احمدطالبی‌نژاد بود.
پس از نمایش این مستند که با استقبال علاقه‌مندان سینمای مستند همراه بود، فیلم یاد شده با حضور کارگردان فیلم و هوشنگ گلمکانی (از منتقدان سرشناس سینمای ایران) مورد بررسی قرار گرفت.
در ابتدای این جلسه، ناصر صفاریان، مجری برنامه و مسئول جلسه‌های نمایش فیلم به تماشاگران توصیه کرد بهتر است این فیلم را از زاویه‌ی یک مستند تحلیلی درباره‌ی تاریخ سینما نگاه کنند؛ نه یک فیلم پژوهشی. وی هم‌چنین با اشاره به انتقادهایی که پس از نخستین نمایش فیلم در جشنواره‌ی جهانی فیلم فجر مطرح شده بود از سازنده‌ی فیلم خواست تا در باره‌ی دلیل حضور برخی شخصیت‌های به ظاهر غیرمرتبط با موضوع موج نو سینمای ایران و انتظاری که عنوان فیلم به وجود می‌آورد توضیحاتی را ارائه کند. بقیه‌ی گزارش را می‌توانید در ادامه‌ی مطلب بخوانید.

ادامه نوشته

تصویر یک سردار، در دل غربت و فراموشی/ گزارشی از نمایش و نقد و بررسی فیلم «ایستاده در غبار»

پوستر فیلم «ایستاده در غبار» ساخته‌ی محمدحسین مهدویان

روز گذشته (پنجم اردیبهشت) «ایستاده در غبار» در حالی مورد نقد و بررسی قرار گرفت که سازنده‌ی این فیلم تحسین شده‌، دلیل نمایش در بخش رقابتی جشنواره‌ی فیلم فجر و هم‌چنین استقبال علاقه‌مندان سینمای مستند از آن را ناشی از ساختار بینابینی این فیلم دانست.
محمدحسین مهدویان که به همراه حبیب احمدزاده (کارشناس ادبیات دفاع‌ مقدس و مستندساز) در جلسه‌ی نمایش و تحلیل این فیلم شرکت کرده بود در توضیح این نکته گفت: «بعضی فیلم‌ها مستندند و بعضی دیگر داستانی. اما بعضی فیلم‌ها هم هستند که در مرز باریک میان این دو گونه قرار دارند و مخاطبان، گاهی آن‌ها را مستند می‌دانند و گاهی داستانی. از این زاویه، تلاش برای توضیح این نکته که کدام یکی از این دو وجه در «ایستاده در غبار» پررنگ‌تر است غیرضروری و بی‌فایده به نظر می‌رسد.»
وی افزود: «مشکل از جایی آغاز می‌شود که مخاطبان سینمای داستانی چنین فیلمی را مستند می‌دانند و مخاطبان سینمای مستند آن را داستانی می‌بینند؛ و همین نکته‌ی به ظاهر ساده باعث شده برخلاف سایر جشنواره‌ها، نمایش این‌گونه فیلم‌ها در کشور ما با چالش‌ مواجه باشد.»
متن کامل این گزارش را می‌توانید در ادامه‌ی مطلب بخوانید.

ادامه نوشته

عشق به تاریخ/ نگاهی به فیلم ایستاده در غبار (محمدحسین مهدویان)

نمایی از فیلم ایستاده در غبار

یک مستند بازسازی‌ شده‌ی جذاب و بسیار درخشان که در نگاه نخست می‌توانست در جشنواره‌ی فیلم‌های مستند شرکت داده شود اما در جشنواره‌ی فیلم‌های داستانی به نمایش درآمد؛ تا هم بهتر دیده شود و هم، سرمشق و نمونه‌ای باشد برای فیلم‌سازانی که علاقه دارند درباره‌ی برخی شخصیت‌های شناخته شده و تاریخی فیلم بسازند. اگر قرار باشد نام ببریم، در سینما فیلم چ و در تلویزیون، معمای شاه از جمله مهم‌ترین آثاری هستند که هنگام فکر کردن به این نکته به ذهن می‌رسند. آثاری که اگر وجه استنادی قوی‌تری داشتند تا این حد شکننده و پر انتقاد ظاهر نمی‌شدند.
در ایستاده در غبار با مدلی از بازسازی لحظه‌های مستند روبه‌روییم که از دامن تحقیقات مفصل و دامنه‌دار، و هم‌چنین کشف و بازیافت مستندات صوتی، تصویری و مکتوب درباره‌ی شخصیت اصلی (‌احمد متوسلیان) حاصل شده است. همان چیزی که فیلم‌های مشابه ندارند یا دست‌کم با خوش‌بینی می‌توان گفت کم دارند. هنر فیلم‌ساز (برخلاف اسلاف خود که متاسفانه در غیبت چهره‌های شاخص، معمولاً بر صدر هم نشانده می‌شوند) بیش از آن که در بازسازی دقیق و مو به موی صحنه‌های واقعی نهفته باشد، در عشق آشکار و البته آغوش گشوده‌ی او رو به اسناد و مدارک به جا مانده تجلی یافته است. عشقی که باعث شده او به‌جای عبور دادن واقعیت از صافی ذهن و جان خود– و نگارش فیلم‌نامه‌ای بر اساس واقعیت‌های تاریخی– از حقایق تاریخی به نفع نمایشِ شاید بتوان گفت منحصر به فردِ خود بهره ببرد. اینک دهه‌ها از زمانی که شخصیت‌های غیرواقعی (نظیر فارست‌گامپ) به لطف جلوه‌پردازی‌های کامپیوتری موفق شدند با شخصیت‌های واقعی (مثل رییس‌جمهور وقتِ آمریکا) دیدار و حتی گفت‌وگو کنند گذشته و زنده کردن شخصیت‌هایی که در دنیای ما حضور فیزیکی ندارند به تمهیدات جذاب دیگری نیاز دارد که یکی از آن‌ها می‌تواند همین باشد که در ایستاده در غبار به کار رفته؛ یعنی استفاده از تصویر فردی شبیه به خود شخصیت، با استفاده از صدا و گفته‌های خود او. البته فیلم‌ساز برای اتصال خط روایتِ فیلم به سایر بخش‌های آن، از روایت دوستان، بستگان و نزدیکان سردار متوسلیان نیز به نفع داستان‌پردازی بهره برده اما آن‌چه که می‌تواند چشم اسفندیارِ چنین فیلمی تلقی شود نحوه‌ی خاص معرفی این شخصیت برای کسانی‌ست که از نقش و تاثیر او در تاریخ جنگ اطلاع دارند؛ نه کسانی که درباره‌ی او هیچ نمی‌دانند. عدم اشاره به نام کسانی که از صدایشان در خط روایتِ فیلم استفاده شده و هم‌چنین پرش‌های (گاه ناگزیر) فیلم‌ساز از روی برخی مقاطع زندگی متوسلیان (نظیر تحصیل در دانشگاه و نحوه‌ی خاص ربوده شدن او در لبنان) ناخواسته چنین کارکردی را تقویت کرده است. حال آن که ایستاده در غبار اساساً برای معرفی این شخصیت به جوانان و نوجوانان ساخته شده؛ نه میان‌سال‌ها و پیرهایی که از میان فیلم‌های خبری، مطالب نشریات و تحلیل‌های رسانه‌ها برش‌هایی از زندگی او را شنیده یا خوانده‌اند.


نکته: این یادداشت پیش از این در پانصد و پنجمین شماره‌ی ماهنامه‌ی سینمایی فیلم به چاپ رسیده است.